eitaa logo
هیات خم پیچی های مقیم تهران
1.9هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
74 فایل
هیات خم پیچی های مقیم تهران با سابقه ای بیش از نیم قرن لینک ارتباط با ادمین : @javad1360
مشاهده در ایتا
دانلود
| غرور خم‌پیچی‌ها در آسمان والیبال گلپایگان @kohsar5 قهرمانی تاریخی در جام نوروز ۱۴۰۴ با درخشش فرزندان خم‌پیچ در فینال هیجان‌انگیز مسابقات والیبال جام نوروز شهرستان گلپایگان، شاهد رقابتی تماشایی و افتخارآفرین بودیم؛ جایی که دو ستاره از روستای خم‌پیچ، آقا محمدرضا تقدسی با تیم پرستوی مهاجر و آقا مهدی زین‌الدینی با تیم شهرداری گلپایگان رودرروی هم ایستادند. نتیجه این نبرد نفس‌گیر: تیم پرستوی مهاجر با بازی درخشان و هماهنگ، موفق شد جام قهرمانی را از آن خود کند و نام خم‌پیچ را بر قله افتخار بنشاند. عناوین فردی افتخارآفرین: محمدرضا تقدسی عنوان برترین دریافت‌کننده قدرتی رقابت‌ها را از آن خود کرد. مهدی زین‌الدینی نیز با بازی کامل و تکنیکی، به عنوان کامل‌ترین بازیکن تورنمنت انتخاب شد. درود بر غیرت و تلاش این دو ورزشکار افتخارآفرین روستای خم‌پیچ با آرزوی روزهایی درخشان‌تر در مسیر زندگی ورزشی و شخصی‌شان.
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انعکاس مسابقات فوتسال روستا‌های منطقه کوهسار خوانسار در اخبار استان اصفهان تیم جاوید شورچه به مقام اول مسابقات فوتسال روستا‌های منطقه کوهسار خوانسار دست یافت. به گزارش خبرگزاری صداوسیما، مرکز اصفهان؛ دهیار روستای خم پیچ و مسئول برگزاری این مسابقات گفت: در این مسابقات که با حضور ۱۱ تیم از روستا‌های خم پیچ، رحمت آباد، تجره و شورچه در سالن ورزشی روستای خم پیچ برگزار شد تیم‌های فجر خم پیچ و پاس خم پیچ دوم و سوم شدند. حمیدرضا طبرزدی افزود: نبود سکوی مناسب در سالن برای استقرار تماشاچیان و نشستن کنار زمین از مشکلات اصلی این سالن و برگزاری مسابقات است خبرگزاری صداوسیما در خوانسار https://eitaa.com/iribkhansar
هیات خم پیچی های مقیم تهران
چند شب پیش، توفیق رفیق راه شد و سعادت درِ خونه‌مون رو زد. ما هم زدیم به دل کوچه‌پس‌کوچه‌های خاطرات و رفتیم خدمت برادر عزیز و رزمنده دلاور، حاج اقا مصیب طبرزدی. مردی از تبار خاکریز و خمپاره، اما با طبعی شیرین‌تر از نبات قند قاجار. از همون دم در که سلام علیک کردیم، انگار وارد زمان جنگ شدیم! خاطراتش مثل رگبار ژ۳ پشت سر هم شلیک می‌شد و ما هم، اسیر شنیدن. اما در میون اون همه روایت جبهه‌ای، یه خاطره‌ای گفت که نه بوی خاکریز داشت، نه صدای خمپاره؛ ولی یه شیرینی خاصی داشت، مثل سوهان عسلیِ تازه از تنور دراومده. قضیه خاطره از این قراره: حدود بیست سال پیش، حاج آقا مصیب می‌خواسته از تهران راهی خم‌پیچ بشه. با جیب هایی پر از پول! وقتی می‌ره ترمینال جنوب تا بلیط بگیره، یه سارق با چشم عقاب، از دور حاجی رو می‌پاد. وقتی حاجی میخواسته پول بلیط رو حساب کنه ، سارق چشماش برق می‌زنه! انگار صندوق گنج باز شده باشه تو فیلمای جک اسپارو! دزد سریع نقشه می‌کشه و خودش رو به عنوان هم‌سفر جا می‌زنه. تا می‌رسن به حوالی قم، سارق با یه لبخند مرموزی، یه نوشیدنی می‌گیره جلو حاجی: "حاجی یه شربته خونگیه، مال خودمونه، بزن به بدن، سر حالت میاره!" حاجی هم که اهل رودربایستی نبود، گفت: "خدا خیرت بده !" و سر کشید. ولی ای دل غافل! اون شربت، ترکیبی بود از خواب‌آور، بی‌حس‌کننده، و شاید کمی سیمان سفید! حاجی هنوز ته‌مزه‌شو حس نکرده بود که افتاد تو حالت "خاموشی موقت با قابلیت آپدیت شبانه"! سارق هم کار خودشو کرد، پولارو برداشت و در کمتر از 30 ثانیه، ناپدید شد؛ مثل قهرمانای کارتون‌های ژاپنی! اما اصل ماجرا اینجا شروع می‌شه... اتوبوس می‌رسه به مقصد: گلپایگان. همه پیاده می‌شن... جز یکی. حاج مصیب! نشسته بود وسط صندلی، ساکت و عمیق، انگار داشت راز هستی رو حل می‌کرد. راننده با تعجب میاد جلو: "آقا رسیدیم، گلپایگانه! بفرمایید پایین." حاجی، با چشمای نیمه‌باز و قیافه‌ای که انگار داره از اون دنیا به این دنیا وصل می‌شه، سرشو آروم بلند می‌کنه و می‌گه: نه. راننده جا می‌خوره. دوباره می‌گه: "حاج آقا! رسیدیمااا، همه رفتن!" و باز هم حاجی، با نگاهی پر از فلسفه، معنویت، و کمی خماری، در حالی که انگار تو دنیای خودش داشت سیر و سلوک می‌کرد، فقط می‌گه: نه. آره... اون لحظه حاجی نه تو گلپایگان بود، نه تو اتوبوس. احتمالاً تو یه دشت پر از لاله‌ی واژگون خوابیده بود ادامه‌ی این خاطره‌ی بامزه و شنیدنی رو با صوت و تصویر خود حاج اقا مصیب در کلیپ اختصاصی ببینید که به‌زودی در کانال هیات منتشر خواهد شد آماده باشید برای یه خنده‌ی جانانه و خاطره‌ای که تا مدت‌ها تو ذهنتون می مونه