eitaa logo
هیات خم پیچی های مقیم تهران
1.9هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
74 فایل
هیات خم پیچی های مقیم تهران با سابقه ای بیش از نیم قرن لینک ارتباط با ادمین : @javad1360
مشاهده در ایتا
دانلود
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انعکاس مسابقات فوتسال روستا‌های منطقه کوهسار خوانسار در اخبار استان اصفهان تیم جاوید شورچه به مقام اول مسابقات فوتسال روستا‌های منطقه کوهسار خوانسار دست یافت. به گزارش خبرگزاری صداوسیما، مرکز اصفهان؛ دهیار روستای خم پیچ و مسئول برگزاری این مسابقات گفت: در این مسابقات که با حضور ۱۱ تیم از روستا‌های خم پیچ، رحمت آباد، تجره و شورچه در سالن ورزشی روستای خم پیچ برگزار شد تیم‌های فجر خم پیچ و پاس خم پیچ دوم و سوم شدند. حمیدرضا طبرزدی افزود: نبود سکوی مناسب در سالن برای استقرار تماشاچیان و نشستن کنار زمین از مشکلات اصلی این سالن و برگزاری مسابقات است خبرگزاری صداوسیما در خوانسار https://eitaa.com/iribkhansar
هیات خم پیچی های مقیم تهران
چند شب پیش، توفیق رفیق راه شد و سعادت درِ خونه‌مون رو زد. ما هم زدیم به دل کوچه‌پس‌کوچه‌های خاطرات و رفتیم خدمت برادر عزیز و رزمنده دلاور، حاج اقا مصیب طبرزدی. مردی از تبار خاکریز و خمپاره، اما با طبعی شیرین‌تر از نبات قند قاجار. از همون دم در که سلام علیک کردیم، انگار وارد زمان جنگ شدیم! خاطراتش مثل رگبار ژ۳ پشت سر هم شلیک می‌شد و ما هم، اسیر شنیدن. اما در میون اون همه روایت جبهه‌ای، یه خاطره‌ای گفت که نه بوی خاکریز داشت، نه صدای خمپاره؛ ولی یه شیرینی خاصی داشت، مثل سوهان عسلیِ تازه از تنور دراومده. قضیه خاطره از این قراره: حدود بیست سال پیش، حاج آقا مصیب می‌خواسته از تهران راهی خم‌پیچ بشه. با جیب هایی پر از پول! وقتی می‌ره ترمینال جنوب تا بلیط بگیره، یه سارق با چشم عقاب، از دور حاجی رو می‌پاد. وقتی حاجی میخواسته پول بلیط رو حساب کنه ، سارق چشماش برق می‌زنه! انگار صندوق گنج باز شده باشه تو فیلمای جک اسپارو! دزد سریع نقشه می‌کشه و خودش رو به عنوان هم‌سفر جا می‌زنه. تا می‌رسن به حوالی قم، سارق با یه لبخند مرموزی، یه نوشیدنی می‌گیره جلو حاجی: "حاجی یه شربته خونگیه، مال خودمونه، بزن به بدن، سر حالت میاره!" حاجی هم که اهل رودربایستی نبود، گفت: "خدا خیرت بده !" و سر کشید. ولی ای دل غافل! اون شربت، ترکیبی بود از خواب‌آور، بی‌حس‌کننده، و شاید کمی سیمان سفید! حاجی هنوز ته‌مزه‌شو حس نکرده بود که افتاد تو حالت "خاموشی موقت با قابلیت آپدیت شبانه"! سارق هم کار خودشو کرد، پولارو برداشت و در کمتر از 30 ثانیه، ناپدید شد؛ مثل قهرمانای کارتون‌های ژاپنی! اما اصل ماجرا اینجا شروع می‌شه... اتوبوس می‌رسه به مقصد: گلپایگان. همه پیاده می‌شن... جز یکی. حاج مصیب! نشسته بود وسط صندلی، ساکت و عمیق، انگار داشت راز هستی رو حل می‌کرد. راننده با تعجب میاد جلو: "آقا رسیدیم، گلپایگانه! بفرمایید پایین." حاجی، با چشمای نیمه‌باز و قیافه‌ای که انگار داره از اون دنیا به این دنیا وصل می‌شه، سرشو آروم بلند می‌کنه و می‌گه: نه. راننده جا می‌خوره. دوباره می‌گه: "حاج آقا! رسیدیمااا، همه رفتن!" و باز هم حاجی، با نگاهی پر از فلسفه، معنویت، و کمی خماری، در حالی که انگار تو دنیای خودش داشت سیر و سلوک می‌کرد، فقط می‌گه: نه. آره... اون لحظه حاجی نه تو گلپایگان بود، نه تو اتوبوس. احتمالاً تو یه دشت پر از لاله‌ی واژگون خوابیده بود ادامه‌ی این خاطره‌ی بامزه و شنیدنی رو با صوت و تصویر خود حاج اقا مصیب در کلیپ اختصاصی ببینید که به‌زودی در کانال هیات منتشر خواهد شد آماده باشید برای یه خنده‌ی جانانه و خاطره‌ای که تا مدت‌ها تو ذهنتون می مونه
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات به فضل الهی، اولین جلسه‌ی هفتگی هیئت در سال جدید، سه‌شنبه، نوزدهم فروردین‌ماه برگزار خواهد شد. زمان آغاز جلسه: ساعت ۲۰:۳۰ سخنران ارجمند: حجت‌الاسلام و المسلمین ادیب یزدی موضوع سخنرانی: نکات اخلاقی در تفسیر سوره‌ی مبارکه‌ی "عصر"، با تأکید بر آیات پایانی این سوره که به مقام والای صبر می‌پردازد. بی‌شک، تأمل در این آموزه‌های قرآنی، فرصتی گران‌بها برای تهذیب نفس و پیمودن مسیر بندگی است. از همه‌ی عزیزان دعوت می‌شود با حضور خود، زینت‌بخش این مجلس پربرکت باشند. إن شاءالله حضور شما، مایه‌ی صفا و رونق جلسه خواهد بود.
سلام و ارادت یکی از برجسته‌ترین و بنیادی‌ترین مفاهیمی که همواره در کانون توجه اساتید اخلاق و عالمان ربانی قرار داشته، و از نیازهای ژرف و همیشگی روح بشر در مسیر سلوک و کمال محسوب می‌شود، مفهوم عظیم و نجات‌بخشِ "صبر" است. صبر، تنها یک فضیلت اخلاقی نیست؛ بلکه ستون فقراتِ ایمان و سلاح مؤمن در میدان زندگی است. مفهومی ژرف، چندبُعدی و حیاتی که در همه‌ی عرصه‌های زیست انسانی حضور دارد: صبر در برابر سختی‌ها و ناملایمات، بردباری در مواجهه با مشکلات معیشتی و اجتماعی، و پایداری در برابر مصائب و آزمون‌های الهی. و چه نیکوست آن‌که انسان، در پرتو تعالیم نورانی دین، خود را به این گوهر گران‌سنگ بیاراید. چرا که در آیات قرآن کریم و در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، صبر نه‌تنها کلید گشایش‌ها، بلکه یکی از نشانگان راه‌یافتگان به رضوان الهی شمرده شده است. "إنما یوفّى الصابرون أجرهم بغیر حساب"؛ تنها صابران‌اند که پاداش بی‌حساب خواهند گرفت. آری، انسان صابر، نه‌تنها از لغزش‌های زندگی در امان می‌ماند، بلکه با صبر، به لذت ژرف‌تری از زندگی و به درک والاتری از حکمت الهی دست می‌یابد. بر همین اساس، توصیه‌ای مشفقانه و دلسوزانه می‌شود که دوستان گرامی، حضور در جلسات اخلاقی و معرفتی را قدر بدانند و از این فرصت‌ها بهره‌مند گردند. در این راستا، حجت‌الاسلام والمسلمین ادیب یزدی در واپسین جلسات سال گذشته، به تفسیر سوره‌ی شریفه‌ی "عصر" پرداختند؛ سوره‌ای کوتاه، اما آکنده از حقیقت، که راه نجات انسان را در چند جمله‌ی نورانی ترسیم می‌کند. با این‌حال، بخش پایانی این سوره‌ی نورانی، که به یکی از پایه‌های نجات یعنی صبر اختصاص دارد، هنوز به‌طور کامل مورد تفسیر قرار نگرفته است. از این‌رو، از همه‌ی عزیزان دعوت می‌شود که در جلسات پایانی این تفسیر قرآنی، به‌ویژه اگر فردا شب، آخرین جلسه‌ی آن باشد، حضور یابند و دل و جان خویش را از باران معرفت الهی سیراب سازند؛ که چنین فرصت‌هایی، نعمتی کمیاب و توشه‌ای ماندگار برای سراسر زندگی‌ست.
فروش باغ ۸۰۰ متری – خم‌پیچ (منطقه بالاها) کانال آب از داخل باغ رد شده است – با درختان پربار گردو و بادام ۱۰ درخت گردوی تنومند و ۲۰ درخت بادام آب‌خور منظم یک‌ساعته عبور کانال آب از داخل باغ محیطی سرسبز، آرام و خوش‌آب‌وهوا مناسب تفریح، کشاورزی یا ساخت ویلا قیمت: توافقی تماس: زین‌الدینی – 09193389533 فرصتی عالی برای داشتن باغی پربازده در دل طبیعت
چند سال پیش، یک خاطره‌ی صوتی از برادر گرامی رزمنده دلاور دفاع مقدس، کربلایی ماشالله زین‌الدینی فرزند حاج عبدالصمد، نقل کردیم. با توجه به قدرت بالای ایشان در روایتگری و طنازی خاصی که در بیان جملات دارند، این خاطره بسیار مورد استقبال همراهان کانال قرار گرفت. اگر خاطرتان باشد، خاطره‌ای که ایشان نقل کردند، درباره‌ی زمانی بود که قصد داشتند با گلوله توپ، هواپیماهای جنگی عراقی را هدف قرار دهند، اما به اشتباه گلوله توپ به نیروهای خودی اصابت کرد! آقا ماشالله نقل می‌کند که: «وقتی گلوله‌های توپ رو پشت سرهم شلیک کردم، گرد و خاک بلند شد و همه چیز بهم ریخت. بعد از مدتی که آب‌ها از آسیاب افتاد، چند تا ماشین از فرماندهی آمدند و جمعیت زیادی ریختند تو گردان ما. فرمانده هم آمد همراه آنها.» تصور کردم که هواپیمای جنگی را ساقط کرده‌ام و احساس غرور تمام وجودم را فرا گرفت. فکر کردم این جمعیت اومده‌اند من رو تشویق کنند. اما وقتی فرمانده با عجله و سراسیمه رسید و فریاد زد: «کی بود که گلوله توپ رو شلیک کرد؟!» حس کردم همه می‌خواهند مرا تشویق کنند که چقدر خوب گلوله توپ را به هدف زده‌ام. بلافاصله با افتخار بلند شدم و گفتم: «من!» اما فرمانده که انگار می‌خواست دود از سرش بلند شود، با صدای بلند و عصبانیت گفت: «می‌خواهی بفرستمت زندان انفرادی؟! نزدیک بود همه‌مون رو بکشی!» حالا دیگر فهمیدم که نه تنها هواپیمای عراقی را نزده بودم، بلکه گلوله توپ به نیروهای خودی اصابت کرده بود. اینطور بود که از یک لحظه پر از هیجان، یک معرکه طنزآمیز پیش آمد که هنوز هم به یادماندنی است. این خاطره با طنازی و بیان جذاب آقا ماشالله به شکلی بیان شد که هر کسی به شنیدن آن لبخند می‌زد. یکی از عزیزان خم پیچی نقل می‌کند که آن روز که خاطره در کانال پخش شد: «من حالم خیلی بد بود، فشارم افتاده بود و حالت تهوع شدیدی داشتم. مجبور شدم به درمانگاه مراجعه کنم. بلافاصله دکتر گفت که باید سُرم بزنی. سریع سُرم را به من وصل کردند و زیر سُرم که بودم، یک پیام داخل کانال هیئت آمد. پیام رو که باز کردم دیدم خاطره‌ای از آقا ماشالله زین‌الدینی است. از بس این خاطره جالب نقل شده بود و خنده‌دار بود، زیر سرم شروع کردم به خندیدن. بلند بلند می‌خندیدم! پرستار اومد یک سری به من بزنه و دید من دارم می‌خندم. پرستار با تعجب گفت: «خدای من! هنوز یک پنجم هم از سرم تزریق نشده تو بدن شما! چقدر سریع اثر گذاشت!» من به ایشان گفتم: ‘نه، این اثر سرم تو نیست، این اثر نفس گرم همشهری ماست!’» چند روز پیش که خم پیچ بودم، خدمت ایشان بودیم و یک خاطره دیگر از ایشان شنیدم. ظرف روزهای آینده این خاطره با صوت و تصویر ایشان در کانال بارگذاری خواهد شد. با آرزوی صحت و سلامت برای همه خم پیچی‌های عزیز، مخصوصاً رزمندگان دلاور و گرامی که ما هرچه داریم از جانفشانی‌ها و دلاوری‌های این عزیزان است.