برای بار nاُم تراپیستم بهم گفت که انقد فکرهای مضخرف به سرت نزنه
و من نمیدونستم چی باید بهش بگم ، چون حق داشت
من با همین افکار خودم رو ذره ذره آب کرده بودم
وضعیت اینطوریه که یه چهار پنجتا کتاب نصفه نیمه مونده که هی من اونارو نگاه میکنم و هی اونا منو نگاه میکنن
وضعیت بدیه
باغ خرمالو؛
مونده روی زمین ، پیکرِتو رهـــا ..
نمیدونم چجوری در موردش بگم ؛
اما بریده های قلبم هنوز کَفِ خونه ریخته. از ساعت ۵:۴۰ دقیقه صبحِ ۱۰ اسفند ماه.
این خاطره همیشه توی قلبم سنجاق میمونه
کاش دوباره و دوباره تکرار میشد ، کاش دوباره امام رضا اینطوری بغلم میکرد
خوشگلا
اول برای پیروزی رزمندههامون یه صلوات بفرستید
و بعدش اگر شد برای من 🤍
که بچه الان نیااااد😭😂🤍