چه جانهای گرامی رفتند از دست...
تموم شد...
این اولین و آخرین باری بود که اومدم برای خداحافظی با شما،
و این تنها عکسیه که از امروز دارم.
بر پیکر شما و خانوادتون نماز خوندم، این غیرقابل باور ترین لحظه زندگیم بود.
موقع خوندن نماز وقتی رسیدیم به «اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا» شکستم... یعنی همهمون شکستیم. یک ملت گریه شد.
بعد نماز دقایقی رو نشستم کف حیاط و به لطف آقای رسولی بلند بلند گریه کردم.
همین بود خداحافظی کوتاه من با شما!
من هنوز کلی گریه دارم
کلی بغض و حسرت دارم که تا آخر عمر باهام میمونه.
آقا ۱۷ سالگی من برای رفتن شما خیلی زود بود...