🟢حماسهٔ قدس:
نغمهٔ جاودانهٔ مقاومت
✍علی اکبر ملکی
به گزارش پایگاه خبری #بصیرت_خوشاب روز قدس، نه یک روز، که فریادی است که از عمق قرنها اسارت، شعله ور میشود؛ همچون ققنوسی که از خاکستر خویش، بالهای آفتابگونش را بر فراز آسمانهای شکسته میگستراند.
این روز، یادآور آن است که فلسطین، تنها یک جغرافیا نیست، بلکه قلب تپندهٔ امتی است که در هر ذره از خاکش، رگباری از حماسه و عشق به آزادی جاری است.
🟢 #فلسطین را باید در آیینهٔ اشعار #حافظ دید: جایی که بیان کرده است
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است»
این بند، نوای رهایی است؛ همان رهایی که فلسطین با دندانهای گره کرده به اراده اش، هر روز از چنگال صهیونیسم میدَرّد. مقاومت، نه یک انتخاب، که سرنوشتی است نوشته شده بر لوح سنگی تاریخ؛ سنگی که بارانهای دروغ، نتوانسته آن را فرسوده کند.
🟢شعر #مولانا نیز زمزمه گر این راه است: «خاک شدیم و باران بر ما باریدند / باز از زمین برآریدندمان سبزه زارید».
فلسطین، این سبزه زار مقاومت، هر بار با طوفانهای آتشین دشمن، خاکستر میشود، اما باز از دل خاک، جوانه میزند.
#قدس، قبلهٔ اول مسلمین، همچون شمعی است که بادهای سهمگین اشغال، هرگز نورش را خاموش نکرده است.
🟢شاعر بزرگ معاصر، احمد شاملو، فریاد میزند: «من آسمان را دوباره میسازم / اگرچه میدانم / که تو با من نخواهی آمد»
مبارزه برای فلسطین، ساختن آسمانی نو است؛ آسمانی که در آن، هیچ پرنده ای به جرم فلسطینی بودن، تیرباران نمیشود.
#صهیونیسم، همانند سایه ای است که خورشید حقیقت را می پوشاند، اما همانگونه که #سعدی بیان کرده است: «نباشد همی تاریکی اندر جهان / که روشن نگردد ز تابش دهان».
#مقاومت، زبانه کشیدن این تابش است.
هر سنگِ پرتاب شده از دستان کودک فلسطینی، شعری است علیه سکوت جهان.
هر بانوی محجوبه ای که در کرانهٔ باختری و #غزه در فلسطین اشغالی نان فرزندش را با اشکهایش میپزد، روایتی است از عشق بی پایان به خاک.
🔴 این مبارزه، تنها جنگ اسلحه ها نیست، نبرد نور و ظلمت است؛ نبردی که در آن، حتی یک برگ زیتون نیز سپر میشود در برابر زره پوشهای اشغال گر.
🟢قدس، نامی است که در دل هر آزاده ای میتپد.
#روز_قدس، زنجیره ی سکوت را میدرد و فریاد « #فلسطین آزاد است» را از تهران تا بیروت، از یمن تا اندونزی، و از اروپا تا آمریکا و ...به آوایی جهانگیر بدل میکند.
🟢 همانگونه که فردوسی در حماسه سرایی اش آموخت: «توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود».
دانایی امروز، شناختن #حق_فلسطین است و توانایی، ایستادن در برابر ستمگرانی است که می پندارند تاریخ را میتوان با خون بازنوشت.
#قدس را زنده بداریم، چرا که زنده بودنش، زنده بودن انسانیت است.
#بصیرتخوشاب #هوش_مصنوعی
@khoshab1
🔹دعای روز بیست و هفتم ماه مبارک #رمضان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین.
خدایا در این روز فضیلت شب قدر را روزیام ساز، و کارهایم را از سختی به آسانی برگردان و پوزش ها و عذرهایم را بپذیر، و گناه و بار گران را از گُرده ام بریز، ای مهربان به بندگان شایسته
🆔 @khoshab1
🌹🌼🌼🌼🌼🌹
🤲الهی مرا از هر بنده بی نیاز گردان
✨و بر من رحم کن،
✨برمن که نا توانم
✨بر من که محتاج صبوریم
👈صبری عطا کن
✨و قلبی روشن و بی کینه
🌹🌼🌼🌼🌼🌹
سلام🙋♂
صبحتون بخیر🇮🇷
الهی گاهی نگاهی🤲
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حجت الاسلام قرائتی:
مدرک های لیسانس و دکترا مثل کش تنبون واجب ولی ارزش ندارد😂
@khoshab1
خطبه های نماز آدینه شهرستان خوشاب
به امامت حجتالاسلام مرتضی تیجانی
@khoshab1
🔴خروس مؤذن و الاغ خواننده
در یک روستای کوچک، خروسی به نام «صیاح» زندگی میکرد که خود را مهمترین موجود روی زمین میدانست، چون کار روزانه اش بیدار کردن مردم روستا برای رفتن به سر کار بود.
اما صیاح یک خروس معمولی نبود، در اشتیاقش زیاده روی میکرد!
او سه ساعت قبل از اذان صبح شروع به قوقولی کردن میکرد و تا طلوع آفتاب ادامه میداد، انگار که یک اپرا کامل درباره ی شکوه بیدار شدن زود هنگام میخواند!
یک روز، مردم روستا جمع شدند و تصمیم گرفتند که «صیاح» را #اعدام کنند چون آخرین لحظات آرامش قبل از کار را از آنها دزدیده بود.
#خروس فرار کرد و به طویله ی الاغی به نام «نهور» پناه برد که به خنگی و عشقش به آوازخواندن با صدایی شبیه جیرجیر درِ زنگزده معروف بود.
صیاح به نهور گفت: «نجاتم بده!
میخواهند مرا بکشند چون میخواهم موفق باشند و زود بیدار شوند!»
الاغ با جدیت جواب داد: «نگران نباش، من جای تو را میگیرم! صدای رسایی دارم که برای بیدار کردن مناسب است!»
روز بعد، الاغ روی سقف طویله ایستاد و شروع کرد به «عرعر کردن و داد میزد بیدار شوید» تیزی که شامل ترانه ای از خودش بود:
🎶 «هیییییییییااااا... نهییییییییییییق...عر عر عر عر
بیدار شووووود... هیییییییاااااا!»
پنجره ها لرزیدند، گربه ها فرار کردند و دختربچه ای فریاد زد: «مامان، یه هیولا بیرونه!»
یکی از کشاورزان گفت: « بگردید دنبال خروس.خروس بهتر بود... این الاغ مرگ رو هم راحتتر میکنه!»
مردم روستا پیش خروس برگشتند و التماس کردند:
«برگرد... حتی اگه دوست داری نیمه شب قوقولی کن!» و خروس با لبخند گفت: «بالاخره جمعیتی پیدا کردم که هنر من رو قدردانی میکنند!»
#بصیرت_خوشاب #هوش_مصنوعی #طنز
@khoshab1