صلح در خروش اقتدار: خاورمیانهای که با غرش #موشک سخن میگوید
اگر #موشکهای_ایران، #تلآویو و حیفا را درنوردیده نبود، جهان در سکوتی مرگبار، نه برای صلح که برای نابودی ایران لحظهشماری میکرد.
رسانههای جهانی، بیرحمانه، لنزهایشان را خاموش میکردند و در انتظار فروپاشی یک ملت، نظارهگر میماندند.
اما اینجا، در قلب #خاورمیانه، صلح نه با تسلیم، که با عزت و خروش بهدست میآید. اگر رویای صلح دارید، باید ثابت کنید که از میدان جنگ نه میهراسید و نه میگریزید.
در این خاک، صلح از آتش اراده و غرور ملت زاده میشود؛ جایی که #عدالت، با طنین غرش سلاح، فریاد میکشد.
#ایران_قوی
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
خیرالنساءها هنوز نفس میکشند:
عطر نان گرم خوشاب، تپش قلب ایران در جبهههای مقاومت
به گزارش پایگاه خبری بصیرت خوشاب، حدود چهل سال قبل، هنگامی که ناقوس جنگ در آسمان ایران طنینانداز شد، خیرالنساءها، مادران بیادعای این خاک، تنورهایشان را شعلهور کردند. بوی نان کاک، چون تیری آتشین، از دل روستاهای شهرستان خوشاب به ویژه از سلطاناباد برخاست و قلب دشمن را نشانه رفت.
آن روزها، نان گرم خیرالنساء نه فقط شکمها، که روح رزمندگان را سیراب میکرد؛ عطرش، قوت جان مردانی بود که برای عزت ایران جان میدادند.
امروز، در پیچ و خم روزگار، فرزندان خیرالنساء بار دیگر به میدان آمدهاند.
در شهرستان خوشاب، تنورها دوباره جان گرفتهاند.
دختران و زنان این دیار، درِ خانهها را کوبیدهاند و گندمهای تازهچیده را در کیسههای همت ریختهاند.
هر کس به قدر وسعش، دانهای، مشتی، کیسهای گندم آورد و مادران خوشابی، با دستانی از جنس مهر، نان داغ را از دل تنور به آغوش ایستگاههای صلواتی سپردند.
مسافران جنگزده، در جادههای پرآشوب، کنار شربت خنک، بستهای نان گرم گرفتند و با خود بردند؛ نانی که عطرش، یاد خیرالنساء و روزهای حماسه را زنده میکرد.
از هشت سالی که مردم ایران، شانه به شانه رزمندگان، دیواری از غیرت و همدلی ساختند. نانهای گرمشان، نه فقط غذا، که نماد مقاومتی بود که دشمن را به زانو درآورد. امروز، تنورهای روشن خوشاب فریاد میزنند که خیرالنساء هنوز در این سرزمین زنده است. فریاد میزنند که اگر ناقوس صد جنگ دیگر هم به صدا درآید، مردم ایران، چون مادرانی مهربان، پشت جبههها خواهند ایستاد و با عطر نان تازه، قوت قلب رزمندگان خواهند شد.
خوشاب، این گوشه از ایرانزمین، نشان داد که همدلی و مقاومت، هنوز در رگهای این ملت جاری است.
خیرالنساءها نمردهاند؛ آنها در هر نان گرمی که از تنور برمیخیزد، در هر دستی که گندم میریزد، در هر قلبی که برای ایران میتپد، زندهاند و جاوید.
چو جنگ آمد و غوغا به ایران درگرفت،
خوشاب از دل تنور، آتش جان برگرفت.
خیرالنساء، آن گُلِ باغ عزت و مهر،
به نان و گندم و ایمان، دشمنان را کرد چهر.
چو نانش گرم شد از تنور عشق و وفا،
به جبهه برد روشنی، چون ستارهی سحرآ.
دختران خوشاب، گندم به کیسه آرند،
به دست مادر، عطر مقاومت سپارند.
نه تنور، که دل این خاک، آتشگاه است،
خیرالنساء در هر نفس، چون سروش، راه است.
گر آید صد نبرد و تیغ و تیر و خنجر،
ایران به نان و غیرت، پایدار است تا سحر.
#پایگاه_خبری_بصیرت_خوشاب #ایران_همدل
@khoshab1
سیانان(CNN) در برابر هجمههای ترامپ:
ایستادگی پشت قلم حقیقت با حمایت از ناتاشا برتراند
در پی افشاگری جسورانه ناتاشا برتراند، روزنامهنگار برجسته سیانان، درباره ناکامی حمله نظامی آمریکا به تأسیسات هستهای فردو، دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده، با خشم و فحاشی بیسابقه خواستار اخراج فوری او شد.
ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال با لحنی توهینآمیز نوشت: «ناتاشا برتراند باید مثل سگ از سیانان اخراج شود! او سه روز اخبار جعلی پخش کرد!»
اما سیانان، با قامتی استوار در برابر این حملات ایستاد و اعلام کرد که با تمام وجود از برتراند و همکارانش حمایت میکند.
این شبکه در بیانیهای قاطع، به گزارش دقیق و حرفهای خود دفاع کرد و تأکید نمود:
«انتقاد از روزنامهنگاران به دلیل انتشار حقایقی که بر اساس ارزیابی اولیه آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) انجام شده و به نفع آگاهی عمومی است، نهتنها غیرمنطقی، بلکه تلاشی برای سرکوب حقیقت است.»
گزارش سیانان، که بر اساس منابع آگاه و تحلیلهای اطلاعاتی تهیه شده، نشان داد که حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران، از جمله فردو، نطنز و اصفهان، نتوانسته زیرساختهای کلیدی برنامه هستهای ایران را نابود کند و تنها برای چند ماه آن را به تأخیر انداخته است.
این افشاگری، ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر «نابودی کامل» این تأسیسات را به چالش کشید و موجی از بحث و جدل در محافل سیاسی و رسانهای به راه انداخت.
ناتاشا برتراند، که با سبک گزارشگری دقیق و متکی بر منابع معتبر شناخته میشود، پیشتر نیز با گزارشهایی درباره مسائل حساس سیاست خارجی و امنیت ملی، از جمله پرونده جنجالی استیل، توجهات را به خود جلب کرده بود.
سیانان در پاسخ به تهدیدات ترامپ، نهتنها از موضع خود عقب نشینی کرد، بلکه بر تعهد خود به روزنامهنگاری آزاد و حقیقتجویی تأکید ورزید.
این ایستادگی، پیامی روشن به جهانیان فرستاد: قلم حقیقت در برابر فشار و توهین سر خم نمیکند.
ز فردو تا نطنز، خبر چون صاعقه آمد،
دروغِ فتحِ دشمن، به یک گزارش باطل شد.
قلم، چو تیغ بران، پرده از باطل برافکند،
که ایران، استوار، همچنان در قلب میدان است.
این رویارویی، نهتنها جدال قلم و قدرت، که نبردی برای روشنگری در برابر تاریکی است. سیانان با حمایت از برتراند، نشان داد که روزنامهنگاری حقیقی، حتی در طوفان تهدیدات، چون سرو ایستاده میماند و عطر حقیقت را در جهان پراکنده میکند.
#پایگاه_خبری_بصیرت_خوشاب #ایران_مقتدر
@khoshab1
صادرات نفت ایران به ۲٫۲ میلیون بشکه رسید
🔹آژانس ردیابی «Kpler» گزارش داده که صادرات نفت ایران به ۲٫۲ میلیون بشکه در روز رسید و این عدد در حال افزایش است و ممکن است که به ۲٫۴ میلیون بشکه هم برسد.
✍ترامپ برای کاهش قیمت نفت و کنترل بازار نفت در جنگ ایران و اسرائیل مجوز خرید نفت ایران توسط چین صادر کرد.
@khoshab1
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#رهبر_معظم_انقلاب:
به ملت ایران تبریک عرض میکنم؛ رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و لِه شد.
#ایران_قوی #ایران_همدل
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
#ایران_مقتدر: تأیید طرح تعلیق همکاری با آژانس برای دفاع از حقوق هستهای و حاکمیت ملی
#بصیرت_خوشاب: هادی طحاننظیف، سخنگوی شورای نگهبان، از تأیید طرح الزام دولت به تعلیق همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی خبر داد. این طرح، که در پاسخ به نقض حاکمیت ملی و حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا به تأسیسات هستهای ایران تدوین شده، با موازین شرع و قانون اساسی سازگار شناخته شد.
بر اساس این مصوبه، دولت تا زمان تضمین کامل امنیت دانشمندان و مراکز هستهای، حفظ تمامیت ارضی و تأمین حقوق ایران در چارچوب ماده ۴ معاهده NPT، از جمله غنیسازی اورانیوم، همکاری با آژانس را معلق خواهد کرد.
شورای عالی امنیت ملی بر اجرای این شروط نظارت میکند.
این گام، نشاندهنده عزم راسخ ایران برای دفاع از منافع ملی و پیشرفت برنامه صلحآمیز هستهای است.
📌 پایگاه خبری بصیرت خوشاب
@khoshab1
⚫️ «در گذرِ خون و آفتاب: کاروانِ بیقافله به شهر میآید»
✍علی اکبر ملکی
◼️ فصل یک: آسمان، چادرِ سیاه بر افراشت
شهر را ببین: بادهای مُخملیِ غروب، نخستین پرچمهای سَروَرِ شهیدان را بر بامها میافرازند. گویی زمان، جامهٔ سوگ بر تن کردهاست. خیابانها ــ آن شریانهای تپندهٔ زندگی ــ امروز رَگهایی شدهاند که خونِ یادبود را در پیکرِ شهر جاری میکنند.
هر پنجره، چشمدرچشمِ آفتاب نشسته و زمزمه میکند: «إِلهی، هذَا یَوْمٌ حَلَّ بِالْعِترَةِ الطّاهِرَةِ…».
سایههای مُشبّکِ مساجد بر دیوارهای کهنه، نقشِ کوفهای دیگر میزنند.
گلدستهها ــ شمعهای ناتمامِ آسمان ــ نخستین نُوحهی خاموش را سر دادهاند: «هست العَطَش».
◼️ فصل دو:
زمین، آینهدارِ حقیقت شد
در حوالیِ حسینیهٔ «قبلهٔ اشک»، پیرزنی را دیدم که پارچهٔ سیاهش را چون پرچمِ تسلیمناپذیری بر دوش فشرده بود.
دستانِ پینهبستهاش ــ که روزگاری گهوارهها را تکان داده بود ــ اکنون طبلهای کوچکِ عاشورا را به صدا درمیآورد.
چشمانش، دو دریایِ بیکران بود که در آنها کاروانِ برهنهی فرات موج میزد.
گفت: «هر سال، محرم که میآید، زینبام از دیارِ غربت برمیگردد… صدای پایش را پشتِ در میشنوم.»
کنارِ او، نوجوانی با علمِ فولادین ایستاده بود که بر پیکرِ آن، نامها نوشته شده بود: حسین، عباس، علیاکبر، قاسم… گویی این نامها، ستونهای خیمهٔ جاودانگیاند.
پرسیدم: «این علم را تا کجا میبری؟» پاسخ داد: «تا انتهایِ ظلمت.»
◼️ فصل سه:
فریاد، در گلوهای خاموش
کوی و برزن، همنوا با نخلهایِ تنها، روایتِ غریبترین غریبی را زمزمه میکند. در قهوهخانهی قدیمیِ «یاد یار»، پیرمردی چپق به دست، بر نقشِ فرشِ کهنهاش اشاره کرد:
«ببین! این گلهای سرخ، از خونِ ساقیانِ فرات روییده… و این خطهای آبی، راهِ کاروان تا شام است.»
ساعتها گذشت. صدایِ سنج و زنجیر از دور نزدیکتر شد.
گروهی از جوانان با پاهای برهنه، بر زمینِ داغِ تابستان، رقصِ ایثار را آغاز کرده بودند.
گویی هر ضربهی زنجیر، زخمِ کهنهی تاریخ را تازه میکرد.
ناگهان پیرمرد فریاد زد: «صبر کن!
این صدایِ زینب است که از پشتِ قرنها میآید: أَیُّهَا الْعالمُ! أَدرِکْنا…»
◼️ فصل چهار:
محرم، رودِ همیشهجاری
در بیمارستانِ شهر، پزشکی جوان کنار تختِ کودکی بیمار، نوحهای قدیمی را زمزمه میکرد. مادرِ کودک گفت:
«دکتر! اشکهایت را ببین…»
او پاسخ داد: «اینها اشک نیست؛ دریاست که از چشمهٔ کربلا میجوشد.»
و اینجاست که محرم، از حصارِ تاریخ بیرون میزند:
- در کلاسهای درس، معلم از عدالتِ حسین میگوید نه شهادت اش.
- در کارگاهها، چکشها ضربآهنگِ «یا عَلِیُّ» میزنند.
- در آزمایشگاهها، دانشمندان به دنبالِ فراتِ دانشاند تا جهل را بنوشانند.
محرم، تنها عزای گذشته نیست؛ نقشهٔ راهِ فرداست.
⚫️و کاروان، هرگز نمیایستد
امشب، ماه بر بامِ شهر، چراغِ راهِ غریبان شده است.
ستارگان، بر زمین اشک میریزند و باد، نامههایِ بیپاسخِ کربلا را ورق میزند.
اما در این سیاهیِ مقدس، فانوسهای کوچکِ دستساختهٔ کودکان، راه را روشن کردهاند. گویی هر فانوس، خورشیدی است که از خاک برآمده.
پرسیدند: «پایانِ این راه کجاست؟»
گفتم: «همانجا که ظلمت، در آینهٔ شمشیرِ عباس میشکند…
همانجا که هر سنگ، نانِ سفرهٔ عشق میشود…
همانجا که هر روز عاشوراست و هر سرزمینی کربلا…»
#محرم_تنها_عزا_نیست
#پایگاه_خبری_بصیرت_خوشاب
@khoshab1
🔺توزیع ۶۰ هزار تن برنج در کشور/ قیمت در روزهای آینده کاهش مییابد
🔹وزیر جهاد کشاورزی از عرضه ۶۰ هزار تن برنج وارداتی در کشور خبر داد و گفت: با قرارگیری این میزان برنج وارداتی در شبکه توزیع، قیمت برنج در روزهای پیشرو کاهش یافته و به نقطه منطقی میرسد.
👤غلامرضا نوری در دیدار محمدرضا عارف معاون اول رئیسجمهور با مدیران وزارت جهاد کشاورزی:
🔹در این مدت تلاش و عزم همکاران ما بر این متمرکز بود که تلاطم و نوسانی در بازار اقلام خوراکی و مواد غذایی ایجاد نشود و مردم از این حوزه نگرانی نداشته باشند.
🔹با همدلی و همبستگی ملی، روند تامین و توزیع کالاها در ١٢ روز جنگ حتی از روزهای عادی هم بهتر بود و تورم و قیمتها در کشور در این مدت کاهشی شد.
🔹در این دو هفته قیمت برنج از کنترل خارج شد که با توزیع ۶۰ هزار تن برنج وارداتی تلاش داریم تا در روزهای آینده بتوانیم قیمت آن را به روند کاهشی و نقطه منطقی برگردانیم.
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علمدار...
همزمان با آغاز ماه محرم
با برپایی مراسم علم گردانی شهرستان خوشاب سیاه پوش شد.
#بصیرت_خوشاب
@khoshab1
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
والله لااُفارقُ المهدی...
آقاجان
محرمِ جدَّت زِ راه میرسد🖤
((لطفا باحال مناسب ببینیدو☝️بخوانید👇))
تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست
لب تشنه، خضر در پی صحرای کربلاست
باز این چه شورش است که درخلق عالم است
نیل فرات تشنه موسای کربلاست
عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت
عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست
باید علی شود زکریای کربلا
وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست
مجنون کجاست تا که ببیند چه چشم ها
دنبال ردّ محمل لیلای کربلاست
بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست
ای با خبر ز سرّ معما ،شما بگو
ای روضه خوانِ ناحیه ،آقا ،شما بگو
آهی بکش، به باد بده دودمان ما
شعری بخوان که شعله بیفتد به جان ما
صمصام انتقام خدا صبرمان دهد
یک شب اگر شما بشوی روضه خوان ما
تاریخ را ورق بزن، از کربلا بگو
برگرد چارده سده پیش از زمان ما
این خون نوشته ای که تو خواندیش «ناحیه»
این بی کسی که باد فدایش کسان ما
این روضه های باز که با السلام هاش
لکنت گرفته است سراپا زبان ما
شأن نزول کیست که خون گریه می کنی؟
ای کاش کارد بگذرد از استخوان ما
ارباب مقتل، عازم آن سوی نیزه هاست
ای وای بر دلم... سندش روی نیزه هاست
آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!
از پایکوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت.
راهبُرد(مرتضی تیجانی )
@khoshab1