سرِ مار به دستِ دشمن بکوب که از اِحْدَی الْحُسْنيْنِ خالی نباشد اگر اين غالب آمد مار کُشتی و گر آن از دشمن رَستی.
به روزِ معرکه ايمن مشو ز خصمِ ضعيف
که مغزِ شير برآرد چو دل ز جان برداشت
#گلستان_سعدی #کتاب
@khoshab1
🔴بحران، فرسایش ایده و خلاقیت در ساختار رسانههای رسمی کشور!
👤حامد رحیم پور، سردبیر خراسان نوشت:
🔺یکی از اصلیترین عوامل این بحران، فرسایش ایده و خلاقیت در ساختار رسانههای رسمی کشور است. در دنیای رسانهای امروز که مخاطبان با تنوع بیسابقهای از محتوا مواجه هستند، تکرار کلیشهها و ارائه روایتهای بیروح، نتیجهای جز کاهش اعتماد و مهاجرت مخاطبان به سوی منابع جایگزین ندارد. نمونههای متعددی از این مسئله را میتوان در رویکرد رسانههای داخلی نسبت به مسائل کلان منطقهای مشاهده کرد. به عنوان مثال، در تحولات پس از سقوط بشار اسد در سوریه، رسانههای رسمی نتوانستند روایتهای قانعکننده و دقیقی ارائه دهند، به گونهای که خلأ اطلاعاتی ناشی از این کمکاری، زمینهساز بهرهبرداری رسانههای معاند شد
🔺با این که یک دیدار ویژه رهبر انقلاب به ترسیم و تبیین تحولات سوریه اختصاص یافت ولی بار دیگر رهبر انقلاب در دیدار با مداحان و دیروز در پنجمین سالگرد شهادت حاج قاسم، خود به میدان روایتگری آمدند و تبیین کردند. به نظر می رسد در مواجهه با چالشهای پیچیده منطقهای، شاید آن چه بیش از تهدیدات خارجی ذهن عالیترین مقام کشور را به خود معطوف داشته، نه صرفاً مخاطرات منطقهای، بلکه ضعف در نظام خبری و تحلیلهای داخلی است.
🔺برخی تحلیل گران داخلی نیز بهجای پرداختن به بحرانهای منطقهای با رویکردی مبتنی بر آگاهی، گاه خود به عامل تولید بحرانهای ثانویه در افکار عمومی بدل شدهاند که نمونه آن را در جریان تخریبی علیه فرماندهان نظامی با عبارت «هدر رفتن خون شهدای مدافع حرم» دیدیم. این روایت مخدوش باعث شد برای بار چندم رهبر انقلاب خود روشنگری کنند.
پایگاه خبری بصیرت خوشاب
@khoshab1
داستان نویسی با هوش مصنوعی ۱۵
🔵خروس دو تار زن و روباه خواننده
✍علی اکبر ملکی
یکی بود، یکی نبود
در روزگاران قدیم شهرستان خوشاب در یک روستای سرسبز و کوهستانی، پر از درختان گردو و بادام روباه و خروسی زندگی میکردند.
این روستا به خاطر زیباییهای طبیعیاش و صدای دلنشین آواز بچهها در راه مدرسه، معروف بود.
هر روز صبح، بچهها به سمت مدرسه میرفتند و در مسیرشان، صدای خروس نوازنده دو تار زن و روباه خواننده را میشنیدند.
خروس با پرهای رنگارنگش، همیشه دو تار را به دوش میانداخت و با نواختن آن، آهنگهای شاداب و دلنشینی میساخت.
او به قدری ماهر بود که همه اهالی روستا به او افتخار میکردند.
روباه، با صدای زیبا و دلنشینش، به عنوان خوانندهای بینظیر شناخته میشد. او در کنار خروس میایستاد و با آوازش به نواهای او جانی تازه میبخشید.
هر روز صبح، وقتی خورشید از پشت کوهها طلوع میکرد، خروس شروع به نواختن دو تار میکرد و روباه نیز آوازش را آغاز مینمود. بچهها با شوق و ذوق به سمت مدرسه میرفتند و از شنیدن این موسیقی زنده لذت میبردند. این دو دوست همیشه در کنار هم بودند و هیچ وقت از یکدیگر جدا نمیشدند.
اما روباه که در دلش حسادت به مهارت خروس را داشت، تصمیم گرفت که نقشهای بکشد. او فکر کرد که اگر بتواند خروس را فریب دهد، شاید بتواند جای او را بگیرد. بنابراین روزی به خروس گفت: "دوست عزیز، چرا ما یک کنسرت بزرگ برگزار نکنیم؟
همه اهالی روستا خواهند آمد و ما مشهور خواهیم شد!"
خروس با خوشحالی پذیرفت و شروع به برنامهریزی برای کنسرت کرد. اما روباه در دلش نقشهای دیگر داشت.
او تصمیم گرفت که در شب کنسرت، خروس را فریب دهد تا او را به دام بیندازد.
شب کنسرت فرا رسید و همه اهالی روستا جمع شدند. خروس با دو تارش نواخت و روباه نیز آوازش را آغاز کرد.
اما ناگهان روباه گفت: "خروس عزیز، برای اینکه صدای تو بهتر شنیده شود، باید روی تپهای بایستی تا همه تو را ببینند!"
خروس که تحت تأثیر قرار گرفته بود، به سمت تپه رفت. وقتی بر روی تپه ایستاد، روباه با نگاهی شیطنتآمیز به او نزدیک شد و گفت: "حالا بخوان! من هم صدای تو را تقویت میکنم."
خروس با صدای بلند شروع به خواندن کرد اما ناگهان متوجه شد که روباه نزدیکتر شده است. در همین حین، روباه با یک حرکت سریع به سمت خروس حمله کرد و گردن او را گرفت.
بچهها که از صحنه وحشت زده شده بودند، تنها توانستند نظارهگر باشند. روباه با چالاکی خروس را گرفت و او را بلعید.
روستا ناگهان ساکت شد و هیچ کس نمیتوانست باور کند که چه اتفاقی افتاده است.
از آن روز به بعد، صدای موسیقی در روستا خاموش شد. بچهها دیگر نمیتوانستند به مدرسه بروند و از آوازهای شاداب لذت ببرند. روباه که حالا تنها مانده بود، احساس تنهایی کرد؛ زیرا هرگز نتوانسته بود جایگاه واقعی خروس را پر کند.
در نهایت، روستاییان فهمیدند که فریبکاری هرگز نمیتواند جای دوستی واقعی را بگیرد. آنها یاد گرفتند که باید مراقب باشند تا فریب ظاهرها را نخورند و ارزش دوستی واقعی را بدانند. داستان خروس نوازنده دو تار زن و روباه خواننده تبدیل به داستانی عبرتآموز شد که نسلهای بعدی آن را نقل کردند تا یادآور قدرت دوستی باشد.
پایگاه خبری بصیرت خوشاب
@khoshab1
Basiratkhoshab.ir
«آیت الله مصباح، چراغ درخشان تبلیغ و هدایت»
حجت الاسلام سید مصطفی خامنه ای در کنگره بین المللی بزرگداشت علامه مصباح یزدی:
🔸️معتقدم که ارادتمندان آیت الله مصباح رضوان الله تعالی علیه ایشان را از همین قبیل (هدایتگران و مبلغانی می دانند که در این راه توقع هیچ اجر و پاداشی را نداشتند) و می توان ایشان را از سرج مضیئه ای (چراغ روشنگر) دانست که از آغاز مسیر هدایت و نبوت تا قیام قیامت در این راه درخشیده اند و از خدا می خواهیم به ما توفیق دهد که رهرو این راه باشیم.
@khoshab1
سرانجام، در دهکدهای دوردست، جستوجویش پایان گرفت.
بالاخره، «حقیقت» را یافت؛ کنار آتش نشسته بود.
تا به حال زنی پیرتر و زشتتر از حقیقت ندیده بود.
از او پرسید: «تو حقیقت هستی؟»
عجوزهی چروکیده به نشانهی تأیید سر تکان داد: «آری! آری!»
پرسید: «چه پیامی برای مردم دنیا داری؟»
زن در حالی که در آتش تف میکرد، گفت: «به همه بگو که من جوان و زیبا هستم!»
- رابرت تامکینز
@khoshab1
تولدی دوباره با اراده شخصی !
آدمها فکر میکنند که اگر یک بار دیگر متولد شوند، جورِ دیگری زندگی میکنند؛ بهدور از اضطراب و افسردگی و با شادمانی خاطر و بدون اشتباهات زندگی قبلی! شاد و خوشبخت خواهند بود و کماشتباه! فکر میکنند میتوانند همهچیز را از نو بسازند، محکم و بینقص!
اما حقیقت ندارد؛ درواقع اینطور نیست!
اگر انسان جسارت طور دیگرزندگیکردن را داشته باشد، اگر قدرتِ تغییرکردن و تحوّل شخصیتش را داشته باشد، از همین الآن و در همین زندگی هم روش و راهکار زندگی خود را عوض میکند و به همان شکل مطلوب خود زندگی میکند و نیازی به حیات دوباره یا تولدی دیگر نیست! این همانچیزی است که اگزیستانسیالیسم هم برای ارادههای شخصی نوع بشر تجویز کرده است.
- آنتوان دوسنت اگزوپری #کتاب
@khoshab1
4_5780409497990205943.mp3
زمان:
حجم:
1.5M
به فکر دیگران باش...
📜 هنگامی که صبحانهات را حاضر میکنی،
به دیگران فکر کن؛ غذای کبوتران را از یاد مبر!
📜 هنگامی که به جنگ میروی، به دیگران فکر کن؛ از یاد مبر آنان را که در جستوجوی صلح اند!
📜 هنگامی که قبض آب را میپردازی، به دیگران فکر کن؛ آنانی که برای نوشیدن تنها ابرها را دارند...
📜 هنگامی که به خانه، خانۀ خود، برمیگردی،
به دیگران فکر کن؛ از یاد مبر مردمانی را که خانه در خیمهها دارند...
📜 هنگام خوابیدن و شمردن ستارهها، به دیگران فکر کن؛ مردمانی که جایی برای خواب ندارند...
📜 هنگامی که خود را با استعارهها رهایی میبخشی، به دیگران فکر کن؛ کسانی که حق سخن گفتن از آنان گرفته شده...
📜 هنگامی که به دیگرانِ دور فکر میکنی،
به خویشتن فکر کن؛ و بگو: ای کاش شمعی باشم در تاریکی.../🌱 شعر و صدا، محمود درویش
پایگاه خبری بصیرت خوشاب
@khoshab1
بهترین فرصت....mp3
زمان:
حجم:
3.4M
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا سَبِيلَ اللَّهِ الَّذِي مَنْ سَلَكَ غَيْرَهُ هَلَكَ
سلام بر تو اى راه خدا كه هر كس به غير از آن طريق رود هلاك مى شود
کوچه ها را آب و جارو می کنند
هرچه را دارد خدا، رو می کنند
شب نشینان، اشک ریزان می رسند
اندک اندک روسیاهان می رسند
من بنام نامی رب جلیل
خوانده ام «یعطی الکثیر بالقلیل»
با نسیمِ آبرومندانه اش
باز هم وا شد در میخانه اش
او که عمری کوله بارم را کشید
پشت این در انتظارم را کشید
تا زمین خوردم دو دستم را گرفت
بین خوبانش برایم جا گرفت
آن خدا که می شناسم با ضرر ...
می خرد آلوده ها را بیشتر
گردن آویخته آورده ام
آبروی ریخته آورده ام
آنچه غافل بودم از آن، کوچ بود
آرزوهای بلندم پوچ بود
زود عمرم رفت، خیلی دیر شد
آن جوانِ لا اُبالی پیر شد
داشتم وقت گناه ای کاش صبر
ترس دارم از سرازیری قبر
آرزوی من نگاه مادر است
کهف من چادرْ سیاه مادر است
من از امشب به علی راغب ترم
خاک نعلینش شوم ... طالب ترم
کاش گوهر می شدم بین صدف
می نشستم زیر ایوان نجف
دست من خالی شده بی معطلی ...
پا برهنه زائرم کن یاعلی
بیقرارم! باز دارم شور و شین
«یا من ارجوه لکل خیر» حسین!
#مناجات_با_خدا
#لیله_الرغائب
تعجیل در امر فرج زمزمه می کنیم اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...
راهبُرد(مرتضی تیجانی )
@khoshab1