#داستانک
کفش و دخترک 👟💔
عصر پنجشنبه بود و مغازه کفشفروشی شلوغ. مردی میانسال با کاپشنی که رنگ و رویش رفته بود، دست دختربچهی ۷-۸ سالهای را گرفته بود و وارد شد. چشمان دخترک برق میزد. یکراست رفت سراغ کفشهای صورتی چراغدار که پشت ویترین دیده بود.
دخترک با ذوق کفش را پوشید و شروع کرد به کوبیدن پاهایش روی زمین تا چراغهای پاشنهی کفش روشن شود. خنده از لبش نمیافتاد. رو کرد به پدرش و گفت: «بابا! همین خوبه؟ همینه که قول داده بودی؟»
پدر لبخند تلخی زد. آرام به سمت فروشنده رفت و قیمت را پرسید.
فروشنده گفت: «۹۵۰ هزار تومان.»
مرد انگار آب سردی رویش ریخته باشند، یخ کرد. دستش را بیاختیار روی جیبش گذاشت. میدانستم کل موجودیاش شاید به سیصد هزار تومان هم نرسد.
به سمت دخترش برگشت. نمیدانست چطور بگوید «نه». زانو زد و آرام گفت: «دخترم... این کفش یکم برات تنگ نیست؟ انگار پات رو اذیت میکنه... بریم یه مدل دیگه ببینیم؟»
دخترک با بغض گفت: «نه بابا، اندازهمه... به خدا پام راحته... قول میدم خرابش نکنم...»
نگاههای سنگین مشتریان دیگر روی این پدر و دختر بود. پدر داشت خرد میشد. عرق سردی روی پیشانیاش نشسته بود. دست دخترش را گرفت تا با ناامیدی از مغازه بیرون بروند.
ناگهان شاگرد مغازه که پسری جوان بود، با صدای بلند گفت: «آقا صبر کنید! اون کفش رو نذارید سر جاش!»
همه برگشتند. پسر جوان با عجله دوید و جعبه کفش را از دست دختر گرفت و با حالتی جدی به صاحبکارش (فروشنده اصلی) گفت:
«اوستا! این همون جفته که لنگهش توی انبار زیر نور آفتاب رنگش یه پرده رفته بودا! همونی که زدیم تو لیست حراجیِ انبارگردانی.»
بعد رو کرد به پدر و با صدایی که همه بشنوند گفت: «آقا شانس آوردید! این مدل چون تکسایز شده و یه ایراد جزئی رنگ داره (که اصلا معلوم نبود)، قیمتش شده ۱۸۰ هزار تومان. اگه نمیخواید بذارم برای مشتری بعدی؟»
پدر با ناباوری به پسر جوان نگاه کرد. او میدانست کفش هیچ ایرادی ندارد. نگاهی به چشمان پسر انداخت و مهربانیِ زلال را در آن دید.
با صدایی لرزان گفت: «بله... بله میخوایم.»
پول را داد. وقتی داشتند میرفتند، دخترک خوشحالترین بچه دنیا بود و پدر، با قامتی که انگار دوباره راست شده بود، دست دخترش را فشرد. موقع خروج، پدر برگشت و با نگاهی خیس از اشک، فقط یک بار سرش را برای شاگرد مغازه تکان داد. آن نگاه، هزاران کلمه تشکر داشت.
بعد از رفتن آنها، صاحب مغازه که تا آن لحظه ساکت بود، جلو رفت و به شاگردش گفت: «پسر! اون کفش سالم بود! چرا ضرر زدی به دخل؟»
شاگرد لبخندی زد و گفت: «اوستا، اون کفش چراغش فقط زیر پای اون دختر روشن میشد، اما چراغ دلِ اون پدر، با این کار تا آخر عمر روشنه...❤️ مابهالتفاوتش رو از حقوق خودم کم کنید.»
صاحب مغازه اشک در چشمانش جمع شد، صورت شاگردش را بوسید و گفت: «امروز بهترین کاسبی عمرم را یادم دادی. حلالت باشد...»
نتیجه اخلاقی:
گاهی برای اینکه «دلی» نشکند، باید قانونی را شکست.
بخشندگی فقط پول دادن نیست؛ گاهی «بهانهتراشی» برای حفظ آبروی یک انسان، بالاترین عبادت است.
#مهربانی_کیمیاست
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ تصاویر زیبا و دیدنی از بارندگی در ساحل سرخ جزیرهی هرمز
#ایران_زیبا 🇮🇷
#پندانه
💬 رعایت ادب در ادبیات کلامی و نوشتاری، نشانی از رشد شخصیت ماست.
کسی که با فحش و حرفهای ناشایست 👿، مقصود خودش رو منتقل میکنه، در درجه اول اعتبار خودش رو زیر سوال میبره و در مرتبه دوم به شعور مخاطبین توهین میکنه.
فرق نمیکنه شفاهی باشه یا مکتوب، با شناسنامه باشه یا با شخصیت مجهول...
👌 حرف زشت، زشته. ممکنه چند واکنش خنده هم بگیری، لیکن چند برابرش اعتبارت رو از دست میدی. ممکنه کسی این رو اظهار نکنه، ولی در ذهنش امتیاز منفی و شخصیت بد دهان رو ثبت میکنه. دنیا هم خیلی کوچک و گرده.
ادب مرد به ز دولت اوست 🌺
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو دنیای حمید فرخنژاد ها تو علی صادقی و حمید لولایی باش
هدایت شده از حکمران
۲۰ هزار امضاء پای کمپین عدالت برای حقوقبگیران.
شما هم این کارزار را امضا کنید:
karzar.net/277681
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد دانشگاه اصفهان:
بعد از ۸ سال از کانادا برگشتم ایران
واقعا تصمیم گرفته بودم برنگردم
#مهاجرت #رویافروشی
ارسالی از مخاطبین:
سلام ... وقت شما بخیر
ببخشید این تبلیغ تور ماهور دائما توی کانال های دانشجویی گذاشته میشه
ما یه بار رفتیم تبعات جالبی نداشت
خانمی که لیدر تور بودن همراه راننده مینیبوس نشستن عرق خوردن
هر چی تذکر دادیم که نذارین راننده بخوره جاده خطرناکه به ما میخندیدن
مسیر برگشت راننده مست بود تا رسیدیم به شاهرود اصلا جالب نبود
مستندات دارم اگه لازم شد
از دوستان پرسیدم گفتن به شما باید بگم که حداقل تبلیغشو تو کانالها نذارن بقیه بچها مثل ما نشن
دست شما درد نکنه
اصلاحیه:
خانم نرگسی، مدیر تور ماهور، امروز (۲۹ آذر ۱۴۰۴) تشریف آوردند و اعلام کردند ایشان عرق نخورده اند و اساسا اهل این جور چیزها نیستند. راننده هم در تورهای ایشان حق ندارد حتی سیگار بکشد چه برسد به اینکه عرق بخورد.
بنده ویدیوهایی که موجود بود را نشان دادم و ایشان ضمن عذرخواهی گفتند در تور مذکور سه مینی بوس حضور داشته و من در مینی بوس این ویدیو نبوده ام. اضافه کردند که پیرو اعتراض دانشجویان، راننده مذکور از سفرهای دانشجویی حذف شده است.
بنده هم به عنوان معاون دانشجویی ضمن تشکر از حضور ایشان و عذرخواهی بابت اشتباه در گزارش اسامی، دغدغه های دانشگاه و خطوط قرمز را اعلام کردم و ایشان قول همکاری دادند.
از کانالهایی که متن قبلی را منتشر کرده اند، درخواست دارم به منظور رعایت انصاف، این اصلاحیه را هم منتشر کنند.
سپاس
حسین خسروی 🇮🇷
ارسالی از مخاطبین: سلام ... وقت شما بخیر ببخشید این تبلیغ تور ماهور دائما توی کانال های دانشجویی گذ
فیلمهاش هم فرستادن دیدم...
ضمن پیگیری از مراجع رسمی، از همهی دانشجویان عزیز درخواست میکنم برای حفظ جان و آبروی خودتان از شرکت در اینگونه تورها خودداری کنید.
هر از گاهی خبر تصادف یا چپ کردن اتوبوسهای حامل دانشجویان را میشنویم... شاید ناشی از همین مستی راننده باشد.🤦🏻♂️
تفریح کنید، تفریح حلال در کنار خانواده و دوستان ❤
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 افسانه ای که ایرانیان با ساخت این غول کرمانی به واقعیت تبدیل کردند.
#روایت_پیشرفت 🇮🇷
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❣آه حسرت برای کمتوجهی به مادر...
گاهی اوقات اصول کافی خوندن غفلته
حجت الاسلام حامد کاشانی 🎙
حسین خسروی 🇮🇷
ارسالی از مخاطبین: سلام ... وقت شما بخیر ببخشید این تبلیغ تور ماهور دائما توی کانال های دانشجویی گذ
اصلاحیه:
خانم نرگسی، مدیر تور ماهور، امروز (۲۹ آذر ۱۴۰۴) تشریف آوردند و اعلام کردند ایشان عرق نخورده اند و اساسا اهل این جور چیزها نیستند. راننده هم در تورهای ایشان حق ندارد حتی سیگار بکشد چه برسد به اینکه عرق بخورد.
بنده ویدیوهایی که موجود بود را نشان دادم و ایشان ضمن عذرخواهی گفتند در تور مذکور سه مینی بوس حضور داشته و من در مینی بوس این ویدیو نبوده ام. اضافه کردند که پیرو اعتراض دانشجویان، راننده مذکور از سفرهای دانشجویی حذف شده است.
بنده هم به عنوان معاون دانشجویی ضمن تشکر از حضور ایشان و عذرخواهی بابت اشتباه در گزارش اسامی، دغدغه های دانشگاه و خطوط قرمز را اعلام کردم و ایشان قول همکاری دادند.
از کانالهایی که متن قبلی را منتشر کرده اند، درخواست دارم به منظور رعایت انصاف، این اصلاحیه را هم منتشر کنند.
سپاس