کاش جنابِ حافظ شیرازی بفهمه که من عاشق کسی نیستم و کسی هم عاشقم نیس.
بابا دو هزار و شونصد بار فال گرفتم همش اینجوری بود که محبوبت ولت کرده رفته یا محبوبت رفته سفر یا محبوبت عاشقته یا برو محبوبتو بوس کن یا از محبوبت دل بکن یا محبوبتو ولش کن ارزش نداره.
آخه محبوبُ زهرمار،محبوبم کجا بود.
واقعا دیگه نمیدونم با این حسِ خستگیِ مفرطم چیکار باید بکنم.
یه شات قهوه سنگین که با چند نوع قهوه سنگین دیگه قاطی کرده بودم و مزه سگ مرده میداد رو خوردم ولی دو دقیقه بعدشم از شدت خستگی و خواب آلودگی مثل موش مرده وسط اتاق دراز به دراز افتاده بودم.
الانم مثل نعشه ها از شدت سردرد و خستگی با چشمای قرمز وقتی راه میرم تلو تلو میخورم.
این حالت تهوع
این معده درد
این سردرد
این بی خوابی
این استرس
این اضطراب
حتی یه لحظه ام رهام نمیکنه.