دلم یه مهمونیِ گُنده مثلاً عروسیِ یه فامیلِ نزدیک میخواد که صبح تا شب با رفیقام دنبال یه لباس خوب بگردیم بعدشم بریم یه آرایش خوب بکنیم و کلی چسان فیسان راه بندازیم و بریم تالارو بترکونیم.
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدان امیرچخماق ؛ قلب تپنده یزد،شهر بادگیرها و سرزمین آفتاب.
خزعبلات؛
میدان امیرچخماق ؛ قلب تپنده یزد،شهر بادگیرها و سرزمین آفتاب.
بالاخره یه روز بعد از کنکور میریم تک تک اینجاهارو با دوستام متر میکنیم.
خزعبلات؛
میدان امیرچخماق ؛ قلب تپنده یزد،شهر بادگیرها و سرزمین آفتاب.
مسجد جامع رو ترجیح میدم :)))
داشتیم فوتبال دستی بازی میکردیم امیررضا(داداش کوچیکه) بهم گفتی آبجی تو بیا با من یار شو(هم تیمی) که مامانیو باهم دیگه شکست بدیم گفتم باشه عزیزم.
رفتم باهاش هم تیمی شدم تو دقیقه ی اول سه تا گل به خودی زدم بعد داداشم رو کرد بهم گفت آبجی تروخودا پاشو برو من یار نمیخوام دیگه خودم بهتر بازی میکنم😔😂😂😂.
خب چیکار کنم بازیم خوب نیستبطباسفاسفثخفث