خزعبلات؛
حاج آقایی که امشب داشت روضه میخوند از داداشم پرسید اسمت چیه پسر؟ اونم یه تابی به گردنش داد و با عشوه
بعد رفته پیش حاج آقا گفته کالاف بازی میکنین؟اسم اکانتتون چیه؟🤣🤣🤣
جیگر بلاها و عسل طلاهای من!
من فردا عازم کربلام و به شرطِ لیاقت، دعاگوی همتونم و به نیتتون قدم برمیدارم.
بوس به کله هاتون🤍
حلال کنید دیگه..
از همینجا از تمام دوستای حضوری و مجازیم خداحافظی میکنم؛ دیگه حوصله ندارم بیام پیویتون.بوس✨
دست و پا زدن تو تنهایی اینجوره:
یه جایی بین قلب و مغزم درد میکنهه .
اگه میفهمی چی میگم خوشوقتم تؤم مثل من داری تو تنهاییت غرق میشی .
عمیقا دلم میخواد بلند بشم ببینم همش یه خواب بوده و تو تابستون سال 1389 وسط بازی خوابم برده بوده،فقط همین .
خزعبلات؛
دست و پا زدن تو تنهایی اینجوره: یه جایی بین قلب و مغزم درد میکنهه . اگه میفهمی چی میگم خوشوقتم تؤم
دقیقا
این تنهایی با هیچ دوست و رفیق و همسر و خانواده ی پر نمیشه/:
این یه خلعه تو وجود آدما....
دیروز يکي میگفت ؛
دوتا چیز هستند که آدم ُ تو گذشته پرت میکنه ، و باعث مرور خاطرات میشه .
اولیش عطره ، دومیش آهنگ
دیدم خیلی درست میگه :)
انقد حالم از اول سفر بد بود که تو نجف واسه خودم کفن خریدم و تا کربلا حملش کردم و انقد کولهم سنگین شده بود که تنها راه برای خلاص شدنم از دست اون کفنِ سنگین،مردن بود.