انقد حالم از اول سفر بد بود که تو نجف واسه خودم کفن خریدم و تا کربلا حملش کردم و انقد کولهم سنگین شده بود که تنها راه برای خلاص شدنم از دست اون کفنِ سنگین،مردن بود.
حسینستوده؛594_36030036413644(1).mp3
زمان:
حجم:
3M
اینجا حسِ غربت میکنم؛ برمیگردم خونم کربلا..
نصف شبی که همه گیج و منگ خواب بودن بیدارمون کردن که آقا پاشید بیاید پایین من انقد گیج بودم که اصلا نمیفهمیدم صبحه یا شب.بار و بندیلمو جمع کردم بردم پایین فکر کردم قراره اتوبوسمونو عوض کنیم بعد دیدم اومدیم قرارگاه راهیان نور واسه نماز صبح.
هیچی دیگه یه نماز صبح با چشم بسته زدیم بر بدن و یه زیارتم کردیم و الان؟ پیش به سوی یزد✨
خزعبلات؛
خانوم کناریم گوشیشو در اورده داره بازی میکنه بعد سه ستاره میگیره ذوق میکنه😭😂 میگه نوه هاش ازین بازیا
این خانومه ولم نمیکنه داره به زور خوراکی میکنه تو حلقم. نمیخوامو نمیتونمو گشنم نیس هم نداریم😭😭
خزعبلات؛
این خانومه ولم نمیکنه داره به زور خوراکی میکنه تو حلقم. نمیخوامو نمیتونمو گشنم نیس هم نداریم😭😭
خانومه بهم گفت چقد تو نازی عزیزم یعنی منظور داشته؟🤭😂
وقتی رسیدم خونه به صورت رگباری براتون ویس میدم و تعریف میکنم که در سفر بر من چه گذشت...