همیشه توی مدرسه بچه ی قانون مدار و خوبی بودم.
کلاسارو نمی پیچوندم
از مدرسه فرار نمیکردم
تو امتحانا تقلب نمیکردم
با بچه ها دعوا نمیگرفتم
سعی میکردم همیشه درسامو بخونم
زنگای تفریح بعد از خوردن زنگ کلاس سریع به کلاس بر میگشتم
وقتی همه باهم هماهنگ میکردن که نرن مدرسه من مجبور بودم برم چون خانوادم مجبورم میکردن و راهی جز این نداشتم..