خزعبلات؛
تو خیلی روحیه مثبتی داری من حسِ بدبختی دارم
من چون هدفم یجورایی این نبود یه حس خنثیی دارم نسبت به همه چی و وقتی رتبمو دیدم فقط قهقهه زدم انقدر بلند که مادرم نزدیک بود زبونمو از حلقومم بکشه بیرون.
خزعبلات؛
من چون هدفم یجورایی این نبود یه حس خنثیی دارم نسبت به همه چی و وقتی رتبمو دیدم فقط قهقهه زدم انقدر ب
منم هدفم این نبود ولی خستمو طاقت جنگیدن برا هدفای جدیدو ندارم :)
خزعبلات؛
منم هدفم این نبود ولی خستمو طاقت جنگیدن برا هدفای جدیدو ندارم :)
خستگیتو در بکن و از نو شروع کن چون چاره ای جز این نداری💆🏻♀
من امشب خیلی اتفاقی فهمیدم استاد دانشمند تو حوزه ی نزدیک خونمون سخنرانی داره و رفتم.