مدتیه که پام میره رو خط موزاییکا و هیچ اهمیتی برام نداره، شما که دیگه عددی نیستید.
تازه از خواب عصر بیدار شدم.
مامان داره حیاطو آب و جارو میزنه؛ خاله داره اتاقو تر و تمیز میکنه؛ مامان بزرگ توی حیاط هیزم روشن کرده و چای آتیشی دم کرده و داره هممونو صدا میکنه تا بریم چای بخوریم؛ هوا رو به خنکی میره و باد بین کوها جولان میده؛ دخترکوچولو های فامیل چادر نمازای مادر بزرگو بستن به کمرشون و واسه خودشون لباسای اجق وجق درست کردن و دارن با فیس و افاده شو لباس میرن؛ بابا بزرگ رفته به گوسفندا غذا بده؛ بقیه خاله ها دور هم جمعاً و مشغول صحبت.
نمیدونم شاید زندگیِ واقعی همین باشه. نه اون تصورات کلیشه ایِ ما!
همین نگاه به جزئیاتِ روزمره که شاید ساده به نظر برسه ها ولی دلچسبه.
خونه مادر بزرگم مولودی خونی داشتیم و سفره صلوات هم بود و این داستانا.
منم تو پذیرایی کمک میکردم ولی بخدا که نصف جون شدم از بس حرص خوردم.
مخصوصاً وقتی بچه ها چند چند تا شیرینی برمیداشتن قشنگ میخواستم دیس شیرینی رو بزنم تو سرشون چون استرس داشتم کم بیاد و به همه نرسه ولی حفظ ظاهر کردم و با یه لبخند دندون نما میگفتم عزیزم لطفاً یدونه، ولی کو گوش شنوا؟
مردم و زنده شدم بخدا
از اون قدیم قدیماا هر سال تو خونه مادربزرگم اینا تولد حضرت محمد مراسمه و آخر مراسم همه پیر زنا و زنا پشتک( ما بهش میگیم مَلَّقْ) میزنن.
حالا چرا این کارو میکنن؟
چون اعتقاد دارن که فرشته ها تو این شب تو آسمونا مُعَلَق بودن و میان روی زمین جمع میشن. حالا اینا این معلق بودن رواشتباه برداشت کردن و فکر میکنن که فرشته ها پشتک زنان یا همون مَلَق زنان اومدن رو زمین😂😂😂
بعد تازه جالبیشم اینجاست که با این کار حاجت روا میشن:)))
خزعبلات؛
از اون قدیم قدیماا هر سال تو خونه مادربزرگم اینا تولد حضرت محمد مراسمه و آخر مراسم همه پیر زنا و زنا
بعد فرض کنین مثلاً یه پیرزنی که کمرش به زور صاف میشه میاد این وسط پشتک میزنه جوری که دهن آدم باز میمونه🤣
دیگه از بس میخندم باید بیان با کاردک از روی زمین منو جمع کنن😭😂
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من یادمه اون موقع ها موزیک ویدئو های آرمین2fm رو توی کامپیوتر پسر خالم میدیدم و خیلی احساس خفن بودن بهم دست میداد(مخصوصاً اونجایی که مشتشو میکوبوند توی آینه و آینه خورد میشد*) و همزمان اشکمم در میومد😭😂
یادش بخیر واقعا
لا سلطة لنا على قلوبنا هي تنبض لمن أرادت....
"ما هیچ تسلطی روی دلهامون نداریم؛
قلبها برای اون کسی که خودشون میخواهند می تپند..!"