از دست دادن دوست صمیمی ، پروسه عجیبیه. میشینی و زوال خاطرهها و لحظههای شادی که باهاش داشتی و میتونستی داشته باشی رو تماشا میکنی.
اونجایی فهمیدم دارم از دست میرم که متوجه شدم سه ساعته دارم قاشق بستنی رو فوت میکنم بعد میزارم تو دهنم🤡
واقعاً تمیز کردن میگویِ پلویی یکی از سخت ترین کارها تو آشپزیه.
یه بند انگشت میگو رو باید با ظرافت تمام از پشت برش نازک بدی و اون دل و روده ی کوچولوشو بکشی بیرون و کامل تمیزش کنی واقعا زمان بر و خسته کنندس💆🏻♀
تعداد ادمایی که تو زندگیم برام مهمن و به حرفاشون توجه میکنم نهایتا ۴،۵ نفره، بقیه حرف زدنی نگاشون میکنما ولی تو دلم دارم «عاشق و اسیر و رامت، دیوونه ی هرکلامت…»میخونم.
سیو کردن لباس تابستونیایی که نخریدم به پایان رسید، حالا نوبت لباس پاییزیاست که سیو کنم و نخرمشون.
اینجا دیگه زیاد حوصله فعالیت و حرف زدن ندارم تلگرامو بیشتر دوست دارم شماهم بیاید اونجا✨
اعتراف میکنم نه میدونم تا الان داشتم چه غلطی میکردم. نه میدونم در حال حاضر دارم چیکار میکنم. نه میدونم از این به بعد قراره چه خاکی تو سرم بریزم.