eitaa logo
خزعبلات؛
274 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
227 ویدیو
4 فایل
ـ‌محزون ولی امیدوارـ بدون اکسیژن زنده میمانم، بدون چای هرگز. سبز باش و‌ سبز بمون' راستی یادت نره لبخند بزنی* https://daigo.ir/secret/685040610
مشاهده در ایتا
دانلود
تعداد ادمایی که تو زندگیم برام مهمن و به حرفاشون توجه میکنم نهایتا ۴،۵ نفره، بقیه حرف زدنی نگاشون میکنما ولی تو دلم دارم «عاشق و اسیر و رامت، دیوونه ی هرکلامت…»میخونم.
سیو کردن لباس تابستونیایی که نخریدم به پایان رسید، حالا نوبت لباس پاییزیاست که سیو کنم و نخرمشون‌.
اینجا دیگه زیاد حوصله فعالیت و حرف زدن ندارم تلگرامو بیشتر دوست دارم شماهم بیاید اونجا✨
من اندوهگین نیستم! خود، اندوهِ عالمم. و سرزمینی در سینه‌ام گریه می‌کند...
اعتراف می‌کنم نه می‌دونم تا الان داشتم چه غلطی می‌کردم. نه می‌دونم در حال حاضر دارم چیکار می‌کنم. نه می‌دونم از این به بعد قراره چه خاکی تو سرم بریزم.
انقدر بیخود و بی جهت ناراحتم که میتونم همشو بندازم گردن پاییز.
خزعبلات؛
لبخند بزن*
جهتِ یاد آوری؛ امیدوارم همیشه لبخند بزنید.
لطفاً در مهمانی های خانوادگی از ظاهر، استایل و یا هر تغییر جدیدی که کردم تعریف نکنید چون خیلی برام عذاب آوره و نمیدونم چه واکنشی نشون بدم و تازه از خجالتم به هزار رنگ مداد رنگی در میام و بعد آب میشم و میرم لای پرزای قالی و اونجا به زندگیم ادامه میدم.
این پسر عموم یجوری یه دفعه ای بزرگ شده که برگام ریخته. تا دیروز بخدا نصف منم نبود الان یه سر و‌گردن ازم بلند تره اصلنم مشخص نیس سه سال ازم کوچیک تره. پناه برخدا پسرا چه کودی استفاده میکنید؟
امشب یه سر رفتیم به اون محله‌ی قدیمی ای که اولین بار پدر مادرم زندگیشونو شروع کردن و منم تا هفت سالگی اونجا بودم و کلی تجدید خاطره کردیم. وقتی داشتیم از اون کوچه‌ی باریکی که میرسید به خونمون رد میشدیم رو کردم به بابام و گفتم بابایی، میشه مثل قبلنا تو این کوچه مسابقه بدیم؟ و بعد دوتایی تو تاریکی ها دویدیم ‌و مسابقه دادیم و بابا اجازه داد تا مثل همیشه من برنده بشم:)) ولی من دیگه اون دختر بچه‌ی شیش هفت ساله نبودم که از باختن بترسم و بخاطرش گریه کنم ولی بابا همون بابا بود عین همون قدیما..