خزعبلات؛
اگه شماهم پایین چادرتون مثل من لک شده و نمیدونین لکهی چیه و چرا و چطوری اینجوری شده، برید سرکه و آب
خودمو کشتم ولی لکهش نرفت بچه ها:)))))
انشالله در پلن های بعدی جوش شیرین و نمک هم به این مخلوط اضافه خواهیم کرد🙏🏻
شاید بازم تاثیری نداشته باشه ولی عوضش یه محلول جادویی ساختم.
حالا همه باهم بیاین بگین ضایعععع ضایعععع روغن مایعععع😭😭😭😭😭😭😭😭
چادر انقد گرون شده که تا چند سال دیگه باید کلیه هامونو بفروشیم باهاش چادر بخریم.
فلذا در حفظ چادر خود کوشا باشید. باشد که رستگار شوید.
پ.ن وی چادر خود را که تازه یکسال است میپوشد، ناخواسته خراب کرده و الان ناراحت است.
تازه چند روز پیش هم داشتم از موتور پیاده میشدم چادرم گیر کرد به اون بیلبیلک پشت موتور یکم اندازه یه بند انگشت پاییش پاره شد:»
گریه، گریه، گریه*
انقدر خستهام که حتی نمیتونم بخوابم از شدت خستگی.
علاوه بر اون وقتی میبینم این همه کار نکرده دارم خواب به چشمام نمیاد.
به اطرافم که نگاه میکنم، میبینم که چقدر از دوستام و هم سن و سالام دور شدم؛ یعنی نه فقط من، بلکه همه از هم دور شدیم..
حتی توی دنیای مجازی هم ادمینایی که باز همسن و سال هم بودیم از این فضا دورتر و کمرنگ تر شدن و حتی کلاً از ایتا رفتن.
چیه این بزرگسالی؟
جوریه که هم حس میکنی دیگه نباید مثل قبل رفتار کنی و همزمان با اون، داری سعی میکنی اون کودک درون رو توی خودت زنده نگه داری=))
ماها که هنوز اول راهیم و زیادم بزرگسال به حساب نمیایم و هنوز هم بچهایم ولی منظورم اینه که گذر زمان و بالاتر رفتن سن، به خودیِ خود همه چیز رو عوض میکنه حالا چه میخواد باب میلت باشه چه نباشه، زندگی همینه و تو نمیتونی با گذر زمان بجنگی..