eitaa logo
خزعبلات؛
272 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
227 ویدیو
4 فایل
ـ‌محزون ولی امیدوارـ بدون اکسیژن زنده میمانم، بدون چای هرگز. سبز باش و‌ سبز بمون' راستی یادت نره لبخند بزنی* https://daigo.ir/secret/685040610
مشاهده در ایتا
دانلود
خزعبلات؛
روزِ بیست و هشتم؛
روزِ بیست و‌ نهم؛
اگه نتونی از چیزایی که توی زندگیت داری همونجوری که هست لذت ببری، مطمئن باش با بیشتر به دست آوردن هیچوقت خوشحال تر نمیشی...
دخترا واقعاً موجودات شگفت انگیزی هستن. برق کل دانشگاه رفته بود و ساعت شیش عصر بود و همه جا تاریک، بعد دیدم یه دختره به زور با نور موبایل داره تو آینه دسشویی نگاه میکنه و آرایششو تمدید میکنه😂
خزعبلات؛
دخترا واقعاً موجودات شگفت انگیزی هستن. برق کل دانشگاه رفته بود و ساعت شیش عصر بود و همه جا تاریک، بع
تازه این که خوبه چند بارم که داشتم از کنار دسشویی برادران رد میشدم دیدم دخترا به اونجاهم نفوذ کردن و دارن جلوی آینه دسشویی برادران آرایش میکنن و موهاشونو درست میکنن. بیچاره برادران که هیچ جا آسایش ندارن. حتی تو آلاچیق محوطه دانشگاه که بالاش زده برادران هم پر از دختره😭😂
من وقتی یکی پیاممو دیر سین میکنه و جواب نمیده:
_
کاش جادوگر بودم و هر کی که اذیتم میکرد رو تبدیل به مرغ میکردم.
ظرف های داخل ظرفشویی از صمیم قلب صدایم میکنند. آه چه واژه‌ی شومی. ظرف های شام!
یه پیرمرد گدایی اومد مغازه و بهم گفت پنجشنبه‌س، بهم یه چیزی بده و کمکم کن و خیرات بده و فلان منم دلم سوخت گفتم اشکال نداره حالا یه بستنی گنده بهش میدم به جایی بر نمیخوره بعدم خوشحال و شاد و خندان رفتم به بابام گفتم بابا امروز یه پیرمرده اومد همچون حرفی زد منم بهش بستنی دادم گفتم باشه خیرات امواتم. بابامم برگشت بهم گفت باشه ولی اون پیرمرد گدا گولت زده امروز چهارشنبس عقل کل:)))
از نظر بابام من زیادی ساده‌ام و زود گول میخورم و نمیتونم تو این جامعه دووم بیارم:» مثلا یبار باهم رفته بودیم داروخونه دیدم کنار در داروخونه یه خانمی که سر و وضع خوبی نداشت ایستاده بعدم جلومو گرفت و بهم گفت دخترم چه چشمای قشنگ و معصومی داری و یخورده واسم دعای خیر کرد بعدشم بهم گفت کمکم کن، دخترم صورتش سوخته و من اینجا غریبم و فلان بعدم یه فیش دارو گذاشت تو دستم و گفت دکتر گفته براش این کرمو بخر زود خوب بشه من پول ندارم و فلان هیچی دیگه منم اصلا فیشو نگاه نکردم کارتمو از جیبم در آوردم و داشتم سیصد هزار تومن پول نازنینمو میدادم تا دارو رو‌ بخرم که بابام مچ دستمو گرفت گفت چیکار میکنی دیوونه؟ بعدم فیشو ازم گرفت و رفت به خانومه پس داد و من رو کشان کشان از اونجا دور کرد و بهم گفت اصلا میدونی اون دارو چی بود؟ اون یه ضد آفتاب گرون بود و این خانومه که شگردش این بوده که به بقیه میگه واسش اینو بخرن و خودش دو تا خیابون اونورتر میره میفروشه و من از این موردا زیاد دیدم و چقدر تو زود گول میخوری دختر.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا