تو پاییز هر ساعتی از روز کپه مرگتو بذاری وقتی پا میشی تاریکه و انگار زنت برای همیشه رفته.
خزعبلات؛
تو پاییز هر ساعتی از روز کپه مرگتو بذاری وقتی پا میشی تاریکه و انگار زنت برای همیشه رفته.
واقعا یه حالیام که انگار زنم بی خبر گذاشته رفته و بابتش اضطراب دارم و اونقدر مضطربم که میخوام برم خودمو تو باغچه خاک کنم ولی متاسفانه نه زن دارم نه خونمون باغچه داره😭
ما اخرین نسلی هستیم که هم دوره ی بدون گوشی رو تجربه کردیم هم با گوشی.
اینکه توی بچگی گوشی نداشتیم و تونستیم حس نوستالژی و کودکی رو تجربه کنیم، دسته جمعی هفت سنگ، وسط بازی، گرگم به هوا و قایم باشک و.. بازی کنیم؛ واقعا عالیه.
من به شخصه میگم بهترین دوران کودکی رو داشتم و دلم واسه بچه هامون واقعاً میسوزه..
در آینده بچه های ما حتی فک و فامیل زیادی هم ندارن که بخوان با بچه هاشون بازی کنن:]
شانسو ببین توروخدا
خونه قبلیمون درست کنار حوزه علمیه بود و زیاد تو مناسبت ها مراسم نداشتن. الان که خونمونو بعد دوازده سال عوض کردیم هر شب تو اون حوزه علمیه کنار خونه قبلی هیئت میاد و بنراشونو میبینم.
هیچ میلی در من شدیدتر از میل به خواب نیست.
پناه بردن به پشتِ پلک ها و نیستیِ موقت.