خزعبلات؛
خب، بالاخره تموم شد. یه چله بزاریم؟ مثلاً هر روز صبح آل یاسین گوش بدیم؟
این چله هم تموم شد.
این اردو بهترین اردویی بود که رفته بودم
با تموم سختیاش واقعا شیرین بود برام
کلی دوستای جدید پیدا کردم و حتی یکیشون منو به عروسیش هم دعوت کرد
خلاصه اینکه واقعاً خوش گذشت✨
هر چی از عجیب بودن دیشب بگم کم گفتم.
دیشب ساعت سه و نیم نصف شب رسیدیم یزد بعد چون خانواده خواب بودن و نمیتونستن بیان دنبالمون یه تعدادیمون توی همون دانشکده انسانی توی نمازخونه رفتیم خوابیدیم و خیلی باحال بود.
کل دانشگاه تاریک بود و به جز ما کسی اونجا نبود.
و هیچوقت فکر نمیکردیم یه روز با چادر گل گلی اونم نصف شب بریم توی دانشکده انسانی تو اون تاریکی گشت و گذار کنیم و بعد بریم توی دستشویی مخصوص اساتید مَرد و وضو بگیریم و مسخره بازی در بیاریم😂😂
هیچی دیگه صبح با چمدون از دانشکده انسانی برگشتم خونه و کلاسو هم امروز پیچوندم چون خیلی خسته بودم.
پیامک های برداشت پول این چند روز رو تازه الان دارم میبینم.
گریه نمیدهد امان
چجوری تونستم حقوق یک ماهم + پس اندازم رو خرج کنم و الان چهار هزار تومن ته کارتم باشه؟
جداً سعی کردم ولخرجی نکنم و چیز غیر ضروری نخرم ولی نمیدونم چه اتفاقی افتاده 😭
خزعبلات؛
این چله هم تموم شد.
بچه ها فعلا قصد ندارم چله جدیدی بزارم ولی خب دوست دارم که این زیارت آل یاسین رو خودم ادامه بدم.
تو این چند روزِ اردوی تشکیلاتی استادانی که برامون تدریس میکردن صوت هایی رو بهمون معرفی کردن که خیلی تعریفشو شنیدم و خب دوست دارم که گوش بدم.
موافقین که روزی یه صوت رو براتون اینجا بزارم تا باهم گوش بدیم؟
اگه موافقین تو ناشناس بهم بگین