خزعبلات؛
همهجا برف میاد تعطیل شده حالا فردا یزد افتاب تو ک$ونمونه
قشنگ نور خورشید از محل زخم هایمان وارد و سپس خارج میشه
خزعبلات؛
خوش به حال اونایی که فردا تعطیلن. گریه*
متاسفانه با اینکه دیگه مثلا بزرگ شدم ولی هنوزم مثل دوران مدرسه حق ندارم که دانشگاه نرم و بمونم توی خونه وگرنه والدین حسابمو میرسن:)))
الانم خسته و کوفته و مونده باید یه عالمهههه طرح بکشم(طبق معمول)
شکست عشقیو بیخیال تا حالا املت درست کردی ببینی نون نیست؟
وی شب را با گشنگی در کنار کاغذ و قلمش صبح میکند*
کلاسمون تو حیاطه و هوا هم یخبندون
استاد پیام داده من دیر میام شماها اشیاء بی جان هارو از انبار بیارید و طرح بکشید تا من بیام.
استاد انقد هوا سرده که تا تو برسی ما خودمون تبدیل به اشیاء بی جان شدیم😭
من فروشندهی خوبی ام چون وقتی یه بچهی سرماخورده همراه با مادرش میاد مغازه و دلش بستنی میخواد، با توجه به چشمک های نا میزونِ مادرش بهش میگم عزیزم این بستنی ها فروشی نیست.
هر کاری میکنم نمیتونم ثبت نام مقدماتی ترم بعد رو انجام بدم.
فکنم به صلاحمه که در اوج خداحافظی کرده و ترک تحصیل کنم.
بله استاد حواسم به درس شما نبود، چون بیرون بارون بود و دیدن بارون از درس شما خیلی مهم تر بود.
عموم خیلی بامزس:»
هر چی ریلز داش مشتی طوری تو اینستا میبینه و میخواد به بابام نشون بده چون بابام اینستا نداره میفرسته واسه من:)))