کلاسمون تو حیاطه و هوا هم یخبندون
استاد پیام داده من دیر میام شماها اشیاء بی جان هارو از انبار بیارید و طرح بکشید تا من بیام.
استاد انقد هوا سرده که تا تو برسی ما خودمون تبدیل به اشیاء بی جان شدیم😭
من فروشندهی خوبی ام چون وقتی یه بچهی سرماخورده همراه با مادرش میاد مغازه و دلش بستنی میخواد، با توجه به چشمک های نا میزونِ مادرش بهش میگم عزیزم این بستنی ها فروشی نیست.
هر کاری میکنم نمیتونم ثبت نام مقدماتی ترم بعد رو انجام بدم.
فکنم به صلاحمه که در اوج خداحافظی کرده و ترک تحصیل کنم.
بله استاد حواسم به درس شما نبود، چون بیرون بارون بود و دیدن بارون از درس شما خیلی مهم تر بود.
عموم خیلی بامزس:»
هر چی ریلز داش مشتی طوری تو اینستا میبینه و میخواد به بابام نشون بده چون بابام اینستا نداره میفرسته واسه من:)))
چقدر دلم برای مدرسه و دوستام که خیلی وقته از هم دور شدیم تنگ شده..
شاید باورتون نشه ولی حاضرم همین الان برگردم به اول دبیرستان و حتی دوباره همهی اون استرس ها و زجر هارو تحمل کنم.
دلم میخواد برم میثم مطیعی ولی مامانم دیگه امشب حتما پوستمو میکنه اگه بخوام برم بیرون:))))
زمان:
حجم:
96.8K
مامانم گفت میخوام برم بیرون کار دارم.
واکنش داداشای دلقکم همون لحظه:
پ.ن دارن روضه میخونن و گریه میکنن😭😂