جمعه با اختلاف تباه ترین روز هفتهس.
نه میتونی به کارای عقب افتادت برسی،
نه استرس کارای عقب افتادت میذاره تفریح کنی.
تا به خودتم میای میبینی غروب شده و تمام غم دنیا میاد تو دلت.
شب یلدا واقعاً به خودیِ خود معنی خاصی نداره.
اون دورهم جمع شدنه و اون دید و بازدیدهس بهش معنی میده.
وگرنه مهم نیست که اون شب سفره شب یلدا بندازی یا نه؛
حتماً انار و هندونه و ده نوع دسر و ژله بخوری یا نه؛ مهم اینه که وقتت رو یک دقیقه بیشتر کنار عزیزانت بگذرونی و از اون شب لذت ببری و با هر امکاناتی که داری شب رو واسه خودت و خانوادت به یاد موندنی کنی.
خلاصه اینکه زیاد به خودتون سخت نگیرید و درگیر این چسان فیسان های اینستاگرامی هم نشید.
بوس
مامان من روم نمیشه این حرفایی که اینجا دارم میزنم رو به خودت بگم.
چون میدونم به محض گفتن اینا بغضم میترکه و مثل ابر بهار گریه میکنم اونوقت توهم سرمو بغل میگیری و باهام گریه میکنی:)))
مامان تو همیشه از کوچیک ترین حق خودت گذشتی..
تو همیشه گوشتای توی خورشت رو برای منو و بچه ها و بابا جدا کردی؛
تو همیشه اون تیکه از نون که نرم تر بود رو به ما میدادی؛
تو همیشه با پولات واسهی ما لباس خریدی؛
تو همیشه از تفریح و استراحتت زدی تا بشینی خونه و عین یه معلم خصوصی تو درسامون بهمون کمک کنی؛
تو همیشه شبهایی که امتحان داشتم تا صبح از استرس نمیتونستی چشم روی هم بزاری و کلی برام نذر و نیاز میکردی؛
تو همیشه از خودت زدی تا ما بیشتر احساس راحتی کنیم.
مامان میدونم که اون دختری که آرزوشو داشتی نشدم. میدونم که گاهی وقتا انقدر از دست منو لج بازی هام خسته میشی که قلبت درد میگیره. میدونم که گاهی وقتا انقدر اذیتت میکنیم که میگی کاش بمیرم و از دست همتون راحت بشم.
میدونم که همیشه با کمردرد و پادرد کارای خونه رو به زور انجام میدی.
ولی مامان با وجود همهی اینها بدون که از ته ته قلبم دوستت دارم. من هنوزم شبهای قدر دعا میکنم که زودتر از تو و بابا بمیرم.
هنوزم مثل بچگی هام اگه یکی ازم بپرسه مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو، میگم مامانمو یه ثانیه بیشتر دوست دارم.
آره مامان، من یه ثانیه بیشتر از کل دنیا دوستت دارم و ناراحتم که هیچوقت نتونستم مایه افتخارت باشم.
عُمرم رو عُمرت الهی
کاش بتونم جبران کنم برات:))
با یکی دیگه از بچه ها رفتیم خوابگاهی که چند از دوستامون اونجان و ساعت ها آتیش سوزوندیم و الان تازه برگشتیم خونه