خزعبلات؛
چون آب نبود ظرفای ظهر رو ریختیم تو زنبیل و بردیم سر چشمه شستیم.
بعد نشستیم با خاله ها لوبیا سبز خورد کردیم و حرف زدیم و کلی تجدید خاطره کردیم و خندیدیم.
بعد رفتیم کویر ماشین سواری کردیم، بادبادک هوا کردیم، صدای آهنگو تا ته زیاد کردیم و باهاش همخونی کردیم و بعدم رفتیم تو صندوق عقب ماشین نشستیم😂😭
خلاصه خیلی خوش گذشت✨
خزعبلات؛
درخت گره زدم
این درخته رو با دوستام یجوری گره زدیم که ازدواج که هیچ حتی راهی برای طلاق هم باقی نمونده😭😂