برداشتن کلاس اندیشه اونم ساعت هشت صبحِ شنبه، شوخی زشتی بود که با سلامت روانم کردم.
یه دخترِ رندوم ته کلاس
استاد چرا نمازو باید عربی بخونیم؟ ما که عرب نیستیم میخوایم فارسی بخونیم
بس کن زننننن
کوبیدن سر به در و دیوار*
استاد اندیشه برگشت بهم گفت سه جلسه غیبت داری حواست باشه
بعد من اینجوری بودم که چیییییییی
من کلا یه جلسه سر کلاسش نبودم اونم بخاطر کارای راهیان نور دانشگاه بود
اون دو جلسشو از کجا در آوردی مرددد😭😭😭
نتونستم متقاعدش کنم که غیبت نداشتم و اشتباه شده
خیلی عصبیام واقعاً
خزعبلات؛
استاد اندیشه برگشت بهم گفت سه جلسه غیبت داری حواست باشه بعد من اینجوری بودم که چیییییییی من کلا یه ج
خیلی جاها سلیطه بازی به درد میخوره
مثل اینجا
ولی متاسفانه اصلاً سلیطه نیستم
نهایتاً بتونم خیلی آروم بگم استاد ببخشید فکنم اشتباه شده
اونم میگه نه اشتباه نشده
منم میگم چشم ببخشید
متنفرم از تجربی که فقط وقت و عمرمو تلف کرد
و الان تازه چقدر دارم میفهمم که از بچه هایی که هنرستان درس خوندن عقب ترم و همش خودمو باهاشون مقایسه میکنم
اون موقع که من درگیر موازنه کردن ترکیب های شیمیایی بودم اونا داشتن چشم چشم دو ابرو میکشیدن الان چه انتظاری از من میره واقعا؟