گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم . از خودم میگریزم . از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام . از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم .
کام دنیا بر لبم هرگز نشد ، اما گذشت .
کس چه میداند چه ها بر ما گذشت !
خنده بر لب بغض دنیا خورده ایم .
خنده و بغض جهان یکجا گذشت .
حقیقتا دلم میخاد بیام کربلا و بشینم وسط بین الحرمین و بگم چقدر دوری ازت سخت گذشت اباعبدلله : ) .