eitaa logo
{𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣}
220 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𝑶𝒔𝒕𝒂𝒅𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝙢𝙖𝙣; @Pv_Nikaaa
مشاهده در ایتا
دانلود
{𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣}
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:1 ..........................................🌀🤍 نورا:دریا دریا در یاااااااااااا دری
خیلی قشنگ بود فداتشمممممم 😭💘 افرینننننننننگسگییممسنپژپیمطسخمسپزدبنیمیخی 😭😭💘
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:2 ..........................................🌀🤍 دریا :من غریبه شدم؟ دانیال:بالاخره که میفهمه الان بگو. اراد:هوفففف از اراد ناراحت شدم برا همین رفتم بیرون درو محکم بستم اراد:دریا دریاااااااا دریا:بفرما باران:عه سلام، دریا بیا برا این پروژه یه لحظه دریا:کجاس؟ باران:تو حیاط، بیا بریم دریا :بریم باران:دریا دریا:جونم؟ باران:م من عاشق شدم دریا:عاشق کی بچههههههههه باران:ا امیر دریا :عرررررررررر مفالکههههه باران:هیسسسس امیر:باران، ببخشید مزاحم شدم باران:نه بابا جونم؟ امیر:بهت پیام میدم ولش باران:باوشه دریا:پروژه کووووو باران:راستییی اونجاست دریا :حله باران:ماچ دریا:به کلت رفتم سر پروژه که دیدم به به دریا:واییییییی چیکار کردینننننننن نیلا:پوففففففف این افتاد شکست دریا:اشکال نداره الان یکی میارم رفتم و یه ظرف از تو انبار اوردم خواستم برم که در باز شد و یه نفر اومد داخل چهرش واضح نبود
نام:نیلا فامیل:کریمی سن:21 شغل:مدل شخصیت؛مهربون، جدی رفیق باران🌀
بچه ها درخواست های زیادی داشتم از اینکه راجع به حامیم رمان بنویسم قربونتون بشم من اصن خیلی یهویی تصمیم گرفتم رمان بنویسم 😂 و هیچ ایده ای هم نداشتم فعلا که این رمان رو تازه شروع کردم و خب فکر نمیکنم راجع به حامیم بنویسم ماچ به کلتونننن
چرا هرچی منطق میخونم بی منطق تر میشه برام🗿💔
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:3 ..........................................🌀🤍 رفتم سمت چراغ و روشنش کردم که صدای هو کشیدنش با روشن کردن چراغ هماهنگ شد دریا:ثنا چتههههه‍ه ثنا:🤣🤣🤣🤣 دریا:ثنا اااا ثنا :جونم دریا:چی میخوای ثنا:ستایش گف بیام یه پیمونه بردارم دریا:بیا ثنا:ماچ بهت بایییی دریا:دیونه رفتم پیش بقیه بچه ها دریا:بفرمااااا نیلا:مرسییییی دانیال:خانم رادمنش بفرمایید کارتون دارم دریا:عام چشم دنبال دانیال رفتم که رفت تو دفتر اشاره کرد منم بیام تو دریا:سلام علی:سلام خانم رادمنش دانیال:ایشون اقای علی نوربخش هستن،ما میخوایم یه جشن برگذار کنیم برای کودکان که ایشون هم قراره کمکمون کنن، چون شما میونه ی خوبی یا بچه ها دارین خواستم بیاین تا همراهمون باشید دریا:چقدر خوب، حتما هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم علی:بسیار عالی، این فرم رو بی زمحت پر کنید دریا:چشم فرم رو پر کردم و تحویل دادم دریا:بفرما علی:خیلی ممنون ، خب اقای اینجا رو امضا کنید لطفا خانم رادمنش شما هم اینجا رو امضا کنید دانیال:خانم رادمنش خیلی ممنون دم در منتظر باشید کارتون دارم دریا:باشه رفتم و نشستم رو صندلی و با گوشی ور رفتم تا اومد دانیال:این زنگ با کی داری؟ دریا:رادوین دانیال:بعدش؟ دریا:میره تا ساعت ۲ دانیال:خیلی خب، درباره ی امروز باید یه چیزی بهت بگم، اراد بهت نگف ولی من میگم دریا:بگو دانیال:فردا شب قراره برای تو خواستگار بیاد اماااااااا دریا:اما؟ دانیال:تو از در پشتی میای و سوار ماشین میشی تا فرار کنیم چون نمیتونی نه بگی دریا:چرا نمیتونم؟ دانیال:فردا شب بهت میگم ، بدرود دریا:فعلا پاشدم رفتم سر کلاس دریا:یارا بیا یارا:جونم دریا:(تعریف ماجرا)
نام:ستایش فامیل:نوری سن:23 شغل:دانشجو شخصیت؛مهربون، احساسی، دل نازک رفیق ثنا و دریا و یارا🌀
نام:ثنا فامیل:راد سن:23 شغل:ناخنکار شخصیت؛ سلیطه، احساسی، پرو، مهربون رفیق ستایشو دریا و یارا🌀
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:4 ..........................................🌀🤍 یارا:عااااا، دانیاللل دانیال:یاراااااا عه بگو استاد یارا:بیا دانیال:چته یارا:فردا منم میام دانیال:هوف، بیا یارا:حله برو دریا:بریم کلاس شروع شد یارا:بریم وارد کلاس شدیم که دختر جدیده ی کلاس که خیلی مهربون بود اومد پرنیا:راستش من پسفردا تولدمه گفتم اگه دوس داشتین بیاین یارا:حتما، میتونم شمارت رو داشته باشم؟ پرنیا :بفرما عزیزم استاد:اهممممم دریا:شرمنده استاد:دشمنت (۲ساعت بعد) دریا:مامان نورا:جانم دریا:خواستگارم کیهههه نورا:اینه دریا:اینننننننن باورم نمیشد عکس اک/س یارا بوددددد نورا:اره دریا:این اک/س یارا عههههههه نورا:جدیییییییییی دریا:ارهههه نورا:برنامه رو دانیال بهت گف؟ دریا:اره پدرام:وقتی قرار شد چایی بیاری فرار کن باشه؟ دریا:چشم پدرام:تا یه مدت هم اینجا نیا دریا:اونم چشم شام رو خوردیم و رفتم بخوابم فردا صبح؛ 🌞 نورا:دریا دریا:جانم نورا:..........
نام:اریا فامیل:مهری سن:27 شغل:طلا فروش شخصیت؛مغرور،ک/ثافت, بی شعور خاستگار دریا🌀