{𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣}
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:1 ..........................................🌀🤍 نورا:دریا دریا در یاااااااااااا دری
خیلی قشنگ بود فداتشمممممم 😭💘
افرینننننننننگسگییممسنپژپیمطسخمسپزدبنیمیخی 😭😭💘
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣
Part:2
..........................................🌀🤍
دریا :من غریبه شدم؟
دانیال:بالاخره که میفهمه الان بگو.
اراد:هوفففف
از اراد ناراحت شدم برا همین رفتم بیرون درو محکم بستم
اراد:دریا دریاااااااا
دریا:بفرما
باران:عه سلام، دریا بیا برا این پروژه یه لحظه
دریا:کجاس؟
باران:تو حیاط، بیا بریم
دریا :بریم
باران:دریا
دریا:جونم؟
باران:م من عاشق شدم
دریا:عاشق کی بچههههههههه
باران:ا امیر
دریا :عرررررررررر مفالکههههه
باران:هیسسسس
امیر:باران، ببخشید مزاحم شدم
باران:نه بابا جونم؟
امیر:بهت پیام میدم ولش
باران:باوشه
دریا:پروژه کووووو
باران:راستییی اونجاست
دریا :حله
باران:ماچ
دریا:به کلت
رفتم سر پروژه که دیدم به به
دریا:واییییییی چیکار کردینننننننن
نیلا:پوففففففف این افتاد شکست
دریا:اشکال نداره الان یکی میارم
رفتم و یه ظرف از تو انبار اوردم خواستم برم که در باز شد و یه نفر اومد داخل
چهرش واضح نبود
{𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣}
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣 Part:2 ..........................................🌀🤍 دریا :من غریبه شدم؟ دانیال:بالاخره
نام:امیر
فامیل:نیسی
سن:24
شغل:مدل
شخصیت؛مهربون، جدی
رفیق یارا و همکلاسی باران
بچه ها
درخواست های زیادی داشتم از اینکه راجع به حامیم رمان بنویسم
قربونتون بشم من اصن خیلی یهویی تصمیم گرفتم رمان بنویسم 😂
و هیچ ایده ای هم نداشتم
فعلا که این رمان رو تازه شروع کردم و خب فکر نمیکنم راجع به حامیم بنویسم
ماچ به کلتونننن
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣
Part:3
..........................................🌀🤍
رفتم سمت چراغ و روشنش کردم
که صدای هو کشیدنش با روشن کردن چراغ هماهنگ شد
دریا:ثنا چتهههههه
ثنا:🤣🤣🤣🤣
دریا:ثنا اااا
ثنا :جونم
دریا:چی میخوای
ثنا:ستایش گف بیام یه پیمونه بردارم
دریا:بیا
ثنا:ماچ بهت بایییی
دریا:دیونه
رفتم پیش بقیه بچه ها
دریا:بفرمااااا
نیلا:مرسییییی
دانیال:خانم رادمنش بفرمایید کارتون دارم
دریا:عام چشم
دنبال دانیال رفتم که رفت تو دفتر اشاره کرد منم بیام تو
دریا:سلام
علی:سلام خانم رادمنش
دانیال:ایشون اقای علی نوربخش هستن،ما میخوایم یه جشن برگذار کنیم برای کودکان که ایشون هم قراره کمکمون کنن، چون شما میونه ی خوبی یا بچه ها دارین خواستم بیاین تا همراهمون باشید
دریا:چقدر خوب، حتما هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم
علی:بسیار عالی، این فرم رو بی زمحت پر کنید
دریا:چشم
فرم رو پر کردم و تحویل دادم
دریا:بفرما
علی:خیلی ممنون ، خب اقای اینجا رو امضا کنید لطفا
خانم رادمنش شما هم اینجا رو امضا کنید
دانیال:خانم رادمنش خیلی ممنون دم در منتظر باشید کارتون دارم
دریا:باشه
رفتم و نشستم رو صندلی و با گوشی ور رفتم تا اومد
دانیال:این زنگ با کی داری؟
دریا:رادوین
دانیال:بعدش؟
دریا:میره تا ساعت ۲
دانیال:خیلی خب، درباره ی امروز باید یه چیزی بهت بگم، اراد بهت نگف ولی من میگم
دریا:بگو
دانیال:فردا شب قراره برای تو خواستگار بیاد اماااااااا
دریا:اما؟
دانیال:تو از در پشتی میای و سوار ماشین میشی تا فرار کنیم چون نمیتونی نه بگی
دریا:چرا نمیتونم؟
دانیال:فردا شب بهت میگم ، بدرود
دریا:فعلا
پاشدم رفتم سر کلاس
دریا:یارا بیا
یارا:جونم
دریا:(تعریف ماجرا)
𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣
Part:4
..........................................🌀🤍
یارا:عااااا، دانیاللل
دانیال:یاراااااا عه بگو استاد
یارا:بیا
دانیال:چته
یارا:فردا منم میام
دانیال:هوف، بیا
یارا:حله برو
دریا:بریم کلاس شروع شد
یارا:بریم
وارد کلاس شدیم که دختر جدیده ی کلاس که خیلی مهربون بود اومد
پرنیا:راستش من پسفردا تولدمه گفتم اگه دوس داشتین بیاین
یارا:حتما، میتونم شمارت رو داشته باشم؟
پرنیا :بفرما عزیزم
استاد:اهممممم
دریا:شرمنده
استاد:دشمنت
(۲ساعت بعد)
دریا:مامان
نورا:جانم
دریا:خواستگارم کیهههه
نورا:اینه
دریا:اینننننننن
باورم نمیشد
عکس اک/س یارا بوددددد
نورا:اره
دریا:این اک/س یارا عههههههه
نورا:جدیییییییییی
دریا:ارهههه
نورا:برنامه رو دانیال بهت گف؟
دریا:اره
پدرام:وقتی قرار شد چایی بیاری فرار کن باشه؟
دریا:چشم
پدرام:تا یه مدت هم اینجا نیا
دریا:اونم چشم
شام رو خوردیم و رفتم بخوابم
فردا صبح؛ 🌞
نورا:دریا
دریا:جانم
نورا:..........