༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
⊱نیلا⊰
امروز شیفتم 12ساعت بود
ساعت 4:30 بلند شدم
لباسمو پوشیدم
میکاپ کردم
و حرکت کردم به سمت عمارت
امروز جلسه داشتیم
جلسه ی خیلی مهم...
منم باید میرفتم
جلسه ساعت 5:30 شروع میشد.
ولی من باید زودتر میرفتم
بالاخره رسیدم عمارت
یا بهتره بگم قصر صالحی😂
کارت ورود رو زدم و وارد شدم
آریا:بدو برو اتاق حامی
نیلا:باششششش
رفتم طبقه بالا در زدم
حامی:بیا تو
درو باز کردم
نیلا:سلام، کارم داشتین
حامی:بیا بشین اینجا
ببین اینا کارای حسابدار قبلیه
الان حسابدار نداریم
تو هم که دستیار منی
میتونی اینا رو مرتب کنی؟
نیلا:اره، فقط مشکلشون کجاست؟
حامی:به ترتیب نیستن
فقط قبلش چک کن که مشکلی نداشته باشن
هر مشکلی داشت بنویس بهم بگو
نیلا:باش، من برم؟
حامی:اره، جلسه یادت نره
نیلا:باشه
رفتم تو اتاق خودمو پرونده هارو مرتب کردم
3 تا پرونده ی اول اوکی بود
ولی چهارمی وایییییی
مشخصات یک شخص نوشته بود بعد عکسش با یکی دیگه جا به جا بود
این چه اسـ.. کلی بوده دیگه
همرو درست کردم و بعد مرتب کردم
بعدم رفتم اتاق حامی تا بهش بدم
حامی:بیا
نیلا:اینا تموم شدن، همشون درست بودن
حامی:پس چرا انقدر طول کشید؟
میدونستم اگه بهش بگم زندش نمیذاشت
نیلا:خیلی وقته تموم شدن
ولی الان اوردم
حامی:خیلی خب، بشین تا بیان
چند دقیقه بعد....
حامی:بفرما
هوف بالاخره اومدن
ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟐
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
محمدی:خب اقای صالحی
همانطور که گفتم
ما زمین شما رو میخوایم
و در عوضش بهتون یک باند مافـ.یای قوی تقدیمتون میکنیم
نظرتون چیه؟
حامی:خانم رحیمی نظر شما چیه؟
نیلا:زمین چند متره؟
حامی:400 متر
نیلا:اگر 3 باند بهمون بدید ما قبول میکنیم
حامی:درسته
محمدی:3 باند خیلیه، اقای نوروزیان بدیم؟
نوروزیان:قبوله
نیلا:پس لطفا اینجارو امضا کنید و اثر انگشت بزنید
محمدی:خدا نگهدار
حامی:افرین 😂
نیلا:پرو عه خب 1 باند در عوض 400 متر زمین اخه
حامی:چی بگم
نیلا:خیلی باهاتون راحت شدم😂
حامی:مشکلی نیست بابا
برو آریا رو صدا کن
بعدش این پرونده ها رو چک کن
نیلا:باش
رفتم آریا رو صدا زدم و رفتم تو اتاق و مشغول حل کردن پرونده شدم
فردا پناه میرسید تهران....
یادم رفت مرخصی بگیرم وای
پرونده ها که تموم شد رفتم تو اتاق
حامی:مرسی
نیلا:فقط من فردا دوستم میاد میخواستم مرخصی بگیرم، یا شیفتم جا به جا شه
حامی:ساعت ۷ عصر میتونی؟
نیلا:اره
حامی:خب اون موقع بیا
نیلا:باشه، خدانگهدار
حامی:خداحافظ
نیلا:وسایلم رو جمع کردم
بعدم رفتم پایین یه چیزی بخورم
ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
نیلا:ستاره خانم غذا چیهههههه
ستاره:پلو مرغ
میخوری؟؟؟
نیلا:ارههههههههه
ستاره:بیا دخترم
نیلا:مرسیییییییی
نشستم رو میز و شروع کردم به خوردن که جناب صالحی وارد شد🤡
حامی:نیلا
نیلا:جان
حامی:این پرونده رو آریا نتونست مرتب کنه، تو میتونی؟
آریا:خب خیلی بهم ریخته بود
نیلا:🤣🤣🤣🤣
آریا:نیلا🗿
نیلا:🤣🤣🤣🤣
آریا:نخند عقب موندهههههه
نیلا:اقای صالحی چیزی بهش نمیگیدددد
حامی:😂😂
ستاره:آریا خفـ.. ه شو انقدر باهاش بحث نکن
نیلا:🤣🤣🤣🤣🤣
آریا:خالهههههه
ستاره کوفـ... ت
نیلا:پرونده رو بده ببینم
حامی :بیا
نیلا:اریا اینو نتونستی🤣
آریا:اصن قهرم بای
نیلا:پرنسسسسسسس
آریا:میزنمتااااا
حامی:آریا گمـ.. شو اتاقم دیگه
آریا:باشههههههه
حامی:آریا
آریا:خو باشهههههه
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ نیلا:ستاره خانم غذا چیهههههه ستاره:پلو مرغ میخوری؟؟؟ نیلا:ار
پارت ༆جدید خدمتتونೄྀ
شنوای نظرتون هستم...💘🌚
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
ستاره:اخیش
چقدر این آریا اذیت میکنه
نیلا:🤣🤣🤣.
خاله مرسی خیلی خوش مزه بوددد
ستاره:نوش جونت، اینم ببر برا حامی
نیلا:چشم
حامی:بیا
نیلا:اینو خاله داد گفت بیارم بدم بهتون
حامی:مرسی لطف کردی
نیلا:خواهش میکنم کاری نکردم
میتونم برم؟
حامی:اره
پرونده رو مرتب کردی؟
نیلا:خوندش الان میرم اتاقم مرتب میکنم
حامی:مرسی
نیلا:خواهش، خدانگهدار
رفتم تو اتاقم نشستم پرونده رو مرتب کردم
خیلی طولانی بود
بعد از نیم ساعت تازه نصفشو مرتب کردم
وای پسفردا مهمونی دعوتیمممممم
من لباس نگرفتممممممم
امروز هم که نمیتونم برم بیرون
یا باید از جانا بگیرم یا بریم خرید
گوشیمو برداشتم زنگ زدم به جانا
جانا:جونم
نیلا:فردا بریم با پناه لباس بخریم؟
جانا:اره بریم، فردا ماشین دست منه میتونیم بریم
نیلا:خب حله بای
جانا:بای
پرونده رو کامل مرتب کردم و رفتم تحویل دادم
حامی:میتونی بری خونه
نیلا:الان؟
حامی:اره کارا تموم
نیلا:باشه، خدانگهدار
رفتم وسایل رو جمع کردم و حرکت کردم
رفتم مغازه و کلی خوراکی گرفتم برا فردا
باید به جانا هم بگم بیاد از اینجا باهم بریم مهمونی
وقتی رسیدم خونه افتادم وسایل رو گذاشتم رو میز
لباسم رو عوض کردم
خونه رو تمیز کردم
بعدشم رفتم تو اتاق دراز کشیدم و تو گوشی چرخیدم
یه مغازه پیدا کردم کلی لباسای خوشگل داشت
برای جانا و پناه فرستادم
یه پیتزا سفارش دادم و تا بیاد رفتم فیلم انتخاب کردم
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
پیتزا رسید نشستم با فیلم خوردم
⊰فردا⊱
ساعت 10:00 بیدار شدم نیم ساعت دیگه باید فرودگاه باشم
یه صبحانه درست کردم و خوردم
میکاپ کردم.
لباس پوشیدمو حرکت کردم.
تو ماشین یه اهنگ اروم گذاشتم
رفتم کافه موردعلاقم و یه قهوه خریدم
تو راه قهومو خوردم
پیاده شدم و لیوان رو انداختم تو سطل و رفتم تو سالن
نشستم رو صندلی و منتظر پناه شدم
سرم تو گوشی بود که چشام بسته شد
سری دستاشو کشیدم و پریدم بـ.غلش
نیلا:چطورییییی
پناه:تو چطورییییی
نیلا:عرررررررر
باهم رفتیم تو ماشین
چمدونش رو گذاشت صندوق و اومد نشست
پناه:بریم کافه
نیلا:بزن بریمممممم
رفتیم سمت آرکا
نیلا:پیاده شوووو
پناه:چشمممم
صندلی رو کشیدم عقب و نشستم
منو رو اوردن و انتخاب کردیم
من یه کروسان گرفتم
پناه هم قهوه
نیلا:خب چه خبرا
پناه:هیچی والا، تو میری سر کار؟
نیلا:اره
پناه:چییی
نیلا:بیا نزدیک، دستیار مافـ.یا
پناه:اومممممممممم
چه دارک.
نیلا:حیح
پناه:فکر کن عـ.. اشقت شهههه
نیلا:برو باباااااا،ببینم تو چیییی کسی رو نمیخواییی؟
پناه:چرا چرا
نیلا:کیییی
پناه:همسر من جود بلینگاممممم
نیلا:هر هر مسخرهههههه
پناه:خودتییییی
جانا:به به
پناه:جونیییییییی
جانا:عهههههه
نیلا:🤣
چطوری تو
جانا:فدات
نیلا:چی میخوری؟
جانا:عام تیرامیسو
نیلا:اقا ببخشید
یه تیرامیسو هم میارید.
اقا:چشم
نیلا:ممنون
سفارش مون اومد و خوردیم
جانا وسایلش رو اورده بود و گذاشت تو ماشین و نشست
جانا:من وصل شمممم
نیلا:باوشه
جانا وصل شد
یه اهنگایی میذاشتتتتت اصن وای
نیلا:جانا اینا چیهههههههه
جانا:ما بهش میگیم اهنگ
پناه:🤣🤣🤣
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
پناه:راستی جانا شغلتو میدونه؟
نیلا:رئیسم داداش خانمه
پناه:حامییییی؟
نیلا:ارهههه
پناه:خوبههههههه
جانا:پناه حس میکنم از یکی خوشت میاد
پناه:راستش، اره...
نیلا، جانا:کییییییییی
پناه:اینه
یه نگاه به جانا کردم زدیم زیر خنده
پناه:بدههههه؟؟
نیلا:رفیقمه حامی و من و جاناعه🤣
پناه:عههههههه
جانا:ارههههه
نیلا:هی اریا برات دارم
پناه:چیکارش داریییی
نیلا:بهم نگفتتتتتتتتت
پناه:🤣🤣🤣
نیلا:پیاده شیدددددد
رفتیم بالا و بچه ها وسایلشون رو گذاشتن تو اتاق و رفتیم فیلم دیدیم و خوراکی خوردیم که زنگ خونه خورد
پناه رفت باز کرد و با جیغ جیغ برگشت
نیلا:زهر هر وسیله ای تو دنیا هست چتهههههههههههه
پناه:نگاه کنننننننن
جانا:عوققققق
یه دسته توت فرنگی براش فرستاده بود آریا جونننننن🤡
دویدم رفتم تو تراس و ماشینشو دیدم
داد زدم:آریا جون از این کارا بلد بودیییییی
آریا:نامهههههه(داد)
نیلا:پناه نامه رو بخوننننن
پناه:نوشته برات دارم نیلا ژون
نیلا:🤣🤣
پناه:پت و مت
جانا:🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دلممممممم
پناه:دلممممم(ادا در اوردن)
نیلا:🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
ادامه دارد...
{𝗠𝗮𝗵𝗲 𝗸𝗮𝗺𝗲𝗹}
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅ 𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔 ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ پناه:راستی جانا شغلتو میدونه؟ نیلا:رئیسم داداش خانمه پناه:حام
پارت ༆جدید خدمتتونೄྀ
شنوای نظرتون هستم...💘🌚
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟕
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
خلاصه بعد از کلی خنده و مسخره بازی تصمیم گرفتیم بخوابیمممم
واییییییییییییی
من امروز نرفتم سر کاررر
حامی میکشه منووووووو
رفتم تو تراس و زنگ زدم بهش
بعد از دوتا بوق جواب داد
حامی:جانم؟
نیلا:حامی بخدا یادم رفت امروز بیام بچه ها پیشم بودن یادم رفت تروخدا ببخشید
حامی:باشه بچه جون اروم باش
امروز منم نرفتم
مهم نبود کاری نداشتیم
ولی 1 ساعت دیگه بیا عمارت
نیلا:ای وای
باشه
حامی:خوابیدی؟
نیلا:نه
حامی:نمیخواد بیای
نیلا:نه میام تهش همونجا خوابم گرفت میخوابم
حامی:باشه
خدانگهدار
نیلا:بای
اماده شدم و حرکت کردم
حامی:نگا نگا
زیر چشمت قرمزه
نیلا:مهم نیییییی
پرونده بدهههههه
حامی:🗿🗿🗿
نیلا:چیهههههه
آریا:هوشششش
نیلا:ای مارمولک دم باریک
آریا:ها🗿
نیلا:همین که شنفتی
حامی:خانم لات میشه
نیلا:😂😂
آریا:کر کر
نیلا:کرکر تو بکش صداتو نشنوم
آریا:خوشش اومد؟
نیلا:خری که بهش تیتاب بدن چطوریه.؟
پناه اون بود.
آریا:خر خودتی بی ادب
نیلا:سیـ.. ششششش
راستی امشب بیا خونه ما
به همراه جناب صالحییی
نه بیارید 🗿🔪
آریا و حامی :چشم قربان
نیلا:جناب صالحی شما رئیس منیدا
آریا:رئیسم رئیسا قدیم
حامی :برو بابا
ادامه دارد..
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟖
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
پرونده رو گرفتم و رفتم تو اتاقم
اولی تموم شد
دومی خیلی پیچیده بود
باید میرفتم زیر زمین
وایییی
به آریا میگفتم بیاد باهام مسخرم میکرد
حامی هم که نمیشه....
باید برم
رفتم تو زیر زمین و اونی که میخواستم رو پیدا کردم بدو بدو رفتم بالا
هوفیش
عکس رو گذاشتم کنار پرونده
این معامله جور در نمیاد
یه مشکلی هست که نمیفهمم
اگه معامله قبلا باشه
سود و ضررش تو سیستم هست
باید برم یه چک کنم
رفتم پل سیستم
اوه اوه صالحی
چه ضرری زدی به اونا
ولی اگه اونا بفهمن بدبختی
برا همین پرونده و دوربین هارو تغییر دادم تا اثری نباشه
ولی تو فلشم از قبل پرونده و دوربین ها ریختم شاید بخواد
رفتم پیش خاله چون بوی غذاش کل عمارتو پر کرد
نیلا:ستی ناهار چیهههههه
همون لحظه در باز شد و پناه و جانا وارد شدن
ستاره:بر خرمگس معرکه لعنت اینا باز اومدن
پناه:سلامممم
آریا:پناه خانمممممم
پناه:بله اقا اریاااااا
نیلا:جمع کنید بابااااااا
حامی:به به
راستی نیلا
خیلی زرنگی، اونا نفهمیدن ولی تو فهمیدی
خوشم اومد!.
نیلا:ما اینیم دیگه
اینم قبلی ها
حامی:او
ممنون
نیلا:خواهششش
هممون نشستیم باهم ناهار خوردیم
خندیدیم
شوخی کردیم
و خوش گذشت
بعدش هرکی رفت سرکارش
جانا و پناه هم با من اومدم.
پناه:چه اتاقیییی
نیلا:حیح
جانا:از اتاق من بزرگتره
همزمان با پناه نگاهش کردم و گفتیم
+:جانا🗿
جانا:هم انداز..
نیلا:هیسسسس
حالا میفهمم چرا جغرافیا 9 شدی
پناه:🤣🤣🤣🤣
جانا:ایشششش
ادامه دارد...
༅𝐌𝐚𝐡𝐞 𝐤𝐚𝐦𝐞𝐥༅
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟗
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
پناه:9 اخهههه
جانا:تنها درسی که پاس نشدم🤓
نیلا:وای چقدر حرف میزنیددددد
برید پیش آریا تا من اینو حل کنممم
پناه:کتاب بده بخونیم
نیلا:بفرما
جانا:مرسی
بچه ها کتاب خوندن منم کارای پرونده هارو انجام میدادم
البته امروز نه حسابدار اومده بود نه اونی که کار های جلسه رو انجام میداد
برای همین سرم خیلی شلوغ بود
نیلا:بچه ها ما لباس نخریدیم برا امشببببب
جانا:دارم
پناه:اوردم
نیلا:🗿
دوباره مشغول پرونده شدم
پناه و جانا هم داشتن جزوه مینوشتن
پرونده که تموم شد
کارای جلسه رو کردم
اولیش فردا ساعت 7:00 بود
منم باید حضور میداشتم
هی خدا
رفتم لیست جلسات رو دادم به حامی
یه لیست کوچیک هم بود دادم به آریا
بعدش کارای حسابداری رو کردم
خیلی طولانی بود
نصفش رو تونستم انجام بدم
بقیش رو ریختم رو فلش که توی خونه انجام بدم
پاشیدیم رفتیم خونه و اماده شدیم
جانا:کدومو میخوای نیلا
نیلا:اینننننن
پناه:چه خوشگلههههه
میکاپ کردیم و بعدش من موهای جانا رو درست کردم و پناه موهای من
بعدشم لباس پوشیدیم و عکس گرفتیم
دیگه سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم
وقتی رسیدیم به ویلا
ویلا که نه قصر بود انگار
کارت ورود رو دادیم به یه اقایی و در باز شد
خیلی با کلاس بود
جانا:اینجا رو
پناه:ندید پدیدا
نیلا:🤣🤣🤣