eitaa logo
𝒞hallenge
12 دنبال‌کننده
37 عکس
28 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که می‌تونست دنیا رو عوض کنه. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌وقت واقعاً نمی‌مردی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای آخرین نفرِ دنیا نوشته شده بودی. اگه یه نویسنده بودی، از چیزهایی می‌نوشتی که توضیح دادنشون سخته. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی جاودانگی می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت پر از اندوه و امید بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، سال‌ها بعد هم به یاد می‌موندی. اگه یه پایان بودی، هیچ‌وقت واقعاً تموم نمی‌شدی. چنلت: ۹۹٪ شبیه جمله‌ایه که آدم بعد از سال‌ها هنوز از حفظه. https://eitaa.com/Arghavan_X
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی حقیقتی بودی که آدم‌ها فقط موقع از دست دادنش می‌فهمنش. اگه یه افسانه بودی، اسمت روی زبون‌ها نبود؛ توی خاطره‌ها زندگی می‌کردی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هیچ‌وقت نفهمید منتظرش موندن. اگه یه نویسنده بودی، از آدم‌هایی می‌نوشتی که بیشتر از بقیه دوست داشتن و بیشتر از بقیه آسیب دیدن. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی دلتنگی می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت اندوهی بود که انگار از قرن‌ها قبل باقی مونده. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها زیرت خط می‌کشیدن و بی‌دلیل بهش خیره می‌شدن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که آدم بعدش چند روز بهش فکر می‌کنه. چنلت: ۱۰۰٪ شبیه خاطره‌ایه که هیچ‌وقت کاملاً محو نمی‌شه. https://eitaa.com/joinchat/226493172C777adf4564
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، آخرین صفحه‌ات چیزی رو فاش می‌کرد که همه‌چیز رو تغییر می‌داد. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌کس نمی‌دونست واقعی بودی یا نه؛ ولی همه دوست داشتن واقعی باشی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، بین دو صفحه از یک کتاب جا مونده بودی. اگه یه نویسنده بودی، از آدم‌هایی می‌نوشتی که همیشه یک سؤال بی‌جواب همراهشونه. اگه یه معبد بودی، وقف خدای رازها می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، لبخندت از نگاهت غمگین‌تر بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها هر بار معنای جدیدی ازت پیدا می‌کردن. اگه یه پایان بودی، بیشتر شبیه یک اعتراف بودی. چنلت: ۹۷٪ شبیه صفحه‌ای که کتاب رو به یادماندنی می‌کنه. @Silver_Soull
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی چیزهایی بودی که نباید فراموش می‌شدن. اگه یه افسانه بودی، نسل‌ها بعد هنوز درباره‌ات بحث می‌کردن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی بودی که همیشه دیر می‌رسید. اگه یه نویسنده بودی، از شب‌های بی‌خواب و فکرهای بی‌پایان می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی ماه می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت آرامش عجیبی پنهان بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها توی دفترهاشون می‌نوشتنت. اگه یه پایان بودی، غمگین نبودی؛ فقط واقعی بودی. چنلت: ۹۶٪ شبیه کتابی که آدم توی سکوت می‌بندتش. https://eitaa.com/Past_777
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که خیلی‌ها ازش می‌ترسن. اگه یه افسانه بودی، از اون افسانه‌هایی بودی که هر نسل یه جور روایتش می‌کنه. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، جوهرت کم‌رنگ شده بود اما حرف‌هات نه. اگه یه نویسنده بودی، از آدم‌هایی می‌نوشتی که هیچ‌وقت احساس تعلق نکردن. اگه یه معبد بودی، وقف خدای سفرهای بی‌بازگشت می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، انگار هنوز منتظر کسی بودی. اگه یه جمله از یه رمان بودی، کنار اسمت علامت ستاره می‌ذاشتن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که دل آدم رو سنگین می‌کنه. چنلت: ۹۸٪ شبیه ایستگاه آخری که کسی دلش نمی‌خواد بهش برسه. https://eitaa.com/briarvalley
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی حقیقتی بودی که فقط آدم‌های تنها می‌فهمنش. اگه یه افسانه بودی، مردم بیشتر از خودت، دنبال معنای پشت قصه‌ات بودن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، هیچ تاریخ و امضایی نداشتی. اگه یه نویسنده بودی، از حسرت فرصت‌های ازدست‌رفته می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی خاطره‌ها می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت پر از حرف‌های نگفته بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها موقع دلتنگی سراغت می‌اومدن. اگه یه پایان بودی، آروم اما دردناک بودی. چنلت: ۹۷٪ شبیه بوی یک کتاب قدیمی بعد از سال‌ها. https://eitaa.com/joinchat/3951887731C49f6159035
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که برای بعضی‌ها نجات‌بخش بود. اگه یه افسانه بودی، هنوز شب‌ها درباره‌ات قصه می‌گفتن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی بودی که هیچ‌وقت فراموش نشد. اگه یه نویسنده بودی، از امیدهایی می‌نوشتی که به سختی زنده موندن. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی سپیده‌دم می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت امیدی پنهان بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، کوتاه اما ماندگار بودی. اگه یه پایان بودی، شبیه طلوع بعد از یک شب طولانی بودی. چنلت: ۱۰۰٪ شبیه نوریه که از دور دیده می‌شه و آدم رو به سمت خودش می‌کشه. https://eitaa.com/ordinarycrow
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، آخرین نسخه‌ات رو در عمیق‌ترین بخش یک کتابخونه‌ی فراموش‌شده نگه می‌داشتن. اگه یه افسانه بودی، مرز بین حقیقت و خیال بودی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که ارزش تمام صبرهای دنیا رو داشت. اگه یه نویسنده بودی، از چیزهایی می‌نوشتی که نمی‌شه کامل توضیحشون داد؛ فقط می‌شه حسشون کرد. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی حقیقت می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت طوری بود که انگار همه‌ی داستان رو می‌دونه اما چیزی نمی‌گه. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها سال‌ها بعد هم از حفظ تکرارت می‌کردن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که هیچ‌وقت واقعاً تموم نمی‌شن. چنلت: ۱۰۰٪ شبیه جمله‌ایه که سال‌ها بعد، وسط یک شبِ بی‌خواب، ناگهان به یاد آدم میاد و برای چند دقیقه نمی‌ذاره به چیز دیگه‌ای فکر کنه. https://eitaa.com/energylika
خب خاک برسرم
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که ارزش از دست دادن همه‌چیز رو داشت. اگه یه افسانه بودی، حتی بعد از قرن‌ها هنوز درباره‌ات اختلاف نظر وجود داشت. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هیچ‌وقت فراموش نشد. اگه یه نویسنده بودی، از عشق‌هایی می‌نوشتی که زمان نتونست نابودشون کنه. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی جاودانگی می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت ترکیبی از اندوه و امید دیده می‌شد. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها کنارت ستاره می‌ذاشتن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که آدم آرزو می‌کنه کاش خودش نوشته بودش. چنلت: ۹۹٪ شبیه رمانی که سال‌ها بعد هم ازش حرف می‌زنن. https://eitaa.com/joinchat/2770732140C48648202e0
هدایت شده از café
⤷ ゛𝖣𝗈𝗇𝖾 !! ‌ ˎˊ˗
هدایت شده از café
اگه کسی جامونده بگه @Stareyes