eitaa logo
𝒞hallenge
12 دنبال‌کننده
37 عکس
28 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، رازهایی رو نگه می‌داشتی که بعضی آدم‌ها حاضر بودن برای پنهان موندنشون هر کاری بکنن. اگه یه افسانه بودی، بیشتر از اینکه باور بشی، حس می‌شدی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، هرگز به مقصد نرسیده بودی. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی خداحافظی‌هایی می‌نوشتی که هیچ‌وقت گفته نشدن. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی انتظار می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، انگار چیزی رو از همه پنهان کرده بودی. اگه یه جمله از یه رمان بودی، حفظت می‌کردن. اگه یه پایان بودی، تلخ بودی اما کسی دلیلی برای عوض کردنت پیدا نمی‌کرد. چنلت: ۹۵٪ شبیه خاطره‌ایه که آدم دلش نمی‌خواد فراموشش کنه. https://eitaa.com/uraltt
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی چیزهایی بودی که حقیقت داشتنشون زیادی دردناک بود. اگه یه افسانه بودی، مردم نمی‌دونستن باید بهت ایمان داشته باشن یا ازت بترسن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، سال‌ها توی یک کشوی بسته جا مونده بودی. اگه یه نویسنده بودی، از آدم‌های نیمه‌گمشده می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف خدای رویاها می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، لبخندت غمگین‌تر از چشمهات بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، هر بار که خونده می‌شدی معنی تازه‌ای پیدا می‌کردی. اگه یه پایان بودی، بیشتر شبیه یک راز بودی تا یک پایان. چنلت: ۹۹٪ شبیه داستانیه که آدم دلش می‌خواد دوباره از اول بخونتش. https://eitaa.com/Slaughterhouse_s
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی آزادی‌ای بودی که همه آرزوش رو داشتن. اگه یه افسانه بودی، هنوز توی قصه‌های شبانه زنده بودی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هیچ‌وقت برنگشت. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی فاصله‌ها می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی ماه می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت همیشه جایی دورتر رو تماشا می‌کرد. اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط می‌کشیدن و کنارت تاریخ می‌نوشتن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که آدم چند دقیقه بعد از خوندنش فقط به سقف خیره می‌شه. چنلت: ۱۰۰٪ شبیه بارونیه که بوی خاطره می‌ده. @Funhouse
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که هیچ‌کس آمادگی شنیدنش رو نداشت. اگه یه افسانه بودی، بیشتر از هر چیز به خاطر غم قشنگت معروف بودی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، با دست‌خطی نوشته شده بودی که دیگه وجود نداره. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌هایی می‌نوشتی که زیادی احساس می‌کنن. اگه یه معبد بودی، وقف خدای خاطرات می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت دلتنگی موج می‌زد. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها توی روزهای سخت یادشون می‌افتاد. اگه یه پایان بودی، شیرین نبودی؛ واقعی بودی. چنلت: ۹۷٪ شبیه جمله‌ایه که آدم آرزو می‌کنه خودش نوشته باشه. @Myhoomz
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، خطرناک‌ترین بخشش صداقتت بود. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌کس مطمئن نبود واقعی‌ای یا نه. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، هیچ آدرسی روت نوشته نشده بود. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی فرصت‌های ازدست‌رفته می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف خدای زمان می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی چشمهات هزار سؤال بی‌جواب بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آروم ولی ماندگار بودی. اگه یه پایان بودی، از اونایی بودی که آدم قبولشون می‌کنه اما فراموششون نه. چنلت: ۹۵٪ شبیه عکسیه که دلیل دوست داشتنش رو نمی‌دونی. @Arkiya3
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو می‌گفتی که همه می‌دونستن اما کسی قبولش نمی‌کرد. اگه یه افسانه بودی، ازت با احترام حرف می‌زدن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، بوی بارون می‌دادی. اگه یه نویسنده بودی، از تنهایی‌های شلوغ می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی شب می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، انگار منتظر کسی بودی. اگه یه جمله از یه رمان بودی، حفظت می‌کردن. اگه یه پایان بودی، آرام اما دردناک بودی. چنلت: ۹۶٪ شبیه آهنگیه که فقط نصف‌شب‌ها شنیده می‌شه. https://eitaa.com/joinchat/2974811711C80b99c648d
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی درباره‌ی خودِ آدم‌ها پنهان می‌کردی. اگه یه افسانه بودی، هر نسل یه جور تعریفَت می‌کرد. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، سال‌ها منتظر خونده شدن مونده بودی. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌های بی‌قرار می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی رویاها می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت مهربون و غمگین بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، بارها بهش برمی‌گشتن. اگه یه پایان بودی، قشنگ‌تر از چیزی بودی که انتظارش رو داشتن. چنلت: ۹۷٪ شبیه رمانی که آدم دلش نمیاد ببندتش. https://eitaa.com/selenophiler87/6819
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که می‌تونست همه‌چیز رو عوض کنه. اگه یه افسانه بودی، اسمت بین ستاره‌ها جا مونده بود. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای یک عشق ناتمام نوشته شده بودی. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌های فراموش‌شده می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف خدای دریا می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، نگاهت پر از راز بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، کنارت علامت ستاره می‌ذاشتن. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که آدم دلش می‌خواست دوباره بخونتش. چنلت: ۹۴٪ شبیه رویاییه که بعد از بیدار شدن هم یادت می‌مونه. https://eitaa.com/moanaaaaa
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که فقط آدم‌های خاص پیداش می‌کردن. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌وقت کاملاً تموم نمی‌شدی. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، از کسی بودی که هنوز منتظره. اگه یه نویسنده بودی، از امیدهای کوچیک می‌نوشتی. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی سپیده‌دم می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت آرامشی عجیب بود. اگه یه جمله از یه رمان بودی، ساده اما فراموش‌نشدنی بودی. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که آدم لبخند می‌زنه و کتاب رو می‌بنده. چنلت: ۹۵٪ شبیه آخرین جمله‌ی کتابیه که مدت‌ها توی ذهنت می‌مونه. https://eitaa.com/Abdol_arshia
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، درباره‌ی حقیقتی بودی که آدم‌ها فقط در تنهایی جرئت فکر کردن بهش رو داشتن. اگه یه افسانه بودی، هیچ‌کس نمی‌دونست از کجا شروع شدی، اما همه پایان تو رو بلد بودن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که همیشه یک فصل دیرتر می‌رسید. اگه یه نویسنده بودی، درباره‌ی آدم‌هایی می‌نوشتی که هیچ‌وقت جای درستی از زندگی نبودن. اگه یه معبد بودی، وقف الهه‌ی راه‌های نرفته می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، توی نگاهت دلتنگیِ یک سرزمین دور دیده می‌شد. اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدم‌ها بی‌اختیار برمی‌گشتن و دوباره می‌خوندنت. اگه یه پایان بودی، از اون پایان‌هایی بودی که بعدش چند دقیقه سکوت لازمه. چنلت: ۹۶٪ شبیه صفحه‌ایه که کتاب رو از «خوب» به «فراموش‌نشدنی» تبدیل می‌کنه. https://eitaa.com/joinchat/3948414599C52d7565885
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان می‌کردی که با باورهای همه در تضاد بود. اگه یه افسانه بودی، بیشتر از اینکه دوستت داشته باشن، درباره‌ات کنجکاو بودن. اگه یه نامه‌ی قدیمی بودی، سال‌ها زیر نور کم‌رنگ یک کشو جا مونده بودی. اگه یه نویسنده بودی، از آدم‌هایی می‌نوشتی که بلد نبودن خداحافظی کنن. اگه یه معبد بودی، وقف خدای سکوت می‌شدی. اگه یه مجسمه‌ی مرمری بودی، انگار چیزی رو دیده بودی که هیچ‌کس نباید می‌دید. اگه یه جمله از یه رمان بودی، کنارت علامت سؤال می‌ذاشتن و مدت‌ها بهش فکر می‌کردن. اگه یه پایان بودی، تلخ بودی اما کاملاً درست. چنلت: ۹۸٪ شبیه رازیه که آدم دلش نمیاد فاشش کنه. https://eitaa.com/coffeeholiic