هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان میکردی که فقط آدمهای خاص پیداش میکردن.
اگه یه افسانه بودی، هیچوقت کاملاً تموم نمیشدی.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، از کسی بودی که هنوز منتظره.
اگه یه نویسنده بودی، از امیدهای کوچیک مینوشتی.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی سپیدهدم میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی نگاهت آرامشی عجیب بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، ساده اما فراموشنشدنی بودی.
اگه یه پایان بودی، از اون پایانهایی بودی که آدم لبخند میزنه و کتاب رو میبنده.
چنلت: ۹۵٪ شبیه آخرین جملهی کتابیه که مدتها توی ذهنت میمونه.
https://eitaa.com/Abdol_arshia
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، دربارهی حقیقتی بودی که آدمها فقط در تنهایی جرئت فکر کردن بهش رو داشتن.
اگه یه افسانه بودی، هیچکس نمیدونست از کجا شروع شدی، اما همه پایان تو رو بلد بودن.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که همیشه یک فصل دیرتر میرسید.
اگه یه نویسنده بودی، دربارهی آدمهایی مینوشتی که هیچوقت جای درستی از زندگی نبودن.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی راههای نرفته میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی نگاهت دلتنگیِ یک سرزمین دور دیده میشد.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدمها بیاختیار برمیگشتن و دوباره میخوندنت.
اگه یه پایان بودی، از اون پایانهایی بودی که بعدش چند دقیقه سکوت لازمه.
چنلت: ۹۶٪ شبیه صفحهایه که کتاب رو از «خوب» به «فراموشنشدنی» تبدیل میکنه.
https://eitaa.com/joinchat/3948414599C52d7565885
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان میکردی که با باورهای همه در تضاد بود.
اگه یه افسانه بودی، بیشتر از اینکه دوستت داشته باشن، دربارهات کنجکاو بودن.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، سالها زیر نور کمرنگ یک کشو جا مونده بودی.
اگه یه نویسنده بودی، از آدمهایی مینوشتی که بلد نبودن خداحافظی کنن.
اگه یه معبد بودی، وقف خدای سکوت میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، انگار چیزی رو دیده بودی که هیچکس نباید میدید.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، کنارت علامت سؤال میذاشتن و مدتها بهش فکر میکردن.
اگه یه پایان بودی، تلخ بودی اما کاملاً درست.
چنلت: ۹۸٪ شبیه رازیه که آدم دلش نمیاد فاشش کنه.
https://eitaa.com/coffeeholiic
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، دربارهی آرزوهایی بودی که نباید برآورده میشدن.
اگه یه افسانه بودی، بین حقیقت و خیال سرگردون مونده بودی.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، برای کسی بودی که هیچوقت نفهمید منتظرش موندن.
اگه یه نویسنده بودی، از امیدهای کوچیکی مینوشتی که دنیا رو سرپا نگه میدارن.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی سپیدهدم میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، نگاهت آرومتر از چیزی بود که انتظار میرفت.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، حفظت میکردن.
اگه یه پایان بودی، شبیه روشن شدن یک چراغ در تاریکی بودی.
چنلت: ۹۹٪ شبیه کتابیه که آدم توی روزهای سخت سراغش میره.
@O_blivion
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی دربارهی زمان رو پنهان میکردی.
اگه یه افسانه بودی، اسمت هنوز روی دیوارهای قدیمی زمزمه میشد.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، دستخطت از خود متنت قشنگتر بود.
اگه یه نویسنده بودی، از آدمهایی مینوشتی که بیش از حد دوست داشتن.
اگه یه معبد بودی، وقف خدای ماه میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، لبخندت پر از رمز و راز بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدمها کنارت قلب کوچیک میکشیدن.
اگه یه پایان بودی، غمگین اما زیبا بودی.
چنلت: ۹۵٪ شبیه خاطرهایه که هر سال قشنگتر میشه.
https://eitaa.com/joinchat/3555198557C8e63a49c40
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو میگفتی که همه ازش فرار میکردن.
اگه یه افسانه بودی، بیشتر از هر چیز به خاطر پایان عجیبات مشهور بودی.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هنوز منتظرشه.
اگه یه نویسنده بودی، از آدمهای بیقرار مینوشتی.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی رؤیاها میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی نگاهت هزار داستان نانوشته بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط میکشیدن چون زیادی واقعی بودی.
اگه یه پایان بودی، از اونایی بودی که آدم بعدش به پنجره خیره میشه.
چنلت: ۹۷٪ شبیه جملهایه که دقیقاً سرِ وقتش پیدا میشه.
https://eitaa.com/Moviexxeater
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، دربارهی حقیقتی بودی که همه میدونستن اما کسی به زبون نمیآورد.
اگه یه افسانه بودی، ازت به عنوان هشدار یاد میکردن.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، گوشههاش از بس خونده شده بود فرسوده شده بود.
اگه یه نویسنده بودی، از آدمهای فراموششده مینوشتی.
اگه یه معبد بودی، وقف خدای حافظه میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی چشمهات غمِ قرنها خوابیده بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، هیچکس معنیت رو در بار اول نمیفهمید.
اگه یه پایان بودی، آروم اما ویرانکننده بودی.
چنلت: ۹۶٪ شبیه کتابی که هر بار خوندنش معنی تازهای پیدا میکنه.
https://eitaa.com/joinchat/1713178154Cec43058333
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان میکردی که میتونست یک زندگی رو نجات بده.
اگه یه افسانه بودی، مردم بین دوست داشتن و ترسیدن ازت گیر میکردن.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، بوی بارون میدادی.
اگه یه نویسنده بودی، از آدمهایی مینوشتی که هیچوقت تسلیم نشدن.
اگه یه معبد بودی، وقف خدای دریا میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، نگاهت همیشه دنبال افق بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، روی کاغذهای زیادی نوشته میشدی.
اگه یه پایان بودی، امیدبخش بودی.
چنلت: ۹۳٪ شبیه نسیمی که بوی یک خاطرهی دور رو میاره.
https://eitaa.com/joinchat/3204777604Cd56161f23e
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، خطرناکترین بخشش آخرین صفحهات بود.
اگه یه افسانه بودی، هیچکس نمیدونست واقعاً وجود داشتی یا نه.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، هرگز کامل خونده نمیشدی.
اگه یه نویسنده بودی، از عشقهایی مینوشتی که برای موندن ساخته نشده بودن.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی سرنوشت میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی نگاهت پذیرش دیده میشد.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدمها زیرش تاریخ مینوشتن.
اگه یه پایان بودی، تلخ اما باشکوه بودی.
چنلت: ۹۶٪ شبیه آخرین نورِ باقیمونده قبل از تاریکی.
https://eitaa.com/joinchat/2056521309C72831d8d01
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو نگه میداشتی که برای همه مناسب نبود.
اگه یه افسانه بودی، اسم تو با احترام گفته میشد.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، از طرف کسی بودی که هنوز فراموش نشده.
اگه یه نویسنده بودی، از دلتنگیهای بیاسم مینوشتی.
اگه یه معبد بودی، وقف خدای ستارهها میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، آرامش عجیبی توی نگاهت بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، کوتاه اما ماندگار بودی.
اگه یه پایان بودی، شبیه بستن آرام یک کتاب قدیمی بودی.
چنلت: ۹۵٪ شبیه شبیهترین چیز به خانه، برای آدمهای گمشده.
@sogoott
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، دربارهی چیزی بودی که دنیا هنوز آمادگی فهمیدنش رو نداره.
اگه یه افسانه بودی، بعد از قرنها هنوز دربارهات بحث میکردن.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که ارزش تمام انتظارها رو داشت.
اگه یه نویسنده بودی، از چیزهایی مینوشتی که نمیشه به راحتی توضیحشون داد.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی حقیقت میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، نگاهت ترکیبی از اندوه و امید بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدمها سالها بعد هم نقلت میکردن.
اگه یه پایان بودی، از اون پایانهایی بودی که هیچوقت واقعاً تموم نمیشن.
چنلت: ۹۸٪ شبیه جملهایه که آدم سالها بعد، وسط شلوغترین روز زندگیش، ناگهان یادش میافته و لبخند میزنه.
https://eitaa.com/joinchat/3995337330C67b2a1f782
هدایت شده از café
اگه یه کتاب ممنوعه بودی، دربارهی حقیقتی بودی که آدمها بعد از خوندنش دیگه نمیتونستن مثل قبل زندگی کنن.
اگه یه افسانه بودی، هیچکس نمیدونست از کجا اومدی اما همه اسمت رو شنیده بودن.
اگه یه نامهی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که همیشه یک سؤال بیجواب باقی موند.
اگه یه نویسنده بودی، از آدمهایی مینوشتی که بیشتر از چیزی که نشون میدن احساس دارن.
اگه یه معبد بودی، وقف الههی رازها میشدی.
اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی نگاهت سکوتی بود که از هزار جمله سنگینتر بود.
اگه یه جمله از یه رمان بودی، آدمها کنارت مکث میکردن.
اگه یه پایان بودی، از اون پایانهایی بودی که تا مدتها آدم رو رها نمیکنن.
چنلت: ۱۰۰٪ شبیه رازیه که دیر کشف میشه اما هیچوقت فراموش نمیشه.
https://eitaa.com/joinchat/3920889158Cfea1af1597