وزوزهای ذهن🙂↔️
اونم از سایر دوستان که هر دفعه میخوان برن بیرون آخرین نفری که میفهمه منم، خب زور زوری دارین بهم میگی
بعد از اون اتفاق ناجالب دیگه آدمها نمیتونن اونقدر اعصابم رو خورد کنن، ولی بازم یه وقتایی روانم از کنترل خارج میشه.
وزوزهای ذهن🙂↔️
بیاین این پیشی کوچولو رو ببینین که صبح توی پارک با هم آشنا شدیم:>>>
امروز شما چطور گذشت؟ یا شاید بهتره بگم امروز شما چه رنگی بود؟🌱
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_76v5je4&btn=وزوزهای.ذهن
وزوزهای ذهن🙂↔️
امروز شما چطور گذشت؟ یا شاید بهتره بگم امروز شما چه رنگی بود؟🌱 https://eitaa.com/nashenas_app/app?st
مال من اولش سبز زمردی بود و کمکم شد زرد چرکمرده و الانم آبی مایل به طوسی😭😂
✨: در انتظار شب و حموم رفتنم
جشن مدرسه رو میخواستم نرم ولی استخاره خوب اومده و نمیدونم چی باید بپوشم و به علاوه احساس اضافی بودن میکنم چون با اینکه دوستام دعوتم کردن ولی گردنگیرشون ضعیفه -
فکر کردن به زندگی تو خوابگاه روز به روز داره بیشتر شکل نجات و روز به روز بیشتر ترسناک هم به نظر میاد چون با اینکه دختریم ولی خب نمیتونم تصور کنم زندگی کردن با آدمای جدید یهویی صبح تا شب تو یه اتاق چطور میتونه باشه و نوبت دوم هم زدم تو انتخاب رشته و نمیدونم پولش قراره از کجا بیاد و آره خلاصه
.
ما هم چند روز پیش مدرسهمون جشن بود؛ حتی اگه کسی هم گردنت نگیره برو اونجا و انقدر با آدمای مختلف حرف بزن که فکت درد بگیر ( حرف زدن مکانیسم دفاعیمه در همهی مواقع😂 )
وایییی سر انتخاب دانشگاه منم همینطور شده بودم و زدم شهر خودمون ( چون اندکی در زندگی با سایرین و کنار اومدن باهاشون ضعیفم😂😭 ) ؛ ولی با هر کسی که خوابگاهی بود حرف میزدم، میگفت درسته خب سختیهای خاص خودشو داره ولی آدم کلیییی تجربه به دست میاره و خاطره میسازه.
خب برای آخرین جملت فقط میتونم بگم توکلت به خدا باشه، حتما یه راهی میذاره جلوی پات:>
✨: گفتی امروزتون چه رنگی بود یاد املت افتادم نمیدونم میشناسی یا نه
.
ارهههه میشناسمممم
ولی اینکه روزتون چه رنگی بود رو توی چنل نبات دیده بودم و به نظرم واقعا ایدهی گوگولیای بود😭
✨: https://eitaa.com/kimprivateXD/117 آره بعد املت همه شروع کردن به گفتن روزتون چه رنگی بود😂😂😂
.
عه، من فک کردم نبات اولین بار گفته😭😂
خب پس منم برای بار هزارم پرسیدم😂
✨: آخه در واقع جشن برای فارغ التحصیلای اون مدرسست و من سال آخر اونجا نبودم ، بعد حتی اطلاع رسانیشو توی گروه خود بچه ها انجام دادن ، همون کروهی که مایی که رفتیم ریمو شدیم اول سال و یجورایی یجوریمه ، اااااه با اینکه اسنخاره کردم ولی دلم یجوریه آخه حتی امیدوار بودم نه بیاد ، نمیدونمم هنوز ظرفیت ثبت نام داره یا نه ولی واقعا گردنگیر میخواد آخه :) نمیشه که بری یجایی بشینی بری توی گوشی باید چند تا آدم درست و حسابی باشن سر یه میز بشینید ، حتی نمیدونمکیا میان دقیقا ، کلا یکی دو نفر هستن که قابل اعتمادن تو اون جمعی که میدونم میان وگرنه بقیشون که اه ، من دیگه تحمل زندگی تو این خونه و شهر رو نداشتم پس شهر دیگه لطفا در هر صورت
آره واقعا تجربه ست ، ختم به خیر شه به امید خدا برای هممون ، :) حتما همینطوره 💘
.
وای خب اینجوری یه ذره آدم معذب میشه و حقم داری😭
ولی خب شاید وقتی دوستای قدیمیت رو ببینی و یه ذره بشینین از خاطرات گذشته بگین کمکم یخت آب بشه؛ یا مثلا با یکیشون که پرحرفه شروع کن به حرف زدن و دو سه تا سوال بپرس که بحث شروع شه😭😂
حس میکنم تجربهی دانشگاه رفتن توی یه شهر دیگه خیلییی باحاله؛ پس وقتی که رفتی دانشگاه بیا یه ذره برامون از خوابگاه و اینا بگو؛ شاید منم ترغیب کردی برای ارشد برم یه شهر دیگه😭😂
ایشالا که هر چیییی خیر و صلاحه همون میشه^^❤️🩹