حوله حمام، هنوز دور سرمه
بارون میاد و پرده اتاق با هر بادی به حرکت در میاد،
بوی شامپو همه جا پیچیده؛
دستامو دور لیوان چایی حلقه کردم و همراه با صدای حبیب دارم میخونم :«چگونه شرح دهم حالِ لحظه لحظه خود را »
لیوان رو میارم بالا و اولین جرعه چایی رو میخورم، اون گرما و حس لذت بخشی که با خوردن چایی داره بهم ترزیق میشه
و همونجا با خودم فکر میکنم
نجات دهنده، تو آیینه نیست!
بلکه تو فنجونه؛ نجات دهنده چاییه>>
https://eitaa.com/kkazhee/94
چه جوری اینقدر زندگی پینترستی و فانتزی داری؟😌🥹
_ خدایی اینطوری هم نیست، ولی خوشحالم که همچین وایبی رو بهت دادم ⭐️🎀