دیر کردی، انقدری دیر کردی که بتونم فراموشت کنم و دیگه بهت فکر نکنم و بهت اهمیت ندم و برام مهم نباشی، تو دیر کردی، دیر اومدی، دیر نرسیدی، نخواستی که بیای نخواستی که برسی میتونستی باشی میتونستی بیای اما نیومدی چون نخواستی، دیر اومدی و بهم وقت دادی که قلبمو از تو خالی کنم و ازت ممنونم، فقط دیگه سعی نکن برگردی به جایگاه قبلیت، چون انقدر بی فایدس که انگار بخوای شنای ساحل و بشماری...
زندگی شما تغییر نخواهد کرد مگر آن که کاری را که هر روز آن را انجام می دهید تغییر دهید.
فریاد زدم شما آدمها هر مسئلهای که به میان آمد، انگار مجبورید که بگویید: این کار ابلهانه است، آن عاقلانه، این خوب، آن بد! اين حکم صادر کردنها یعنی چه؟ مگر شما شرایط باطنی هر رفتاری را دیده و بررسی کردهاید؟ و به دلیلِ خالی از تردید هر حادثهای پیبردهاید و میدانید مثلا چرا فلان اتفاق باید میافتاد؟ اگر میدانستید، هرگز اینطور داوری شتابزده نمیکردید.