eitaa logo
کانون مداحان وخادمیاران رضوی چهارمحال وبختیاری
166 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
184 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آمد همان که علتِ شیدایی من است از وصف این شکوه، زبان نیز الکن است چشمِ علی به دیدنِ این ماه روشن است فطرس بیا! که لحظه‌ی حاجت گرفتن است دریا رسیده است که سیراب‌مان کنند امشب بناست صاحب ارباب‌مان کنند امشب بناست خاک زمین کیمیا شود درهای آسمان به رویِ خلق وا شود امشب دوباره فاطمه حاجت‌روا شود امشب بناست کل زمین کربلا شود مجنون کجاست؟ حضرت لیلا رسیده است تنها پناهِ زینب کبری رسیده است قنداقه‌ی حسین که حبل‌المتین ماست هر جا که نام اوست بهشت برین ماست ما نوکریم... نوکری‌اش کُلِ دین ماست مُهر غلامی‌اش همه جا بر جبین ماست بی راهه نیست محو شکوهش شدیم ما آری سوار کشتی نوحش شدیم ما همراه با تلاطم دریا بگو حسین شادی قلبِ حضرت زهرا بگو حسین تا بشنوند مردم دنیا.. بگو حسین امشب کنار زینب کبری بگو حسین این نامْ تا همیشه جنون می‌دهد به ما حی علی الحسین، سلیمانِ کربلا در خاکِ ماست ذره ای از خاکِ تربتش بی انتهاست تا ابد الدهر رحمتش اما چه شد شکسته شد آن روز حُرمتش در قتلگاه بود و ندادند مهلتش در کنج قتلگاه تنش چاک چاک بود رأسش به روی نیزه، تنش روی خاک بود
امشب دوباره عشق را تحکیم کردند با دست حق نقشی دگر ترسیم کردند یک دسته گل دادند بر زهرا و حیدر از فاطمه وز مرتضی تکریم کردند دُردانه‌های آفرینش شوق خود را با فرشیان و عرشیان تقسیم کردند این است آن انسان که در عرش الهی خیل ملائک پیش او تعظیم کردند می‌خواستم پرسم که میلاد چه نوری‌ست کامشب به آل مصطفی تقدیم کردند دیدم جهان پُر از فروغ و زیب و زین است هستی پُر از عطر دل انگیز حسین است آن شب ملائک زآسمان‌ها نور دیدند از آسمان‌ها تا مدینه پر کشیدند سجّاده‌ی شکر و دعا را پهن کردند وقتی طنین بال فطرس را شنیدند با عرض تبریک و درود حق تعالی در محضر پیغمبر اکرم رسیدند اذن ورود خانه‌ی حیدر گرفتند در دست زهرا گوشوار عرش دیدند وارستگان عشق در میلاد آن گل وقتی که از جام وصالش می‌چشیدند دیدم جهان پُر از فروغ و زیب وزین است هستی پُر از عطر دل انگیز حسین است تنها نه مه محو نگاه روشنش بود خورشید هم یک خوشه‌چین از خرمنش بود آفاق پُر شد از شمیم لاله آنگاه هستی بهشت عشق از عطر تنش بود این باغبان عشق و ایثار و شهادت یک بوستان لاله به روی دامنش بود بر صد‌هزاران تاج گل هم برتری داشت دستی که همچون طوق گل بر گردنش بود دیدم جهان پُر از فروغ و زیب و زین است هستی پُر از عطر دل انگیز حسین است امشب خدا در عرش او را میهمان کرد از او پذیرایی میان آسمان کرد او را نشان شب‌نشینان فلک داد خاصان درگه را دوباره شادمان کرد در مصحف نورانی خود تا به محشر نام همیشه سبز او را جاودان کرد گل‌های دیگر گَر بِه رنگ یاس بودند در لاله‌زار عشق او را ارغوان کرد با خلقت نور حسین آل طاها امشب که عشق و معرفت را ترجمان کرد دیدم جهان پُر از فروغ و زیب و زین است هستی پُر از عطر دل انگیز حسین است امشب شب اعجاز صورت آفرین است فصل شکوفایی ایمان و یقین است ای دل شب نور است وین نور هدایت بر رهروان حق امام راستین است با این همه قدر و جلال او عجب نیست گهواره جنبانش اگر روح الأمین است منزلگه و قدر و مقامش آسمانی‌ست یک چند روزی گرچه مهمان زمین است امشب که از نور ولایت روشنم من امشب که با یادش دلم خلوت‌نشین است دیدم جهان پُر از فروغ و زیب و زین است هستی پُر از عطر دل انگیز حسین است ای تشنگان عشق! او آب حیات است سرمنشأ خیر تمام کائنات است گر درمسیر نهی از منکر قدم زد احیاگر امربه‌معروف و زکات است تسنیم و زمزم تشنه‌ی لعل لب اوست کِی تشنه‌ی یک جرعه از آب فرات است؟! می‌گفت پیغمبر «وفایی» کاین حسینش نورهدایت، کشتی اهل نجات است گرچه شب میلاد او گفتم زمدحش گرچه زقدر و جاه او ادراک مات است دیدم جهان پُر از فروغ و زیب و زین است هستی پُر از عطر دل انگیز حسین است
هر صبح با خیال تماشای گنبدت می‌ایستم به رسم ادب رو به مرقدت تو راه مستقیمی و من وصل می‌شوم با تو به رودخانهٔ لطف سرآمدت هر صبح با زیارت از راه دور تو نزدیک می‌شوم به تو و راه و مقصدت پیش از سلام من به تو، ناگاه می‌وزد از سمت کربلای تو عطر خوش‌آمدت از پشت بام تا حرمت راه اندکی‌ست قدر «سلام» فاصله دارم ز مرقدت حال خوشی دوباره به من دست داده است حال نماز، زیر رواق زبرجدت با هر سلام بیعت من تازه می‌شود هم با تو، هم تمام شهیدان مشهدت سینِ سلام، در دهنم خشک می‌شود شرمنده‌ام از این همه الطاف بی‌حدت پیچیده در هوا نفحات سلام تو آقا! تو را به مِهر و مرام زبانزدت محتاج کن همیشه به این رزق‌ها مرا محتاجِ مهربانی و رزق مجدّدت ✍️
خلیل خواست که در راه حق جوان بدهد بنا نبود کسی جز تو امتحان بدهد نبی شبیه عبایی تورا به دوش گرفت که تار و پود کسا را به ما نشان بدهد کسی که قدر تو را چون حبیب فهمیده رواست پای غمت لحظه‌لحظه جان بدهد ندیده بود به چشمش زمین، ز خلق کسی که خون کودک خود را به آسمان بدهد نماز از تو بجا مانده و سزاوارست اگر به نام تو هر مأذنه اذان بدهد کجاست غیر حسینیه مکتب درسی که پای روضه‌ی تو عشق یادمان بدهد
سلام، ای شرفِ عرش و فرش قنداقت خوشا به حالِ دلِ نوکران و عشاقت خدا و خلقِ خدا تا همیشه مشتاقت هزار سجده به دست خدایِ خلّاقت که او کتابِ جمالِ تو را قلم زده است حضورِ همچو تو را در جهان رقم زده است پری که سوخته، با لطف تو پریدنی است صفِ ملائکه دور و برِ تو دیدنی است صدای خنده‌ی روح الامین شنیدنی است عجیب، بوسه ز پیشانیِ تو چیدنی است به قلبّ خستۀ ما یک تَنَفُسی بدهید دوباره بال و پری نو به فطرسی بدهید خدا به عرش خدایی‌ش طرح نو انداخت خدا زِ خِلقت ارباب ما شگفتی ساخت بَرنده آنکه برایش به نوکری پرداخت حسین را به خدا جز خدا کسی نشناخت در این مقوله دگر حاجتِ مباحثه نیست حسین با احدی قابل مقایسه نیست برای قلب پیمبر سرور آوردند برای حیدر کرار، نور آوردند برای فاطمه سنگ صبور آوردند دلِ ملائکه را هم به شور آوردند به یُمن سوم شعبان بهشت آذین شد حسین گفتم و کامم دوباره شیرین شد خودم فدای خودِ حضرت و سه تا پسرش و مادر و پدرم نذر مادر و پدرش چقدر عاشقِ سائل نشسته پشت درش تمام هستیِ ما وقف حضرت قمرش هنوز در به روی هیچ کس نبسته حسین خدا کلید جنان را سپرده دست حسین گلاب و گل به هوا پخش می‌کند زهرا علی جدا و جدا پخش می‌کند زهرا میانِ ما و شما پخش می‌کند زهرا برات کرببلا پخش می‌کند زهرا همین یکی دو سه شب جمع کن خیالت را بگیر از کرمش کربلای سالت را ✍️
زیباترین ستاره‌ی خلقت رسیده است سجده کنید، روح عبادت رسیده است نور خدا، چراغ هدایت رسیده است باید قیام کرد، قیامت رسیده است امشب که مست می‌شوم از بوی کربلا فطرس! ببر سلام مرا سوی کربلا تاج سر ملائکه‌ی آسمان حسین تنها دلیل خلق زمین و زمان حسین ذکر زمان سختی پیغمبران حسین زهرا سپرده است بگوییم: جان حسین گفتم حسین و ولوله افتاد در جهان گفتم حسین و فاطمه با خنده گفت: جان در مشکلات پشت و پناهم حسین شد بیراهه رفته بودم و راهم حسین شد تنها دلیل گریه و آهم حسین شد زهرا اجازه داد که شاهم حسین شد فهمیده‌ایم طبق روایات معتبر از کشتی حسین نباشد بزرگتر از کودکی "حسین" مسیحای زینب است یعنی تمام لذت دنیای زینب است غیر از حسین کیست که همتای زینب است کنج دل حسین فقط جای زینب است "زینب" همان که سیطره دارد به عالمین زینب نگو، بگو همه‌ی هستی حسین ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی باران کربلا ما سائل‌ایم، سائل سلطان کربلا دل برده از ملائکه ایوان کربلا دست تمام عالم و دامان کربلا بی صبح کربلا، شب عالم سحر نداشت دنیا چه داشت؟ کرببلا را اگر نداشت افلاک زیر سایه‌ی گنبد طلای اوست جبریل معتکف شده‌ی کربلای اوست دنیا و هر چه هست در آن خاک پای اوست اصلاً بهشت گوشه‌ی صحن و سرای اوست عشق "حسین" در دل ذرات عالم است دنیای بی حسین شبیه جهنم است از اشک روضه، چشم مگر سیر می‌شود؟ بی کربلا زمانه زمین‌گیر می‌شود خوشبخت آن که پای علم پیر می‌شود عالم به آب علقمه تطهیر می‌شود امشب بساط گریه برایت فراهم است "باز این چه شورش است که در خلق عالم است"
زرق و برق سفره‌ی شاهانه می‌خواهم چه کار؟ اشک چشمم هست؛ آب و دانه می‌خواهم چه کار؟ اولین شرط سلوک عاشقی آواره‌گی‌ست از ازل دربه درم؛ کاشانه می‌خواهم چکار؟ چشم‌های من که با خواب سحر بیگانه‌اند قصه‌ی شمع و گل و پروانه می‌خواهم چکار؟ گیسوی آشفته‌ام دارد نشان از عاشقی زلف خود بر باد دادم، شانه می‌خواهم چه کار؟ من خراب باده نه بلکه خراب ساقی‌ام در غیاب حضرتش میخانه می‌خواهم چه کار؟ آنقدر دیوانه‌ام امشب که از فرط جنون از قدح سر می‌کشم، پیمانه می‌خواهم چه کار؟ مست کرده شهر را عطر خوش پیراهنش انبیا و اولیا چشم انتظار دیدنش مرتضی با دست خود آیینه قرآن می‌برد فاطمه گهواره را در زیر ایوان می‌برد شور و شادی طلوع آفتاب هاشمی غصه و غم را ز دل‌های پریشان می‌برد با دو تا خورشید روی گونه‌هایش دیدنی‌ست آبرویی را که از ماه فروزان می‌برد جامه‌اش را انبیا در باغ جنت دوختند حور عبا، عمامه‌اش را نیز غلمان می‌برد بوسه بر قنداقه‌اش عیسی بن مریم می‌زند مرهم از خاک رهش موسی بن عمران می‌برد با وجود یوسف زهرا یقیناً بعد از این یوسف کنعانیان زیره به کرمان می‌برد افتخاری شد نصیب قوم سلمان بی گمان مادرش دارد عروس از خاک ایران می‌برد سفره‌ی سوری پیمبر با علی انداخته هرکسی که می‌رسد رزق فراوان می‌برد هر که هرچه هدیه آورده به یُمن مقدمش با دعای فاطمه دارد دو چندان می‌برد حاتم طایی برای شام خود سر می‌رسد از میان سفره‌ی آقای ما نان می‌برد بی‌قرارم مثل آن موری که روی دوش خود تکه‌ای ران ملخ نزد سلیمان می‌برد خلق می‌خوانند کشتی نجات عالم است هرچه که بنویسم از خوبی این آقا کم است در زمین و آسمان‌ها صحبت آقای ماست نوبتی باشد اگر هم، نوبت آقای ماست مادر از آغوش خود او را زمین نگذاشته حضرت زهرا خودش در خدمت آقای ماست رحمة الله است مثل رحمة للعالمین خلق و خوی مصطفی در سیرت آقای ماست در شجاعت، در شهامت رونوشت حیدر است لشکری محو وقار و شوکت آقای ماست فطرس بی بال و پر هم به امیدی آمده پشت در چشم انتظار رأفت آقای ماست روز میلادش جهنم را خدا خاموش کرد این ترحم، این تفضل بابت آقای ماست نام صاحبخانه را بر درب خانه حک کنند جنتی باشد اگر هم، جنت آقای ماست بهتر از اینکه دوای درد ما را می‌دهد؟ بهتر از اینکه شفا در تربت آقای ماست؟ لقمه‌های نانش، از این رو به آن رو می‌کند چه اثرها در غذای هیئت آقای ماست پیش پایمان همیشه این و آن پا می‌شوند این همه ارج و مقام از برکت آقای ماست ما بدی هم که کنیم او باز خوبی می‌کند باز خوبی می‌کند؛ این خصلت آقای ماست آن که کارش از طفولیت فقط بخشیدن است شافع فردای محشر، حضرت آقای ماست می‌کشد پای مرا آخر به سوی کربلا "بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا " ✍️
صدای پای خدا می‌رسد به گوش بیا سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا به بزم آمدن پیر مِی فروش بیا دوباره صحبت هل من مزید آمده است خدای عشق در انسان پدید آمده است صدای پای بهار است، عید می‌آید به قفل بستهٔ دل‌ها کلید می‌آید کسی که دل به هوایش تپید می‌آید خبر دهید به فطرس امید می‌آید بیا که یأس مرام خدا فروخته‌هاست شب رسیدن آقای بال سوخته‌هاست به تشنه‌ای که به دام سراب افتاده‌ست بگو که کشتی رحمت به آب افتاده‌ست فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده‌ست دهانِ هرچه گنهکار، آب افتاده‌ست پیاله‌ها همه از این شراب پر شده است به هر کسی که نظر کرده است، حر شده است حسین آمده تا خلق، رستگار شوند به یمن گریه به او فصل‌ها بهار شوند حسین آمده تا قلب‌ها شکار شوند به محض بردن این نام، بیقرار شوند حسین آمده با یک نگاه دل ببرد وگرنه کیست از این روسیاه دل ببرد ز عرش گفت خداوند قادر منان خموش باش جهنم! که سوم شعبان بجای آتش تو کرده رحمتم طغیان حسین مانَد و بس؛ کلُ مَنْ عَلَیها فان بگو رسول به این خلقِ تا ابد گمراه که مَنْ اَحَبَّ حُسیناً فَقَدْ اَحبَّ الله اگر چه شیر ز انگشت وحی می‌نوشد و جبرئیل به جسمش لباس می‌پوشد شهنشه است ولی با غلام می‌جوشد مرا بخاطر روی سیاه نفروشد کسی که رو، به‌ روی بنده‌اش گذاشته است هوای نوکر خود را همیشه داشته است خدا کند که مرا عاقبت بخیر کند فدایی وهب و مسلم و بُریر کند مرا نگاه، چو راهب میان دِیْر کند به خیمه‌اش بکشاند مرا، زهیر کند چنان حبیب در این خانه موسپید شوم شبیه جون در آغوش او شهید شوم اگر نبود حسینیه ما کجا بودیم چنان کبوتر صد بام و صد هوا بودیم هزار شکر که با او از ابتدا بودیم شب ولادتش ای کاش کربلا بودیم نشد کنار تو باشیم، از بد اقبالی‌ست دم ضریح تو صد حیف! جایمان خالی‌ست دم ضریح تو اما دلی پریشان است به روی سینه زند مادری که گریان است هنوز هم پسرم روی خاک، عریان است هنوز بین دو تا نهر آب، عطشان است چه کربلاست که آدم به هوش می‌آید هنوز نالهٔ زینب به گوش می‌آید ✍️
ملائک مست جام تو، خلایق جلد بام تو سند خوردند امشب عالم و آدم به نام تو قدم بر چشم این دنیا نهادی؛ چشم ما روشن جهان آفرینش چیست غیر از رزق عام تو جوانان بهشتی را چه زیبا سروری دادند به قربان تو و قربان آن دارالسلام تو معظم کرده شعبان المعظم را نفس‌هایت تمام انبیا در حسرت شأن و مقام تو نبی گهواره جنبانت، حسن می‌رفت قربانت علی و فاطمه بودند هر دم هم‌کلام تو تویی سرچشمه‌ی عزت، تویی اسطوره‌ی غیرت هر آیینه قوام ماست از لطف قیام تو در آن ثانیه‌ها حتی به فکر قاتلت بودی فدای مهربانی‌هات، قربان مرام تو دلیل دلخوشی‌هایم! همیشه دوستت دارم الهی کم نگردد از سرم لطف مدام تو که هستی تو؟ که هستی تو؟ امام من، امام من که هستم من؟ که هستم من؟ غلام تو، غلام تو ✍️
آغاز روضه بود که شاعر وضو گرفت بعد از وضو برای نوشتن اجازه خواست با اشک‌وآه رو به ضریحت نشست و بعد در باب شعر از تو مضامین تازه خواست شعرش، هوای پرزدنش،گریه کردنش حال و هوای سوم شعبان گرفته بود با دست رو به سوی مدینه اشاره کرد شهری که بعد از آمدنت جان گرفته بود کوتاه بود دستش از آن سرو سربلند در خطی از مدینه که تا کربلا کشید شاید هزار بار فقط مرد و زنده شد در ذهن نیمه‌جان خودش تا تو را کشید آن گاه دل شکسته و آرام و سر به زیر آمد کنار خانه‌تان، خانه‌ی علی با احترام روی دو زانو نشست و دید طفلی که سر گذاشته بر شانه‌ی علی دارد به روی فاطمه لبخند می‌زند دارد تمام هستی این خانه می‌شود با او فضای خانه پر از عطر زندگی‌ست با او هوای شهر صمیمانه می‌شود شاعر غزل نوشت ولی چارپاره شد با لرزشی مداوم و رنگی پریده‌تر لکنت گرفت با ضربانی که تند شد نام حسین بر لبش آمد بریده‌تر بارانِ السلام علیکْ ایّها الشهید نَم نَم تمام خانه‌ی او را فرا گرفت یک یا علی نوشت و خودش را به او سپرد در لرزشی که شانه‌ی او را فرا گرفت بی شک حسن تمام وجودش حسینی است وقتی حسین محو تماشای زینب است این روزها به شادی او شاد می‌شود اما همیشه در غم فردای زینب است من فکر می‌کنم که خداوند ذوالجلال او را عصای پیری حیدر گذاشته عرش خداست دوش پیمبر وَ این پسر پا روی شانه‌های پیمبر گذاشته خورشید و ماه دور سرش چرخ می‌زنند یعنی که کهکشان شده آواره‌ی حسین جایی که جبرئیل پرش را گشوده است فطرس دخیل بسته به گهواره‌ی حسین :: بادی وزید و پنجره‌ها بازتر شدند پایان روضه وقت اجابت رسیده بود یعنی غروب روز دهم بر فراز نی پیغمبری به مزد رسالت رسیده بود
تو را این‌گونه می‌نامند مولای تلاطم‌ها و نامت غرش آبی آوای تلاطم‌ها تو را این‌گونه می‌فهمند مجذوبان كه اربابی و نامت مونس هموارهٔ شب‌های بی‌خوابی تو را پیغمبر بی‌سرترین پیغام می‌دانند تو را بنیان‌گذار اصلی اسلام می‌دانند و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر كه پیغام تو را بردند از لاهوت آن‌سوتر تو میلادت شروع جنبش خونین آزادی‌ست تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادی‌ست... تو را بر محملی از دل، از آن بالا فرستادند تمام آسمان و اهل آن در پایت افتادند... تو را كه مصطفی همواره از جبریل می‌پرسید علی در قاب چشم فاطمه هرشب تو را می‌دید برایت قبل از آنی كه بیایی گریه می‌كردند برای تو شهید كربلایی گریه می‌كردند... زمین می‌ماند و تو ظهر شورانگیز عاشورا و یک روز حماسی و غرورانگیز عاشورا به پیش بادها استاده‌ای، ای روح طوفانی نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قرآنی خدا را هرچه با اثبات خود اثبات می‌كردی تمام عقل‌ها و روح‌ها را مات می‌كردی كنون من مانده‌ام بین سرود و مرثیه حیران منم یک لحظه زیر آفتاب و لحظه‌ای باران... قلم از عشق تو آقا زیارت‌نامه می‌خواند و فطرس در جوار تو برایت نامه می‌خواند یكی از نامه‌ها خیس است همراهش سلام ماست و تو با مهربانی می‌نویسی این غلام ماست ✍️
عالم چراغانی شده از نور امشب دنیای محزون می‌شود مسرور امشب نزدیک شد بر جان ما دور خوشی‌ها ناراحتی از جمع ما شد دور امشب درهای توبه باز خواهد شد به عالم گیرم که شیطان می‌شود رنجور امشب باید حیات خویش را از سر بگیریم وقتی منادی می‌دمد در صور امشب هر دل می‌یابد مژده‌ی پیغمبری را هر خلوتی هم می‌شود چون طور امشب میلاد آب و آینه، میلاد نور است یعنی بساط عاشقی شد جور امشب در آسمان‌ها حاملان عرش اعلی سرمی‌دهند این نغمه را با شور امشب؛ ماه ظهور چند خورشید است این ماه از ابتدا تا انتها عید است این ماه :: جان‌ودل شیعه پی جام حسین است وقتی سر آغاز غزل نام حسین است مانند آب از تشنگان رفع عطش کرد آرام‌ِ دل نام دل‌آرام حسین است هر قاعده خورده به‌هم از لطف آقا آزاد، یعنی آن که در دام حسین است مکتوب شد در زمره‌ی خوبان عالم هر نام که در بین خدّام حسین است ایمان ما کفر است در روز قيامت معيار اگر آن روز اسلام حسین است مرغ سعادت می‌نشیند روی بامش هرکس کبوتروار بر بام حسین است تا که پر قنداقه‌اش در آسمان‌هاست عرش‌ِ خدا هرشب در احرام حسین است زیباست دنیا با حسین و با اباالفضل شد ذکر لب‌ها یاحسین و یااباالفضل :: ای باعث آرامش احوال ارباب با تو همیشه خوب می‌شد حال ارباب آسایشی در عمق جانش نقش می‌بست هر بار می‌رفتی به استقبال ارباب دیدی که از روز ولادت نقش بسته بر روی دیوار دلت تمثال ارباب تثبیت کردی با ادب جای خودت را در سینه‌ی از عشق مالامال ارباب "اِرکَب بِنَفسی اَنتَ یاعَبّاس" یعنی شأن تو والا بود در اقوال ارباب فانی شدی در او و هرجایی که می‌رفت سایه به سایه آمدی دنبال ارباب ای "کاشف‌الکرب" حسین و خاندانش ماه قبیله، ای عموی آل ارباب در بین اهل‌آسمان فخر زمینی آرام جان‌ و قلب زین‌العابدینی ✍️