#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
ماندهام مثل کجا میشود ایران بی تو
یا چه ویران کدهای بود خراسان بی تو
مردم ما به کسی غیر تو حاجت نبرند
نزد این طایفه هیچاند کریمان بی تو
در حرم لذت مهمان شدنت را دیدیم
چه غریب است رضا، معنی احسان بی تو
حرف دیروزم و امروزم و فردای من است
کاش هرگز نرسد عمر به پایان بی تو
ما رضا جان، همه از نام تو جان میگیریم
مُردگانیم همه حضرت سلطان بی تو
رعیت راضیِ از نوکری سلطانیم
حرفی از خویش ندارند غلامان بی تو
به خداوند و رسولش قسم ای قبلهی عشق
هیچ کس پیش خدا نیست مسلمان بی تو
باغ فردوس به چشمان حرمدیدهی ما
هست چون پنجرهای رو به بیابان بی تو
مثل سلمانی عاشق به تو ایمان دارم
نگذرد برزخم ای کاش که یک آن بی تو
✍️ #حسن_کردی
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
آرام گشته هر کس، شد بی قرارِ این در
شأن بهشت دارد، گرد و غبارِ این در
خورشید سر برآرد، هر صبح از حریمش
گردد مدار عالم هم بر مدارِ این در
خاکش دواست اینجا، دارالشفاست اینجا
درمان و درد باشد، در اختیارِ این در
موسی نشسته اینجا، عیسی نشسته اینجا
دیدیم انبیا را حتی کنارِ این در
دنیا نبود و بودیم، ما بندهی مرامش
خاکی نبود و بودیم، ما خاکسارِ این در
انگور بعدِ ما بود، میخانه بعدِ ما بود
تاکی نبود و بودیم، ما مِی گُسارِ این در
✍️ #علی_مقدم
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
قطره بودم در حریم قدسیات دریا شدم
ذره بودم با نگاهت آسمان آرا شدم
زندگی میبُرد سمت تیرگیهایش مرا
دیده گرداندی به من؛ در روشنی پیدا شدم
سنگی از جنس عدم بودم شبی کنج رواق
توبه کردم از خودم، آیینهای زیبا شدم
در جدالِ سختِ بین بندگی و بردهگی
دست پیش آوردی و از خواب غفلت پا شدم
من نمیدانم کجا بودم!؟ چه میکردم!؟ فقط
اینقدر میدانم از لطف شما آقا شدم
باز بود ابواب تو هر جا که درها بسته بود
گرم بود آغوش تو هر لحظهای تنها شدم
نور تو دست مرا در عین گمراهی گرفت
پا به پا آورد تا در روضهها معنا شدم
روضه خواندم نالهی «یابن شبیب» آمد به گوش
باز دلخون از غم دردانهی زهرا شدم
✍️ #حسن_شیرزاد
#امام_رضا_ع_شهادت
اگرکه دیدهی نمناک سوی در دارد
به سینه آرزوی دیدن پسر دارد
توان وتاب نمانده دگر به اعضایش
بلور اشک به رخسار و چشم تر دارد
چو شخص مارگزیده به خویش میپیچد
شرار زهر و غم هجر بر جگر دارد
شمیم غم به سماوات میبَرَد با خود
اگر نسیم ز خاکش غبار بردارد
هنوز گرم مناجات با خداوند است
هنوز در نفسش گرمی و شرر دارد
میان حجره کی غربت، در اوج تنهایی
ز رازهای دل او خدا خبر دارد
گهی به زیر لبش میزند صدا، پسرم
بیا دمی که پدر نیت سفر دارد
سزاست گر که بگویم ز ماتمش، زهرا
کنار بستر او دست بر کمر دارد
گهی به سوی مدینه دلش کند پرواز
گهی به مقتل کرب وبلا نظر دارد
هنوز شیعه «وفایی» دراین مصیبتها
دلی ز آتش اندوه، شعلهور دارد
✍️ #سیدهاشم_وفایی
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
من از روز ازل آشفتهات بودم کماکان هم
نه تنها قلب من تقدیم تو بادا که این جان هم
به پابوست بیایم هیچ از دردم نمینالم
که دردم دوری است و میرسد پیش تو درمان هم
شمالیها مقرند اینچنین بعد از زیارتها
که با برکت شود محصول شالیها فراوان هم
گذرهایی که از زیر حرم وا شد نشان دادهست
همه مشهد به پاهای تو افتاده خیابان هم
هر آنکس که پناه آورده اینجا منشا فیضاست
تمام زائرانت، کلب و آهوی بیابان هم
به پایان آمد این شعرم ، ارادت همچنان باقیست
که از بیت نخست آشفتهات بودم، کماکان هم
✍️ #امیرحسین_موسوی
#امام_رضا_ع_شهادت
ساحتِ عرش، غرق غمها بود
جگری در حصار سَمها بود
نالهی او به آه بند شده
دادِ انگورها بلند شده
هرچه را خورده بود، پس میزد
من بمیرم! نفسنفس میزد
هی نشست و بلند شد در راه
تا زمین خورد گفت: وا اُمّاه!
خاتمِ عشق بی نگین افتاد
با سر و صورتش، زمین افتاد
در دل شیعهها شرر انداخت
با عبایی که روی سر انداخت
سینهی او مسیر سوختن است
اثر زهر، تشنهلب شدن است
لااقل دادهاند تسکینش
پسرش آمده به بالینش
این غریبی که سخت، بیحال است
کُنج حجره به یاد گودال است
یاد آن تشنهای که عریان شد
بدنش پایمال اسبان شد
باز هم شکر پا نخورده تنش
نوک نیزه نرفته در دهنش
قدرِ یک نصفه روز پیر نشد
شیرخوارش ذبیحِ تیر نشد
پای قاتل در آستانش نیست
زجر دنبال دخترانش نیست
همسرش این همه عذاب نداشت
خواهرش غصهی حجاب نداشت
اهل بیتش ندیده بددهنی
وسط بزم مِی نرفته زنی
✍️ #بردیا_محمدی
#پیامبر_اعظم_ص_شهادت
شَصت و سه سال زندگیات مهربان گذشت
با کیسههای وَصله ایِ آب و نان گذشت
شَصت و سه سال زندگیات بین کوچهها
در بندهی خدا شدن این و آن گذشت
گاهی میان دورترین خانهی زمین
گاهی میان دورترین آسمان گذشت
گاهی کنارِ سفرهی بیوه زنان شهر
گاهی کنارِ خاطرهی کودکان گذشت
وقتِ نزول، حضرتِ خاکینشین شدی
وقت صعود، ردّ تو از بی کران گذشت
آن روزها که شعب ابی طالبی شدی
ایام درد بود ولی همچنان گذشت
ای آن که زندگی تو خرج نجات شد
ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت
برگرد رنج و درد بشر را نگاه کن
این زندگیِ سرد بشر را نگاه کن
یک عدهای به عشق تو دور از وطن شدند
یک عدهای ندیده اویس قرن شدند
از خانوادهام همه عَبدُاللَهِ شما
از خانوادهات همه آقای من شدند
تو پیر خانواده، بزرگ قبیلهای
محصولِ زندگیِ تو پنج تن شدند
یک عده زینب و علی و فاطمه شدند
یک عدهای حسین شدند و حسن شدند
بعد از تو دختر تو و زینب کنار هم
مشغولِ کار بافتن پیرُهَن شدند
یک عده بچههای تو پاره جگر ولی
یک عده بچههای تو پاره بدن شدند
این کشتهها تمام جگر گوشهی توأند
یا ایها الرّسول! ببین بی کفن شدند
«یا مصطفاه» این تن پامال را ببین
این کشتهی فتاده به گودال را ببین
✍️ #علی_اکبر_لطیفیان
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح_و_شهادت
همیشه سفرهاش وا بود با ما مهربانی کرد
هزاران بار آزردیمش اما مهربانی کرد
دلش اندازۀ ریگ بیابان بیوفایی دید
ولی اندازۀ آغوش دریا مهربانی کرد
نگاهش شرح نابی بود از «الجار ثمّ الدار»
اگر با این و آن مانند زهرا مهربانی کرد
چه خواهد کرد با مهمان کوی خویش آن مردی
که با دشنامگوی خویش حتی مهربانی کرد
چرا دنیا به کامش ریخت زهر غصّه و غم را؟
چرا با مهربانیهای او نامهربانی کرد؟
«الا ای تیرهایی که پی تشییع میآیید
نبوده یارِ او جز غم، به یارانش بفرمایید»
::
دل او میگرفت از آن همه زخمزبان هرگاه
نظر میکرد بر انگشترش: اَلعِزَةُ لِله
کسی که در پناه شانۀ او کوهسار و دشت
کسی که ریزهخوار سفرۀ او آفتاب و ماه
مگر تاریخ غربتزا! چه رخ دادهست در ساباط
که سجاده کشیده زیر پای خستۀ او آه
قیامش مستتر گشتهست در غمنامۀ صلحش
و صلحش میشناساند به مردم راه را از چاه
خجالت میکشد حتی زره زیر عبای او
از آن یاران ناهمراه، آن یاران ناهمراه
«الا ای تیرهایی که پی تشییع میآیید
نبوده یارِ او جز غم، به یارانش بفرمایید»...
::
مدینه کوفه شد، کوفه دوباره از صدا افتاد
و اما بعد... یاد خطبههای مرتضی افتاد
و اما بعد... «این مردم خدایا خستهاند از من»
و پژواک صدایی مهربان در گوشها افتاد
مدینه کوفه شد کوفیتر از آنی که بنویسم
خدایا این چه آتش بود در دامان ما افتاد
به پیش غیرت چشم برادرهای بیتابش
تنی - انگار کن پیراهن یوسف - رها افتاد
و امّا بعد... تابوت از هجوم تیرها گل داد
و باران شد، تو گویی اشک از چشم خدا افتاد
«الا ای تیرهایی که پی تشییع میآیید
نبوده یارِ او جز غم، به یارانش بفرمایید»
✍️ #رضا_یزدانی
صلی الله علیک یا امام حسن مجتبی
رفته پیغمبر ولی دارد گُلی در گلشنش
می دهد بر خلق طعمِ دیدنش را دیدنش
سبطِ پیغمبر مسیحایِ زمانِ خویش بود
شهر را جانی دگر می داد قرآن خواندنش
یوسفی که چشمهایِ عاشقانش صبحدم
باز می شد از شمیم دلکشِ پیراهنش
کوچه هایِ بی هیاهو گرم هو هو می شدند
نیمه شب از گرمیِ آوایِ یارب گفتنش
بارها می شد سر سفره جذامیهایِ شهر
فیض می بردند از نورِ نگاهِ روشنش
بهرمند از مهر او تنها نه جمعِ دوستان
بلکه از دست کریمش لطف دیده دشمنش
مزد مهرش داده شد،روزی که از خونِ جگر
داشت یک عالم شکوفه روی دشتِ دامنش
آه از آن مظلوم وقتی همسرش شد قاتلش
آه از آن مظلوم وقتی دوستش شد دشمنش
نیستم شاعر،که الحق بهر هر شاعر سزاست
جان دهد هنگامِ شرحِ غربتِ جان دادنش
روضه ام دارد به پایان می رسد اما به جان
آتشی دارم ز شرحِ تیرباران تنش
#شهادت_امام_حسن_مجتبی
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
صلیالله علیک یارسولالله
روضه بوده روزهایی که به پیغمبر گذشت
آنچه بر او در دل این قوم کجباور گذشت
مغزهای خشک از تعبیر رحمت عاجزند
حضرت باران از آنان با دو چشم تر گذشت
یک نفر ایمان سُستش را به مشتی سیم داد
یک نفر از یاری دینش به مشتی زر گذشت
گُل نپاشیدند مردم بر سرش، بسیار شد
در عبور ازکوچهها از زیر خاکستر گذشت
میزد آتش بر دل افلاکیان از جور خلق
درد دلهایی که بین احمد و حیدر گذشت
رحمت للعالمین، یعنی مروت بر همه
یعنی الگوی تمام خلق بودن، در گذشت
غیر خوبی هیچکس از دست پیغمبر ندید
از بدیهایی که دید از خلق سرتاسر گذشت
خانهاش کوی امید مردم درمانده بود
چونکه میدیدند از این خانهی اطهر گذشت
با ادب در میزد عزراییل هنگام ورود
چون به اذن فاطمه میباید از این در گذشت
آه روزی با لگد با شعله بر در میزدند
باز قلبم خون شد از روزی که بر کوثر گذشت
داشتم میگفتم از داغ رسول حق ولی
میشود آیا مگر از روضهی مادر گذشت؟
#شهادت_حضرت_محمد
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
شعر شهادت امام رضا (ع) - شعر آخر صفر
کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان
تنها نه جگر، شمعصفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحهسرا بود رضا جان
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان
جان دادی و راحت شدی از زخم زبانها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان
از آتش این زهر، تن و جان تو میسوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان
روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سین? ما، سوز شما بود رضا جان
از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان
***استاد حاج غلامرضا سازگار***
نوحه امام رضا علیه السلام (1)
یک ماه خون گرفته7
تسلیت تسلیت مـولاتی فـاطمه کشتـه شـد پسرت ثامنالائمه
پسرت عمری جگرش خون شد قتلگــاه او قصـــر مــأمــون شد
آه و واویلا (2)
زهر مأمون زده شعله بر جگرش سـر روی زانـوی نازنین پسـرش
بـسکــه زد نالــه از نفـس افتاد پیش چشمان پسرش جان داد
آه و واویلا (2)
زنهـای خـراسان مهر خود بخشیدند دنبـال تــابـوتش بـا نالـه دویدند
نــاله سـر داده گـــریهها کردند شـهر مشهـــد را کــربلا کردند
آه و واویلا (2)
گر رضا جگرش پاره شد از جفا ســـر او را کسـی نبــرید از قفا
بــــــدنـش مثــــل ورق قــــرآن نشــــده پـــــامـال سم اسبان
آه و واویلا (2)
تن پـاک رضـا پـر ستـاره نشد مثل جدش حسین پارهپاره نشد
خیــزرانش کـس نــزد بــر لب الامـــــــــان ای وای از دل زینــب
آه و واویلا (2)
سربه روی زمین دل به فکرحسین آخرین نفسش بـوده ذکرحسین
تــــا دم آخـــر بــــــا فغــــــان و آه گـــــریه کـــرده بــر ابـی عبدالله
آه و واویلا (2)