eitaa logo
کانون مداحان وخادمیاران رضوی چهارمحال وبختیاری
166 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
184 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
یا غیاث المستغیثین بنده ی بی چشم و رو را بنده‌پرور خواسته آمده ماه اجابت کردن هر خواسته آی صاحب‌خانه!مهمان آمده..،ردش نکن حاجتش را سائل‌ات تنها از این در..،خواسته گوشه ی میخانه بی مِی ماندنم انصاف نیست دست هایم گرچه آلوده‌ ست..،ساغر خواسته گرچه بد کردم..،نوازش کن مرا..،تنبیه نه! عبد خاطی جز محبت چیز دیگر خواسته؟! یا غیاث المستغیثین!تو به فریادم برس داد من از دست نفس سرکشم برخاسته کار من تا بیخ پیدا کرد..،اشک من چکید اینکه وا گردد گره‌ها،دیده‌ی تر خواسته داشتم رسوای عالم می شدم..،زهرا رسید سربلندی مرا همواره مادر خواسته ذوق افطاری ما خرمای نخل مرتضی است از همان جنس رطب هایی که قنبر خواسته وقت دفن بچّه‌شیعه می رسد بابای او ما نمی گوئیم..،این را شخص حیدر خواسته چندسالی قسمت ما کربلارفتن نشد... مضجع ارباب را آغوشِ نوکر خواسته مقتل آورده است آقای غریبم تشنه بود آه!جای جرعه آبی شمر خنجر خواسته هیچ داغی از همین مرثیه بالاتر نبود: خواهرش از بی حیایی پست معجر خواسته بردیا محمدی
عیب این است دگر بال و پری نیست که نیست سحر و نافله و چشم تری نیست که نیست در من خسته پس از این همه سال ازادی حال جز توبه شکستن هنری نیست که نیست چشم ها هرز شد از بس که تنزل کردند اه،در چشم،حیا و حذری نیست که نیست من به هر در که زدم رو به دلم باز نشد جز در مرحمتت حال دری نیست که نیست جز همین روضه،همین اشک،همین لحظه ناب در جهان هیچ کجایش خبری نیست که نیست روزه بودم،اثر روضه مرا پاک نمود که بجز اشک دوای دگری نیست که نیست بعد یک گریه بارانی عاشورایی از سیاهی گناهم اثری نیست که نیست خواهرش جانب گودال دوید و میدید بر تن زخمی ارباب سری نیست که نیست
🌹 سلام علیکم و رحمة الله و برکاته 🍀بسم الله الرحمن الرحیم 🌺 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ☀️ صبح روز چهارشنبه ، بیست و چهارم فروردین و یازدهم رمضان به خیر 📿 ذکر روز چهارشنبه:صد مرتبه 💐 یاحی و یاقیوم💐 ☘️🌹☘️🌹☘️🌹☘️ باز هم نيمۀ شب گريه و آه آوردم به درِ خانۀ تو باز پناه آوردم رو سياهم كه نشد توبۀ من مقبولت واى بر من كه فقط بار گناه آوردم مهربانِ دل من، رد نكنم از در خويش من پشيمان شده ام، روى سياه آوردم اشكـهاى منِ بيچاره سراب است ولـى دلخوش از اينكه به درگاه تو چاه آوردم جان زهـرا كمكم كن، آبرويم را بخـر به در خـانـۀ تو باز پناه آوردم نوكرنوشت: حـسـیـن جـانـم سالها دل طلب جام جم از ما می ڪرد دردها داشٺ ولـی باز مـدارا می ڪرد تا ڪه افتاد گذارش به حریم تو حسین و از آن روز دگـر اشڪــ تمنا می ڪرد صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها صفا دیگر زبیت مصطفی رفت به دنیا مادر خیرالنسا رفت خدیجه یاور اسلام و قرآن از این عالم بسوی کبریا رفت خدیجه همسر پیغمبری تو همیشه یاور پیغمبری تو چو بگذشتی ز هستی در ره دین دو عالم زیور پیغمبری تو امشب تمام عالم هستی پر از غم است ختم رسل ز داغ خدیجه به ماتم است امشب علی به یاد غم همسر رسول اشکش روان چودیده ی زهرا دمادم است اگرچه در گلستان تو خارم خدا داند ز داغت اشکبارم خدیجه ای همه عالم فدایت شرر زد داغ تو بر قلب زارم یعقوبیان
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها یا خدیجه همسر پیغمبری رهرو دین خدای داوری بر محمدچون علی همسنگری مادر ام الائمه کوثری مادر زهرا و ام المومنین یاوری و رحمة اللعالمین همسرت از لطف حق شد مصطفی دخترتو فاطمه خیرالنسا گشته دامادت علی مرتضی آمده از نسل تو آل عبا رهبر و اسلام ناب احمدی نوربخش خانه ی محمدی دومین بیعت کننده با رسول کفو احمد مام زهرای بتول با ولای تو همه طاعت قبول از عدو آزرده گشتی و ملول دو نفر بر مصطفی گردیده یار تو به ثروت مرتضی با ذوالفقار در ره دین خدا افروختی چشم بر امر رسالت دوختی درس ایثار و وفا آموختی همره ختم رسالت سوختی هستی ات دادی تو در راه خدا در دو عالم بر تو نازد مصطفی بانوی عالم ولی غمدیده ای غربت احمد به چشمت دیده ای از عدوزخم زبان بشنیده ای نی عدو از دوستان رنجیده‌ای بین زن های عرب تنها شدی حامی و همسنگر طاها شدی یعقوبیان
منم دلبسته کویت خدیجه که مستم ز عطردلجویت خدیجه در این ماه خدایی ماه رحمت دو دست من بودسویت خدیجه خدیجه گلبن باغ ولایی تو آرامش برای مصطفایی نمودی یاری از دین خداوند خدیجه مادر خیرالنسایی خدیجه مظهر ایمان و تقوا خدیجه همسر والای طاها نموده یاری دین محمد خدیجه مادر دلبند زهرا زغم امشب جهان ماتم سرا شد مدینه شور و غوغایی به پا شد برفت از عالم هستی خدیجه در این ماتم جگرخون مصطفی شد باشدبه جهان خدیجه نور برکات بر شیعه بود مهر ولایش حسنات امشب که بودشب وفاتش بفرست برروح مقدسش درود و صلوات شهر مکه در عزا و غم شده خانه احمدپرازماتم شده درغم سوک خدیجه مادرش قامت زهرای اطهر خم شده
گل بستان عصمت یا خدیجه تویی انوار رحمت یا خدیجه در این شبهای پاک ماه رحمت روان گشتی به جنت یا خدیجه همه عالم فدایت یا خدیجه بمیرم از برایت یا خدیجه شررزد بر دل زار حزینم غم تو غصه هایت یا خدیجه چه داغی ماند بر قلب پیمبر که رفتی تو سوی خلاق داور کنار پیکر بی روح پاکت بسوزند از غمت زهرا و حیدر تمام عمر خود ایثار کردی نظر بر رحمت دادار کردی تمام ثروت و هستی خود را فدای احمد مختار کردی
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها خدیجه نور ایمان و ولا بود سراپای وجودش مصطفی بود به راه دین گذشت از مال و جانش خدیجه منشأ جود و سخا بود پی یاری اسلام و پیمبر خدیجه در کنار مرتضی بود چه کوشش ها نمود از بهر اسلام خدیجه محور لطف و صفا بود سراپا عبد ذات لم یزل بود خدیجه از همه دنیا جدا بود همیشه فکر و ذکرش بوده احمد خدیجه اسوه ی مهر و وفا بود به سختی ها همیشه یار احمد به درد مصطفی اوآشنا بود به او ظلم وستم بسیار کردند ولیکن بر رضای حق رضا بود چو دندان پیمبر را شکستند به قلبش بهر او شور و نوا بود به پاس خدمتش در راه اسلام برایش فاطمه از حق عطا بود خداداده عطیه آن گلی که فروغ دیده ی آل عبا بود چورفت از این جهان با قلب خسته ز داغ او جهان ماتم سرا بود پیمبر در فراقش اشک می ریخت مدینه در عزایش کربلا بود (رضا)او نور چشمان پیمبر امید اولیا و انبیا بود یعقوبیان
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها همسر پاک پیمبر السلام مادر زهرای اطهر السلام یا خدیجه نور چشم مصطفی بنده ی در خط فرمان خدا از همه زنهای عالم برتری همنشین حیدر و پیغمبری روح ایثار و فداکاری تویی قصه ی عشق و وفاداری تویی مونس و یار پیمبر بوده ای چون نبی حامی حیدر بوده ای بوده ای هرآینه غمخوار او بوده ای با عشق او سرشار او دین و قرآن را دو تن گشتند یار تو به ثروت مرتضی با ذوالفقار ثروتت را داده ای در راه دین بر تو نازد رحمة اللعالمین تو شدی اسطوره شرم و عفاف نور ایمان گرد بیتت در طواف فخردارد برتو و ایثار تو دردو عالم خالق دادار تو بانوی بیت نبی اکرمی بر همه آلام احمد مرهمی درس صبر از مکتبش آموختی همچو شمعی با‌پیمبر سوختی یاور احمد شهامت داشتی روح صبر و استقامت داشتی بین زنهای عرب تنها شدی همدم و همسنگر طاها شدی جان تقوایی و ام المومنین مونس غم های ختم المرسلین بوده ای آرام جان مصطفی هستی ات را در رهش کردی فدا با پیمبر سوختی و ساختی جان خود در یاری دین باختی دشمنان دین تو را نشناختند هر دم از هر سو به تو می تاختند هر زمان آتش به جانت می‌زدند طعنه و زخم زبانت می‌زدند شادمان بودی از این درک حضور بهریاری نبی بودی صبور تیر درد و غم به قلب تو نشست آن دمی دندان پیغمبر شکست حق مطاع عشق را از تو خرید دامن پاک تو زهرا پرورید نزد حق ایثار تو گشته قبول هدیه داده بر تو زهرای بتول لطف خاص کردگار فاطمه بوده ای آموزگار فاطمه دین و اسلام نبی آباد توست حیدر از لطف خدا داماد توست داده حق بر فاطمه نور دو عین مجتبی و زینب و کلثوم، حسین در مه حق بر خدا مهمان شدی زین جهان تا جانب رضوان شدی سوخت از داغ تو قلب مصطفی فاطمه گرید بنالد مرتضی با لباس مصطفی گشتی کفن سوخت احمد در کنار آن بدن یادم آمد از علی و همسرش نیمه ی شب غسل و دفن پیکرش اشک غربت ریخت مولا ناله کرد گریه‌ها بر یار هجده ساله کرد سوخت مولا بر گل یاس کبود کس در آنجا غیر غم یارش نبود بس کن از سوز دل مولامگو یا (رضا )از همسرش زهرا مگو خون مکن قلب رسول عالمین گریه کن بر هستی زهرا حسین یعقوبیان
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها یا خدیجه کفو ختم الانبیا ای فدایی ره دین خدا هستی ات در راه داور داده‌ای در ره دین خدا استاده ای بهر عترت بهر قرآن سوختی درس ایثار و وفا آموختی شد دو تن بر احمد مختار یار توبه ثروت مرتضی با ذوالفقار عالم هستی فدای غیرتت تو گذشتی از تمام ثروتت همسر شایسته ی پیغمبری فخر احمد فخرحی داوری حق به پاس این همه ایثار تو فاطمه داده شده غمخوار تو گشته قلب و دیده ی تو منجلی گشته دامادت گل عالم علی نسل تو گردیده فخر عالمین فاطمه زینب حسن کلثوم حسین دشمنان قدر تو را نشناختند بر تو چون احمد هماره تاختند در مه مهمانی خاص خدا رفته ای اندر جنان سوی خدا گشته برپا ناله ی واویلتا سوخت از داغت علی و مصطفی از غم داغت نبی گریان شده اشک ریزان فاطمه نالان شده خواند پیغمبر بر آن پاکیزه تن هم نماز و با عبایش شد کفن ای گل بستان سرای مصطفی من (رضایم) عبد درگاه شما جان من گردد فدای صبر تو کی شود آیم کنار قبر تو یاد تو کردم شدم گریان تو دعوتم کن تا شوم مهمان تو یعقوبیان
آمدم با چشم گریانم ,قبولم میکنی؟ این منو حال پریشانم ,قبولم میکنی؟ من که غیر از خانه ات جایی ندارم ,ای کریم آمدم با بار عصیانم ,قبولم میکنی? عمر من در غفلت و در معصیت عمری گذشت آمده بر لب ببین جانم ,قبولم میکنی؟ بال پرواز مرا بار گناهانم شکست از خطاهایم پشیمانم ,قبولم میکنی؟ چشم پوشی های تو من را چنین گستاخ کرد اگهی از جرم پنهانم ,قبولم میکنی؟ ابرو دادی همیشه .ابرو بردم ولی بر سر این سفره مهمانم, قبولم میکنی؟ اشگ چشمم را گرفت و گفتم ای معبود من تار میبیند دو چشمانم, قبولم میکنی؟ رانده از این سو و آن سو امدم ,راهم بده هر چه باشم از محبانم ,قبولم میکنی؟ دست خالی امدم تو دست خالی رد مکن نوکر شاه خراسانم ,قبولم میکنی؟ عاشقی دیدم میان گریه میگفت با خودش ای رضا جانم, رضا جانم, قبولم میکنی؟ آه چیزی در بساطم نیست غیر از این بکا یاد آن لبهای عطشانم, قبولم میکنی؟ تا که هل من ناصرش را بین گهواره شنید گفت شش ماهه, پدر جانم, قبولم میکنی؟ 🔸شاعر:
جاری‌ست چو باران عرق شرم به رویم از عفو تو یا از گنه خویش بگویم؟ ترسم نگذارند به فردای قیامت یک برگ گل از باغ وصال تو ببویم کوری به از آن کز کرمت چشم بپوشم لالی به از آنم که ثنای تو نگویم تو زود رضا می‌شوی از بنده ولی من دیر آمده‌ام تا که رضای تو بجویم من رو به در غیر تو بردم، تو ز رحمت آغوش گشودی که بیا باز به سویم خواهم که حضور تو کنم سفرۀ دل، باز ترسم که گناهان بفشارند گلویم صد سالم اگر در شرر نار بسوزی از دوستی‌ات کم نشود یک سرِ مویم بر خاک درت ریخته‌ام اشک خجالت این اشک نکوتر بود از آب وضویم پروندۀ تاریک مرا اشک نشوید بگذار که در چشمۀ عفو تو بشویم صد بار خطا دیده‌ای از «میثم» و یک بار نگذاشتی از لطف بیارند به رویم