سقای دشت کربلا ابالفضل
سردار دست از تن جدا ابالفضل
شد دستش از پیکر جدا ابالفضل
کردی سر و جان را فدا ابالفضل
در شهر شام پر بلا ابالفضل
ای زاده شیر خدا ابالفضل
زینب شده بی مه لقا ابالفضل
یا عباس جیب المای لسکینه
یا عباس شو فی الحرم حِرقُوه
ابوفاضل دخیلک
سقای دشت کربلا، ابالفضل ابالفضل
دستش شده از تن جدا، ابالفضل ابالفضل
#حضرت_عباس_ع_مدح
عشق این است که در هر شَرَیان عباس است
ضربان، در ضربان، در ضربان عباس است
در رگ و ریشه و در شاهرگ و مویرگم
جریان، در جریان، در جریان عباس است
رحمت واسعهای زیر دو بالش دارد
نَفْسِ فضل و کرَمِ در فَوَران عباس است
ارمنی پشتِ کلیمی همه صاحب نذرند
عشقِ هر لهجه و هر رنگ و زبان عباس است
بین هر کورهدهاتی که رَوی میبینی
بر روی بامِ حسینیهیشان عباس است
حرز سنجاق به پیراهنِ نوزادیِ ما
نغمهی پیرزنانِ سبلان عباس است
بچهها منتظر طبل و دُهُلهای عزا
تا بکوبند و بگویند که «جان» عباس است
لاتها چاکرِ اویند و علَمکِشها خاک
بیرقِ دستهی زنجیرزنان عباس است
سالها با دَمِ این بحر، تلاطم کردیم
شیرِسرخِ عربستان نه، جهان عباس است
✍ #حسن_لطفی
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
اطراف ظهر بود که دنیا سیاه شد
ذکر لب تمام حرم آه، آه شد
پشت و پناهِ عالمیان، بی پناه شد
با زورِ نیزه وارد آن قتلگاه شد...
بالای گود..، چکمهی یک بددهن رسید
"وَ الشِّمرُ جالسٌ..، نفس مادرش بُرید"
ای لعنتی نزن به پری که شکسته است
پنجه نکش به دستهی زلفی که بسته است
بس کن..، تمام پیکرش از هم گسسته است
آهسته پشت و روش کن ای شمر..، خسته است
در پیش چشم فاطمه سر را عقب کشید
او داشت حرف می زد و..،شمر از قفا برید
ده اسب سمت گودی گودال میدوید
آن بی حیا که نقشه برای تنش کشید
ای کاش نعل تازه به ذهنش نمیرسید
فریاد استخوان تنش را خدا شنید
تا عرش سوزِ ضجّهی این آه پخش شد
هرجای دشت تکّهای از شاه پخش شد
عمامه را یکی به روی خاک دید و بُرد
تسبیح را یکی که به سمتش دوید و برد
دستار را یکی سر فرصت بُرید و برد
کهنه لباس مادر او را کشید و برد
زشت است..، فکر حُرمت این مرد را کنید
عریان نمی شود تن او را رها کنید
✍ #بردیا_محمدی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
وقتی اشکت ریخت روی جوهرِ تقدیرها
روضهات شد اولین عشقِ جوان و پیرها
مُهرِ داغت شد مدالِ سرخ، وقتی زخم شد
سینه از سینهزنیها شانه از زنجیرها
رزقِ ما پایان ندارد مثل احسانِ کریم
دیگِ نذری ته ندارد، شاهدم کفگیرها
کاش میمردیم با «یا لَیتَنا کُنّا مَعَک»
چهرهی تقویممان سرخ است از تأخیرها
ما کبوترها نبودیم آسمانت فتح شد
جای ما پرواز میکردند سویت تیرها
میهمان از دستهای میزبان شمشیر خورد
ریخت خونِ تشنهات در سفرههای سیرها
قاریان، قرآنِ جسمت را تلاوت میکنند
عالمان، بیرون کشیدند از تنت تفسیرها
از مؤذنها اذان میریخت وقتِ کشتنت
در نمازِ قتلِ تو تسبیح شد تکبیرها
گودی گودال پُر شد، خون مزارت را گرفت
دفن شد کوهِ تنت در تلّی از شمشیرها
دشتِ سرخ افتاد دستِ گلّهی کفتارها
آه، از حالِ فرارِ آهوانِ شیرها
✍ #رضا_قاسمی
#امام_حسین_ع_و_حضرت_زینب_س_وداع
این بار آخر است منم روبه روی تو
تو سوی من نشستی من هم به سوی تو
کفراست کفر اگر که بهشت آرزو کند
وقتی نشسته زینب تو پیشِ روی تو
گریه امان نداد که ما درد دل کنیم
جان میرود زچشم من از گفتگوی تو
ای جان من مفارقت از جسم من مکن
من روبه قبلهام به خدا روبهروی تو
**
برروی تل نشستم و دیدم که ریختند
با تیغ و سنگ و دشنه و نیزه به روی تو
یک نیزه آه آمد و نگذاشت ضربهاش
تا جوشد از گلوی تو راز مگوی تو
در زیر دست و پایی و گم کردهام تورا
در زیر دست پایم و در جستجوی تو
چیزی نمانده ازتن تو تا بغل کنم
دربین سینه ماند فقط آرزوی تو
آخر بگو که شیشهی عطرم! سرت کجاست؟
پیچیده در تمامی این دشت، بوی تو*
✍ #موسی_علیمرادی
*وامی از سعید بیابانکی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
سرمایهایست ثروت آه فقیر تو
شد سربلند، آنکه شده سر به زیر تو
رضوانتر از بهشت خدا شد نصیب حُر
آغوش پُر عطوفت و توبه پذیر تو
این دیدههای خشک تو را میکند طلب
باران رحمت است قنوت کویر تو
تو هم قتیل اشکی و هم خون بهای اشک
جانها فدای موهبت چشمگیر تو
گیسوی توست سلسلهجنبان کائنات
تا به قیامت است جهانی اسیر تو
**
سر میزند به صخره غم موج علقمه
از داغ تشنه بودن طفل صغیر تو
چون ذوالجناح، جان مرا هم قبول کن
تا جان دهم کنار تن غرق تیر تو
باید کفن برای تو از جنس اشک دوخت
شد بوریای کهنهای آخر حریر تو
✍ حجتالاسلام #محسن_حنیفی
#امام_حسین_ع_و_حضرت_زینب_س_وداع
پسر مرتضی خداحافظ
نوهی مصطفی خداحافظ
برو ای نازنین برادر من
در پناه خدا، خداحافظ
ای به قربان صورت ماهت
ای به قربان عُمرکوتاهت
برو دست خدا به همراهت
تشنهی کربلا خداحافظ
بعد تو زینب است و داغ سفر
داغ انگشت و داغ انگشتر
داغ گهوارهی علی اصغر
ای به غم مبتلا خداحافظ
بعد تو زینب است و روی کبود
بعد تو زینب است و آتش و دود
بعد تو زینب است و چشم یهود
وارث انبیا خداحافظ
زینت شانههای پیغمبر
آخرین یادگاری مادر
بعد تو زینب است و این لشکر
سرور سرجدا خداحافظ
برو ای آسمان خریدارت
برو ای اولیا عزادارت
برو دست علی نگهدارت
ای شفیع جزا خداحافظ
✍ #محمود_یوسفی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
مینویسم در اول سخنم...
تا ابد کشته مردهی تو منم
آنقدر یا حسین میگویم
بوی سیب تو میدهد دهنم
من اویسم که کربلا هستم
به هوای تو رفتم از قرنم
جگرم سوخته برای غمت
یک نگین حدید در یمنم
تو حسینی عزیز پنج تنی
من غلام عزیز پنج تنم
گِل من را ز مقتل آوردند
تربت کربلاست این بدنم
شیر مادر حرام من باشد
بی تو گر یک نفس، نفس بزنم
بیشتر با من غریب بجوش
ای حسین! من سفارش حسنم
کاش مارا برهنه خاک کنند
شرمسارم حسین از کفنم...
زیر سمها به فکر من بودی
کشت من را غم کمرشکنم
✍ #سیدپوریا_هاشمی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
هرجا سراغی، از غم گرفتیم
در سینه بزم، ماتم گرفتیم
در هرمقامی، خدمت گزیدیم
سینه زدیم و، پرچم گرفتیم
اکسیر اعظم، ذکر حسین است
عالم بههم ریخت، تا دم گرفتیم
سنگ دل ما، با گریه شد آب
از چشمهی چشم، زمزم گرفتیم
گریه برای، داغ تو بوده
ارثی که ما از، آدم گرفتیم
ما سنگ بودیم، با گریه بر تو
حکم نگین از، خاتم گرفتیم
لطف تو بیش از، این حرفها بود
لطف تو خیلیست، ما کم گرفتیم
✍ #مجتبی_خرسندی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
بارانِ پُر مهرِ حرم را دوسـت دارم
الماسِ چشمان ترم را دوست دارم
وقتی که دفتر نوحهخوانِ ماتم توست
خون گریهی چشمِ قلم را دوست دارم
کنج رواق عاشقی... در زیر باران
طوفانِ شعر محتشم را دوست دارم
غرقم میانِ موج موجِ روضههایت
طوفانِ اشک و سیلِ غم را دوست دارم
عمری نمکگیرم کنار سفرهی تو
احسانِ این بیت الکرم را دوست دارم
چون از ازل مثلِ تمام خاندانم
این خاندانِ محترم را دوست دارم
همپایِ جابر....اربعین... پایِ برهنه
تا کربلایت، هر قدم را دوست دارم
جانا اگر مقصد تویی تا پای جانم
این جادهیِ پر پیچ و خم را دوست دارم
نامت دلیلِ آشکار معجزات است
بر نام تو حتّیٰ قسم را دوست دارم
آقا به گیسویت قسم، از عمقِ جانم
جان دادنِ زیرِ علم را دوست دارم
در بیت آخر یک صِله می خواهم ارباب
گرمایِ آغوشِ حــــــــرم را دوست دارم
✍ #منصوره_محمدی_مزینان
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
تکیه زد تا که شاه بر نیزه
بدنش ماند و چند سر نیزه
هر چه ارباب بی رمقتر شد
از سنان خورد بیشتر نیزه
بود در دست یک نفر سنگ و
بود در دست صد نفر نیزه
این چنین با شتاب در بدنش
پی چه میرود مگر نیزه؟
هر زمان رفته بینِ جسمِ حسین
غرق خون گشته تا کمر نیزه
لب او را سکینه میبوسید
در دهانش نبود اگر نیزه
✍ #شهریار_سنجری
#امام_حسین_ع_گودال_قتلگاه
حیدر رسیده بود، پیمبر رسیده بود
همراه این دو، سورهی کوثر رسیده بود
خواهر دوید سمت برادر ولی دریغ
آن لحظهای رسید که لشکر رسیده بود
از خاتم حسین، تعاریف بی شمار
به گوش ساربان ستمگر رسیده بود
کار عصا و نیزه و شمشیر شد تمام
نوبت به شمر و سینه و خنجر رسیده بود
خنجر نمیبرید گلوی حسین را
به بوسهگاه حضرت مادر رسیده بود
حق داشت زینبی که به صبرش ملقب است
با قتل صبر، صبرش اگر سر رسیده بود
هنگام ظهر کشتن آقا شروع شد
اما غروب، کار به آخر رسیده بود
✍ #شهریار_سنجری