eitaa logo
کانون مداحان وخادمیاران رضوی چهارمحال وبختیاری
166 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
184 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷بسم الله الرحمن الرحیم🌷 دین خدا ز همت او جان گرفته است زن با نگاه فاطمه عنوان گرفته است زیباترین نمایش تابان روزگار زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار… فرخنده میلاد با سعادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام و فرزند گرامیش حضرت امام خمینی ره و روز مادر مبارکباد با سلام و تحیات الهی به استحضار میرساند: 💐 به مناسبت میلاد با سعادت دخت مکرم نبی اسلام و مادر زنان عالم ، ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، آیین غبارروبی حرم مطهر امامزادگان حلیمه و حکیمه سلام الله علیهما شهرکرد برگزار می شود. ◀️ زمان : یکشنبه مورخ 1403/10/02 راس ساعت ۷ صبح برنامه های اجرایی 🔘قرائت آیات نورانی قرآن مجید 🔹 سخنرانی نماینده معزز ولی فقیه در استان و امام جمعه محترم شهرکرد حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای فاطمی 🎤مداحی مداحان اهلبیت عصمت وطهارت علیهم السلام 🌸 غبارروبی و عطر افشانی مضجع نورانی امامزادگان 💢 با حضور زائرین و مجاورین و خادمین حرم مطهر ⚜️ از همه عزیزان دعوت به عمل می‌آید در این مراسم معنوی حضور به هم رسانند. 🔹آستان مقدسه امامزادگان حلیمه وحکیمه سلام الله علیهما شهرکرد 💐ومن الله التوفیق💐
"با نگاه حضرت زهرا خادم‌الرضاییم" 📌مدیریت کانون های خدمت رضوی استان چهارمحال و بختیاری با همکاری مجموعه امام زادگان دو خاتون (سلام الله علیهما ) شهرکرد، برگزار می نماید: 🔰 جشن فاطمی با مهر رضوی : جشن میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها) با میزبانی خادمیاران رضوی 🔷همراه با رواق خدمت رضوی: کلیه کانون های خدمت رضوی 🔸مکان : کانون خدمت رضوی شهیدان فاضل در محل امام زادگان حلیمه و حکیمه (سلام الله علیهما ) شهرکرد 🔸زمان : یکشنبه ۲ دی ماه ساعت ۱۵ همزمان بامیلاد حضرت فاطمه زهرا( سلام الله علیها) ┅┅❁💚❁┅┅ 🌐 کانال رسمی روابط عمومی مدیریت کانون خدمت رضوی استان چهارمحال و بختیاری https://eitaa.com/razavi_chb_8
یاس یاسینی و سرسلسله‌ی ساداتی بانوی هردو جهان، سیّده‌ی جنّاتی‌ کوثر وقدر بُوَد جلوه‌ای از منزلتت روح قرآنی و تفسیرگر آیاتی والضحی نور مناجات و نماز شب توست از زمین تا به سماوات برین مشکاتی در مدیحت سخن بضعةُ منّی گویاست نه همین دختر و مادر که نبی مرآتی جلوه‌ی نور تو در چشم علی رنگین بود پنج نوبت نه، که مهر همه‌ی اوقاتی سبب خلقت این عالمی و می‌دانم نرسد عقل به درکت، که الهی ذاتی سائلی دست تهی از درِ آن خانه نرفت که کرمخانه‌ی جود و کرم و خیراتی روح ایثار تو جان بر تن اسلام دمید که در آئینه‌ی توحیدپرستی ماتی نه در امروز که چشم همه در حشر به توست از ازل تا به ابد قبله‌گه حاجاتی فیض نور نظرت را ز«وفایی» تو مگیر تا بگویند که امضاگر این ابیاتی ✍️
تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد شب قدری تو! هرگز مثل تو پیدا نخواهد شد نه آسیه، نه حوا و نه مریم، تا قیامت هم، کسی هم‌رتبۀ صدیقۀ کبری نخواهد شد تو را «کوثر» لقب داده خدا؛ خیر کثیری تو به غیر از تو کسی تأویل «أعطینا» نخواهد شد فقیران و یتیمان و اسیران یک‌صدا گفتند: رقیب دست بخشایشگرت دریا نخواهد شد نه خورشید و نه مهتاب و نه فانوس و نه آیینه زمین، روشن بدون زُهرۀ زهرا نخواهد شد... «بحق فاطمه» گفتیم بعد از ذکر «یا فاطر» که «یا فاطر» بدون «فاطمه» معنا نخواهد شد خداوند آفرید او را برای تو که می‌دانست کسی غیر از علی با فاطمه همتا نخواهد شد... علی که نام او رمز ورود در سماوات است بدون نام او درهای جنت وا نخواهد شد دم من حیدر است و بازدم زهراست در هر دم بدون عشقشان امروزِ من فردا نخواهد شد به وقت کارزارِ مرگ، تنها دلخوشی این است که هرکس عاشق این دو شود تنها نخواهد شد زمانی که همه لال‌اند در محشر، زبانِ ما به جز با ذکر «زهرا و علی» گویا نخواهد شد... ✍️
دنیاست چو قطره‌ای و دریا، زهرا کی فرصت جلوه دارد اینجا زهرا؟ قدرش بوَد امروز نهان چون دیروز هنگامه کند و لیک، فردا زهرا خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود، عالم چو الفبا شد و معنا، زهرا طاها و علی دو بی‌کران دریایند وآن برزخ ما بین دو دریا، زهرا بر تخت جلال از همه والاتر بر مسند افتخار، یکتا زهرا در آل کسا محور شخصیّت‌هاست مابین اَب و بَعل و بنیها، زهرا او سرّ خدا و لیلةالقدر نبی‌ست خِیر دو سرا درخت طوبی، زهرا سرسلسلۀ‌ نسل پیمبر، کوثر سرچشمۀ‌ نور چشم طاها، زهرا تنها نه همین مادر سبطین است او فرمود نبی: اُمّ ابیها، زهرا! هنگام شفاعت چو رسد روز جزا کافی‌ست برای شیعه، تنها زهرا حیف است «حسانا» که در آتش سوزد آن شیعه که ورد اوست: زهرا، زهرا ✍️مرحوم
واپسین موقف معراج حقیقت، زهراست سرّ توحید در آیینه‌ی غیرت، زهراست روح آدم، شرف خاتم، دردانه‌ی غیب ذات عصمت، نفس صبح قیامت، زهراست مصدر واجب و ممکن ز ازل تا به ابد باده‌ی وحدت و خم‌خانه‌ی کثرت، زهراست خشم و خشنودی حق، غایت پاداش و جزا رأیت رحمت و تمهید شفاعت، زهراست به عبادت نرسد، عادت دین‌داری ما گر ندانیم که معیار عبادت زهراست منشأ بود و نبود، آینه‌پرداز وجود وحدت غیب و شهود احدیّت، زهراست در نمازی که وضویش بود از خون جگر قبله‌ی باطن ارباب طریقت، زهراست نه همین امّ‌ابیهاست به تقدیم وجود شخص روح‌القدس و شأن ولایت، زهراست جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه سرّ سرمستی هفتاد و دو ملّت، زهراست غایت سیر وجود است، رسیدن به علی غایت سیر علی هم‌ به حقیقت، زهراست ✍️
ای شکوهت فراتر از باور ای مقام‌ات فراتر از ادراک وصف تو درک لیلة القدر است فهم ما از تبار «ما ادراک» کوثری،‌‌ بی کرانه دریایی ما و ظرف حقیرِ این کلمات باید از تو نوشت با آیات باید از تو سرود با آیه در آیه وصف تو جاری‌ست فتلقّی، مباهله، کوثر در دل "إِنَّما یُرِیدُ اللَّه" در «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ» پدر و مادرم فدای شما مادری کرده‌ای برای پدر چشم بد دور، چشم شیطان کور دست تو بود و بوسه‌های پدر... خانه می‌شد بهشتی از احساس با گل‌افشانیِ بهاریِ تو عاطفه با تمام دل می‌زد بوسه بر دست خانه‌داری تو خانه از زرق و برق خالی بود از صفا، عاشقی محبت پر داشتی، ای کلیددار بهشت! پینه بر دست، وصله بر چادر از بهشت آمدی و آوردی یازده سوره‌ی بهشتی را مُصحفِ سرنوشت خود دیدیم سوره‌هایی که می‌نوشتی را نسل تو نوحِ با شکوهِ نجات نسل تو خضرِ آسمانیِ راه جلوه‌ای از دم تو را دیدیم در مسیحی به نام روح الله... ✍️
اگر بال و پرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم وگر جان و سرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر روز قیامت از عطش جانم به لب آید شراب کوثرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر آب بقا ریزند، بی حیدر نمی‌نوشم و گر چشم ترم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر سلمان شوم بی مهر زهرا، نامسلمانم خلوص بوذرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر چون نخل خشکی باشم و از روضه‌ی رضوان همه برگ و برم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر با آن همه فیض مِنی در ماه ذیحجّه وقوف مشعرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر با دست جبریل امین پروانه‌ی جنّت به صبح محشرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر از کلّ سادات ملک بر قلّه‌ی گردون مقام برترم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر بر مسند شاهی به بام عرش بنشینم هزاران کشورم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر از کثرت اشک سحر در خلوت شب‌ها دو دریا گوهرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر دائم بمیرم وز نفس‌های مسیحایی روان بر پیکرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم اگر با جام خضر از چشمه‌ی آب بقا هر دم حیات دیگرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم کی‌ام من! «میثمم!» عمری گدای کوی زهرایم و گر صد افسرم بخشند، بی زهرا نمی‌خواهم ✍️
بالاتر از اندیشه‌ی دنیاست زهرا بالاتر از بالاتر از بالاست زهرا نور خداوند است هر سو بنگری هست سرّ خداوند است، نا پیداست زهرا اهل قیاس او را نمی‌فهمند هرگز آن‌سوتر از مقیاس انسان‌هاست زهرا درس شهادت را حسین آموخت از او مرد آفرینِ روز عاشوراست زهرا در زندگی چیزی برای خود نمی‌خواست هرچه علی می‌خواست را می‌خواست زهرا روزی که مردم وقت یاری خواب بودند پای غریبی علی برخاست زهرا دل را به آتش زد علی تنها نماند افسوس خود در شعله‌ها تنهاست زهرا پروانه‌ها از شعله‌ها پروا ندارند در سیل آتش کوهِ پا برجاست زهرا در انتهای این مصاف نابرابر پیروز میدان بی‌گمان زهراست زهرا... ✍️
شُکوه خلقت نوری او زبانزد شد در آسمانِ علی زهره‌ی محمد شد قلم کشید به تقدیر شوم باورها عزیز قلب پدرها شدند دخترها برای شب زدگان یک پیام روشن داشت نزولش از لب روح الامین شنیدن داشت زمین از آن تب ظلمت نجات پیدا کرد طلوع آیه‌ی تطهیر را تماشا کرد صفات قدسیه تقدیم پیشگاهش شد پَر فرشته به هر گام، فرش راهش شد به قاب آینه‌اش انکسار ننشیند به دامنش سر سوزن غبار ننشیند شده‌ست صبح ازل جلوه‌دار لبخندش نیامده است و نیاید زنی همانندش نه آسیه‌ست! نه مریم! نه هاجر و حوا! شبیه هیچ کسی نیست جز خودش زهرا خرد به درک حضورش خیال خام کند به احترام مقامش نبی قیام کند قسم به بضعة منی، قسم به اعطینا فراتر از شب قدر است حرمت زهرا حقیقت ملکوت خداست ساحت او کمال طاعت معبود در اطاعت او روایت است قیامت، قیامتِ زهراست رضای حضرت حق در رضایت زهراست نگو که محشر کبری‌ست، عرصه آسان نیست محب فاطمه در روز حشر، گریان نیست سوار ناقه‌ای از نور می‌رسد مادر به داد این دل رنجور می‌رسد مادر نجات اهل یقین ریشه‌های چادر اوست چه قدر نام وزینِ شفیعه درخور اوست ثنای حضرت صدیقه کار هر کس نیست در این حریم که هر واژه‌ای مقدس نیست چگونه عرضه نمایم بر آفتاب، چراغ تبلوری که ندارد در آفتاب، چراغ خدا ‌کند که ببخشد بضاعت ما را چگونه شرح دهد قطره وصف دریا را حبیبه‌ای‌ست که محبوبه‌ی خدا باشد یگانه‌ای‌ست که هم‌کفو مرتضی باشد به هل اتی شده تجلیل از کرامت او به وجد آمده جبریل از کرامت او سعادت همه سر منزل صراطش بود بهشت، باغچه‌ی کوچک حیاطش بود ملیکه بود، ولی خانه‌ای محقر داشت نبود اهل تجمل، به عشق باور داشت ملیکه بود ولیکن قبول زحمت کرد که با ندیمه‌ی خود، کار خانه قسمت کرد عفاف سیره‌ی او را به خط ناب نوشت حجاب فاطمه را برترین حجاب نوشت اگر که فضه‌ی او خاک را طلا سازد نگاه فاطمه از خاک، فضه‌ها سازد نداشت خواب خوش از غصه‌های همسایه قنوت بسته چه شب‌ها برای همسایه! دعای او که به دست علی‌ست آمینش خدا نیاورد آن روز را که نفرینش... هراسِ از غضبش، ختم کرد غائله را نگاه کن سند محکم مباهله را برآرد از شب ظلمت، دمار، خطبه‌ی او گرفته است دم از ذوالفقار، خطبه‌ی او به حکم خیر کثیرش، به حکم احساسش هنوز فاطمه در گردش است دستاسش به مهر مادری‌اش تا ابد دلم گرم است تنور خانه‌ی زهرا هنوز هم گرم است مرا مباد که دست تهی روانه کند چه مادرانه برایم انار دانه کند ✍️
دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه قلب من و محبت و، مهر و ولای فاطمه طبع من و قصیده‌ی، مدح و ثنای فاطمه جرم من و شفاعتِ، روز جزای فاطمه به بذل دست فاطمه، به خاک پای فاطمه منم گدای فاطمه، منم گدای فاطمه رشته‌ی مهر فاطمه، سوی خدا کشد مرا دل به‌ولاش داده‌ام، تا به کجا کشد مرا گر به زمین زند مرا، ور به سما کشد مرا درد اگر عطا کند، یا به بلا کشد مرا پای برون نمی‌نهم، از سر کوی فاطمه وا نشود لبم مگر، به گفت‌وگوی فاطمه رشته‌ی چادرش اگر، به دست انبیا رسد شعار فخر انبیا، به عرش کبریا رسد از لب جانفزاش اگر، زمزمه‌ی دعا رسد جان ز نوای گرم او، به جسم مصطفی رسد کسی که قدر و هل اتی، گفته خدا به وصف او کجا قصیده‌های من بُوَد رسا به وصف او فاطمه‌ای که مصطفی، خوانده به رتبه مادرش به احترام می‌کند، قیام در برابرش به دست و سینه و جبین، بوسه زند مکررش بوی بهشت یافته، از دم روح پرورش مادح او کسی به جز، خدا شود نمی‌شود حقِّ سخن به مدح او، ادا شود نمی‌شود منم که مهر داغ او، نقش گرفته بر دلم سرشته با ولایتش، دست حق از ازل گِلم اوست که هست تا ابد، گره‌گشای مشکلم زشعله‌ی محبتش، داده ضیا به محفلم درآیم از دری دگر‌، گر از دری برانَدَم نمی‌روم زکوی او، چه رانَدَم چه خوانَدَم عصمت داوری نبود، اگر نبود فاطمه جنت و کوثری نبود، اگر نبود فاطمه هیچ پیمبری نبود، اگر نبود فاطمه احمد و حیدری نبود، اگر نبود فاطمه آنچه که آفریده حق، بوده برای فاطمه گفت از آن سبب نبی، من به فدای فاطمه به پیش بحر جود او، محیط کمتر از نمی گدای کوی خویش را، اگر عطا کند کمی همان عطای اندکش، فزون بُوَد ز عالَمی مرا چه غم اگر خدا، به مهر او دهد غمی دل به ولاش بسته‌ام، در آرزو نشسته‌ام تیر غمش مگر رسد، به سینه‌ی شکسته‌ام ای‌که به قلب عالَمی، نقش گرفته داغ تو ای‌که پریده مرغ دل، از همه سو سراغ تو میوه‌ی معرفت خورد، روح الامین ز باغ تو نور دهد به دیده‌ها، تربت بی چراغ تو قسم به قبر مخفی‌ات، قسم به خاک تربتت خونْ دل پاره‌پاره‌ام، گشته به یاد غربتت ای که خزان شد از ستم، بهارِ زندگانی‌ات گشته خمیده سرو قد، به موسم جوانی‌ات مدینه بعد مصطفی، ندیده شادمانی‌ات قسم به عمر کوته و، به رنج جاودانی‌ات عنایتی! عنایتی! «میثمِ» دل شکسته‌ام رو به سوی تو کرده‌ام، دل به غم تو بسته‌ام ✍️
اشکی بوَد مرا که به دنیا نمی‌دهم این است گوهری که به دریا نمی‌دهم گر لحظه‌ای وصال حبیبم شود نصیب آن لحظه را به عمر گوارا نمی‌دهم عمری بوَد که گوشه‌نشین محبتم این گوشه را به وسعت دنیا نمی‌دهم در سینه‌ام جمال علی نقش بسته است این سینه را به سینۀ سَینا نمی‌دهم تا زنده‌ام ز درگه او پا نمی‌کشم دامان او ز دست تمنا نمی‌دهم سرمایۀ محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی‌دهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا یک ذره از محبت زهرا نمی‌دهم امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست این نقد را به نسیۀ فردا نمی‌دهم در سایۀ رضایم و همسایۀ رضا این سایه را به سایۀ طوبی نمی‌دهم ✍️مرحوم