کنجِخلوت...!
+فیالحال... بعد از ۱۰ ساعت پیادهروی🚶🏻♀
همیشه حضرتمعصومه مارو تقبل کرده(:
«مشایه» به یاد چنلهای:
مبتلایحسین، مکتبمرتضیعلی ، لنا، روشنا، النحیط، ماح، نجف، بچههیئتی، رامونا، حیران, ضحیدختریدرمزرعه و ....
و تکتک اعضای کنجخلوتم(:
که به یاد هرنفر یک قدم برداشتم...
همیشه سفرهای ناگهانی لذت
غیرقابل توصیفی دارند(:
این نوشتار شاید سفرنامهای باشد
پراکنده از سفر اربعین امسال یعنی
۱۴۴۷هجریقمری و ۱۴۰۴هجری شمسی.
۱۱مرداد آخر شب بود که خانوادگی
رفتیم مأمن برای وداع و اذن مسافرت(:
فردا صبح: ساعت ۹:۲۳ کولههایمان
را جمع کردیم و حوالی ۱۲:۴۹ از قم
حرکت کردیم.
بعد از توقف چندساعته در منزل
یکی از اقوام در پلدختر و نفسی
تازهکردن مجدد به سمت مرز
حرکت کردیم.
صبح ۱۳مرداد ساعت ۶:۰۹ ما
عراق بودیم.
با یک گروه ۱۲ نفره..
ون آقایوسف که پیدا شد با ۱۶نفر
دیگر تقریبا شدیم یک کاروان و
کاظمین و سیدمحمد و سامرا را
تا حدود ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه
زیارت کردیم.
نماز صبحِ ۱۴مرداد نجف بودیم(:
در بیت امروحالله که استراحت کردیم.
غروب بود که روانه شدیم به سمت
«خانه پدری(:»
و بعد؟ مشایه(:
#سفرنامهاربعین
#پارت_اول
کنجِخلوت...!
سامرا کربوبلائی به نظر میآید...
این دو ششگوشه به دنیا چقدر میآید(: