eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
496 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  ژیپسوفیلا
سه ساله بود و غمش، قد یک تاریخ خدا چه صبری به قلب رقیه داده بود‌ :)
هدایت شده از 「حُب」
-
یکی بود یکی نبود دختری نشسته بود سر و صورتش کبود خیلی دلش شکسته بود..
کنجِ‌خلوت...!
حقیقتاً که ماشاءالله به نفس ایشون(:
کنجِ‌خلوت...!
چه سخته اسم ِ تو نیاد روی زبونِ من... ای مهربون من(((: #مداحی باهندزفری*
جای لطمه‌ها رو از رو صورتم پاک نکنید(: (+ این صوت رو تا آخر گوش بدید امروز...)
تا که لب را به خنده وا می‌کرد دل هر ماه‌پاره را می‌برد هر دلی را به لطف لبخندش به خدا تا خود خدا می‌برد ساره ، آسیه ، هاجر و مریم زائر هر شب نگاه او و شکوه تمام این دنیا گرد و خاک غبار راه او به صفات حمیده‌اش سوگند آینه دار حُسن زهرا بود خاک راهش شفای هر دردی او مسیحا تر از مسیحا بود در میان قبیلهِ‌ی خورشید در دل هر ستاره جایی داشت و روی موج آبی دل‌ها مثل مهتاب رد پایی داشت آسمان است و گوشواره‌ی او خوشه‌های طلایی پروین مستجاب الدعاست این بانو عطر سبز قنوت او آمین آسمان مدینه‌ی دل را مهر و ماه و ستاره، کوکب بود بین این خانواده این دختر همه‌ی عشق عمه زینب بود نه فقط عشق حضرت زینب آرزو و امید عباس است «زینت آسمان آبی شانه‌های رشید عباس است(:» جلوه دارد میان چشمانش همه‌ی مهربانی ارباب گل بریزید آمده از راه دختر آسمانی ارباب آسمان‌ها ستاره می‌ریزد جبرئیل از جنان به پای او دسته گل می‌فرستد از جنت فاطمه مادرش برای او مریم است این و یا خود زهراست؟ که حریمش پر از کرامات است تا قیام قیامت این بانو افتخار تمام سادات است از ضریح بهشتی‌اش هر دم عطر جانبخش لاله می‌آید تا همیشه صدای جانسوز گریه‌ی یک سه ساله می‌آید
اعتکاف بنفشه و لاله روی لب‌های او چه دیدن داشت و حدیث دل شکسته‌ی او از زبانش بسی شنیدن داشت کربلا بود و نیزه و شمشیر کربلا بود و خنجر و دشنه کربلا بود و هرم آن صحرا کربلا بود و کودکی تشنه کربلا بود و ناله‌ی طفلی که چه غمگین به گوش می‌آمد کودکی که ز هوش می‌رفت و به چه سختی به هوش می‌آمد کربلا بود و مشک خالی و دست از تن جدای سرداری ماند روی زمین نمناکی بیرق خاکی علمداری کربلا بود و بین آن گودال آیه‌های شکسته‌ی یاسین جامه‌ی پاره‌پاره‌ی یوسف بدن غرق خون بنیامین اسبی از سمت سرخی گودال خسته و بی‌سوار می آمد و دلم با حقیقت تلخی داشت کم کم کنار می‌آمد پیش چشمان خون گرفته‌مان از حرم عطر سیب را بردند به روی نیزه‌ها سر هفتاد سینه سرخ غریب را بردند دست‌های کبود و خسته مان بین زنجیرها که بسته شدند بعد با نعل تازه ی مرکب سینه‌ی لاله ها شکسته شدند
تا محرم هست جمهوری اسلامی هم هست و تا جمهوری اسلامی هست مبارزه با طاغوت هم هست.. +میرزا محمدی