اعتکاف بنفشه و لاله
روی لبهای او چه دیدن داشت
و حدیث دل شکستهی او
از زبانش بسی شنیدن داشت
کربلا بود و نیزه و شمشیر
کربلا بود و خنجر و دشنه
کربلا بود و هرم آن صحرا
کربلا بود و کودکی تشنه
کربلا بود و نالهی طفلی
که چه غمگین به گوش میآمد
کودکی که ز هوش میرفت و
به چه سختی به هوش میآمد
کربلا بود و مشک خالی و
دست از تن جدای سرداری
ماند روی زمین نمناکی
بیرق خاکی علمداری
کربلا بود و بین آن گودال
آیههای شکستهی یاسین
جامهی پارهپارهی یوسف
بدن غرق خون بنیامین
اسبی از سمت سرخی گودال
خسته و بیسوار می آمد
و دلم با حقیقت تلخی
داشت کم کم کنار میآمد
پیش چشمان خون گرفتهمان
از حرم عطر سیب را بردند
به روی نیزهها سر هفتاد
سینه سرخ غریب را بردند
دستهای کبود و خسته مان
بین زنجیرها که بسته شدند
بعد با نعل تازه ی مرکب
سینهی لاله ها شکسته شدند
تا محرم هست
جمهوری اسلامی هم هست
و تا جمهوری اسلامی هست
مبارزه با طاغوت هم هست..
+میرزا محمدی
هدایت شده از ‹مـٰاهِ مَـڹ›
-
تاریکی شب های مرا روشن کن
با حرّ تو چه کرده ای؟
همان با من کن ..
آقای اباعبدالله*
کنجِخلوت...!
به دوری تا به کِی ما را چنین مهجور میداری؟(:
ذلتکشِ هزار خیالیم و چاره نیست
لعنت به وضعِ دور زِ دلدار زیستن..(: