؛
روزگاری اگر بازگشتی، برایت میگویم که در نبودَت چقدر از خود بیخود شدهام...
نوشته هایی که سرتیترشان
من مینویسم از تو برای تو
را نشانت میدهم تا بدانی کسی که دیوانهات است منم :)
از تو برایِ تو؛
میدونی چقدر دردناك و سخته ک تو ذهن دیگران کسی باشی ک نیستی؟!
نمیدونی، نه، نمیدونی...
تو اصلا منو نمیشناسی
نمیدونی شخصیتم چطوره
نمیدونی چی خوشحالم میکنه، چی ناراحت
نمیدونی با آدما چطور برخورد میکنم، تو اصلا منو نمیشناسی...
چرا؟! چون تقصیر خودمه، من یاد گرفتم خودِ واقعیمو به دیگران نشون ندم، یاد گرفتم نشون ندم که با دردشون درد میکشم و با خوشحالیشون خوشحال میشم...
آره... مشکل منم...
من یه تیكه ازخودمو بهت، بهتون نشون دادم که اون تیکه من نیستم!
میدونم حرفام عجیبه
اما من اونقدر توی ارتباطاتم مرز مشخص میکنم ك اصلا نمیشه با شخصیت واقعیم روبرو شد...
حتی نزدیکترین آدمای زندگیمم بعضی وقتا زور میزنن تا بفهمن من تو یه زمینه ای چجوریم
مشکل من فقط همینه!
آره عزیزك، آره: ).
_دلنوشت...
حقیقتش را بخواهی...
عزیزکم؛ میدانم که هیچگاه بازنخواهی گشت منتهی این دل چیزی را نمیپذیرد،
فلذا بازم مینویسم از تو برای تو، با اینکه هیچوقت نمیخونی:)
هدایت شده از -𝙂𝙤𝙧𝙗𝙖𝙥𝙧𝙤𝙛 |گوربآپروف
🎫| درود ، تقدیمی داریم
پر جذبببب ، شما این پیام
رو فور بده داخل چنلت
و شات عضویتت توی
چنل گوربآپروف
رو برام بفرست ، منم سنِ
شما رو حدس میزنم. 🗿