eitaa logo
✨کُنجِ‌اَمن | 𝒬𝓊𝓃𝒿ℯ𝒜𝓂𝓃
939 دنبال‌کننده
105 عکس
100 ویدیو
0 فایل
خوش‌اومدی!🎀 اینجا؟بخشی از من☕️ اندک‌احوالاتی‌باخانوم‌نویسنده؛📚 تولد: بیست‌ویکمِ‌مردادِیک‌هزاروچهارصدوپنج اندك جایی برای ناگفته‌هایمان؛ شنوایمان باش . - ارتباط‌با‌من: @Mah_zooon📎 کپی؟فـــوربهتـــــره😉 کپـی‌راضــــی‌نـیـسـتـم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ⁴ـ 📜 بیرون رفتن آقاجواد از ماشین همانا و ترکیدن فاطمه از خنده هم همانا _کوفت سر قبر شوور نداشتت بخندی الهی فاطمه: این پسره، ناجور تو رو کرده تو دیوار ها اخ اخ دلم تو به پسرا نگاهم نمیکردی تا دیروز نه از امروز که پسر مردمو قورت دادی یه بشکه آبم روش... _هه من اصلا اینو آدمم حساب نمیکنم هردو ساکت شدیم و نشستیم منتظر آقا اوه اوه فاطیم فهمید چقدر امروز ضایع بازی در آوردم(البته خواننده محترم مدیونی فکر کنی من کلا ضایع هستم دیگه احتیاجی به ضایع بازی نیس)دیگه باید عین آدم رفتار کنم عین یه دختر گل مثل خودم سنگین و رنگین... آقا جوادم بالاخره تشریف مبارکشون رو آوردن و دوربین منم آوردن... _آخی دوربین جوووونم... چقدر دلم برات تنگ شده بود اوه اوه بلند گفتم... برادر جواد داره عین بز نگام میکنه _عه چرا منو نگاه میکنیدحرکت کنید دیگه سید: مگه من راننده شخصی جناب عالیم دستورم میده اومدیم ثواب کنیم ها... _اگه میخواید منت بزارید ما همینجا پیاده میشیم دستمو تا گذاشتم روی دستگیره در که بازش کنم سید گفت : لازم نکرده پیاده شید شهر غریب گم میشیدخودم میرسونمتون... تصمیم گرفتم تا ترمینال حداقل خفه خون بگیرم و دیگه حرفی نزنم وااای نه رسیدیم ولی چه رسیدنی ماشین کرمان رفته فاطمه: فائزه بدبخت شدیم چیکار کنیم _نمیدونم سید: از ترمینال قرار بود مستقیم برن کرمان؟ _عه نعععع میرن جمکران اخ جوووون جواد جوون بزن بریم اوه اوه یا همه امام زاده ها چی گفتم چه جو سنگینی حاکم شده هیچ کس حرف نمیزنه راه افتاد سمت جمکران.. کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ⁵ـ 📜 تقریبا یه رب  تو راه بودیم تا بالاخره رسیدیم جمکران، در ورودی ماشینو پارک کرد... سید: بفرمایید بریم ببینیم پیدا میکنیم کاروانتون رو فاطمه:ممنون چشم فاطمه: چرا کشتیات غرق شده _هیچی بابا ولم کن آقا سیدم مشکوک شده بود شدیدددد لابد پیش خودش میگه این دختره پرحرف چرا زبون به دهن گرفته،اصلا بزار بگه ... سید: خب یه نگاهی بندازید ببینید دوستاتون رو میبینید فاطمه: نه من  آشنایی ندیدم میخوای من میرم داخل مسجد رو بگردم فائزه جان شما با آقاجواد توی صحن بیرون رو بگردید... هر موقعیت دیگه ای بود قطعا از خوشحالی هم قدم شدن باهاش غش میکردمولی الان اصلا حالم خوب نیست.... نمیدونم چی تو نگاهش داشت که اینجوری پریشونم کرد... فاطمه از ما جدا شد و رفت طرف مسجد من و آقاسیدجوادم همراه هم راه افتادیم... هم قدم هم آروم حرکت میکردیم... انگار نه انگار که قرار بود دنبال کاروان بگردیم... هیچ کدوممون تو  این دنیا نبودیم اصلا... من تو فکر اون و حسی که تو این یکی دو ساعته تو دلم جوونه زده..  اونم تو فکر... هی... سید: چرا سرتون پایینه خانوم د نگاه کن ببین دوستی ، آشنایی کسی رو نمیبینید چه قدر صداش قشنگه... چرا دقت نکرده بودم... _چشم سرمو که گرفتم بالا یه گنبد فیروزه ای جلوی چشمام نقش بست... خدای من اینجا جمکرانه... آرزوم دیدن اینجا و زیارت آقا بود... ولی حالا این قدر درگیر یه جفت چشم عسلی شدم که حتی نفهمیدم کجام... _السلام علیک یا بقیه الله فی العرضه... به زبون آوردن سلام همانا و جاری شدن اشکام همانا جواد با بهت سرشو طرف من چرخوند و وقتی دید نگاهش نمیکنم اومد جلوم عسلی چشماشو تو قهوه ای خیس چشمام دوخت سید: چیشد یهو _هیچی... یهو یه صدای آشنا اسممو از پشت سر صدا کرد... صدا:فائزه السادات خودتی...؟ کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ⁶ـ 📜 این صدای آشنا کیه.. این صدا... این صدای... این صدای علی به سمت صدا بر میگردم با دیدن علی خودمو تو بغلش پرت میکنم و میزنم زیر گریه... _علی دلم برات تنگ شده بود... خیلی زیاد... علی: الهی فدای دلت بشم گریه نکن عزیزدلم تو گریه کنی منم گریم میگیره ها _چشم گریه نمیکنم از بغل علی بیرون اومدم توی چشمای عسلی جواد یه غم به بزرگی دریا دیده میشد... نگاهشو ازم گرفت.... علی: فائزه جان نمیخوای معرفی کنی؟ _علی جان این آقا امروز خیلی به من کمک کردن صبح من و فاطمه از کاروان جا موندیم آقا سیدمحمدجواد زحمت کشیدن از صبح دارن مارو میبرن این ور و اون ور علی: آقامحمدجواد خیلی ممنون واقعا شرمنده کردی داداش سید: خواهش میکنم وظیفه بود جای خواهر بنده هستن به خداقسم یه جوری با غم داشت حرف میزد جوادی که دیدم این قدر با غرور  حرف میزد صداش غم داشت حالا علی: واقعا لطف کردی داداش هرچی بگم کم گفتم علی رو به کرد و گفت: فائزه جان فاطمه کوش پس... _رفته داخل مسجد... علی: فائزه جان تا من با آقامحمدجواد آشنا میشم بیشتر توهم برو دنبال فاطمه بیاین باهم بریم... _چشم با اجازه... وارد مسجد جمکران شدم... زبون آدم از وصف اونجا عاجزه... بوی یاس میومد... بوی نرگس... بی اراده زانو زدم و سجده کردم... از سجده که بلند شدم چشام خیس بود... بلند شدم و دو رکعت نماز شکر برای اینکه تونستم جایی که پاهای مولام روش قدم گذاشته رو لمس کنم خوندم... نمازم که تموم شد به طرف محراب رفتم بعد تبرک پلاکم دنبال فاطمه گشتم... توی اون شلوغی تونستم تشخیصش بدم... نشسته بود یه گوشه و داشت دعا میخوند... فاطمه: فائزه کاروانا رفتن... بدبخت شدیم... فاطمه: چیه _علی اینجاست _بخدا راس میگم پاشو بریم فاطمه: وای خدا اخ جووون علی _هوی دختر حیا کن ناسلامتی من اینجا نشستم ها فاطمه: برو بابا بدو بریم پیشش از مسجد اومدیم بیرون و به سمت در ورودی رفتیم سید و علی کنار هم بودن و داشتن صحبت میکردن چقدرم باهم صمیمی شدن ها صدای خنده شون تا اینجا میاد از پشت بهشون نزدیک شدیم فاطمه نزدیک علی شد. فاطمه: سلام علی آقا علی: سلام فاطمه خانم خوبی عزیزم؟ فاطمه: ممنون شما چطوری فاطمه: ای وای ببخشید اقاجواد سلام سید: سلام فاطمه خانوم این چرا یهو صمیمی شد فاطمه خانوم... بعد به من میگه خانوم علی:سادات... کجایی؟ تو فکری _همینجام علی جان... کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
|• مَحـــفِل نُهُم •| حجاب‌اجباری‌درایران‌همانقدر‌غلط‌است‌که‌ممنوعیت‌حجاب‌در‌کشورهای‌غربی. قانون ممنوعیت بی‌حجابی و قانون حجاب در ایران به استناد ایدئولوژی اکثریت مردم؛ یعنی مردم‌سالاری و دین درست است. قانون ممنوعیت حجاب در جوامعی مثل فرانسه به استناد ایدئولوژی و مبانی و باورهای خودشان که همان اومانیسم «انسان‌خدایی» بوده و سبک نظام حاکمشان که دموکراسی می‌باشد غلط است! تفاوت در این است که قانون منع حجاب در این کشورها چون در تضاد و تقابل با باورها،ارزش‌ها و اعتقادات دینی مسلمانان است و معیار حلال و حرام مسلمانی‌شان می‌باشد؛باعث نقض حقوق شهروندی آنان می‌شود. درحالی‌که الزام حجاب حجاب در ایران،خلاف و مغایر اعتقادات غیرمسلمانان نیست و خط قرمز های آنان را نقض نمی‌کند. درواقع قانون حجاب چیزی به فرد می‌دهد؛ ولی قانون منع حجاب یک چیز مهم برای فرد مسلمان را از او می‌گیرد. یک سوال: چگونه است که با قوانین حقوق بشر می‌توان برای منع حجاب «در کشورهایی مثل فرانسه» قانون وضع کرد،اما نمی‌توان برای حجاب و عفاف قانون گذاشت!؟ کسانی که می‌گویند مسئله حجاب مهم نیست و نباید در کشور به آن پرداخته شود؛ اگر برای تبلیغ حجاب تلاش می‌شود به دلیل یک ارزش اعتقادی و فرمان خالق هستی است؛ اما اگر از نظر اینان،حجاب مسئله مهمی نیست؛ چرا کشور فرانسه که مدعی مهد آزادی‌بودن است با حجاب مقابله و مبارزه می‌کند؟ کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
✨کُنجِ‌اَمن | 𝒬𝓊𝓃𝒿ℯ𝒜𝓂𝓃
|• مَحـــفِل نُهُم •| حجاب‌اجباری‌درایران‌همانقدر‌غلط‌است‌که‌ممنوعیت‌حجاب‌در‌کشورهای‌غربی. قانون ممن
فرانسوا بیرو «وزیر آموزش و پرورش فرانسه» می‌گوید: عقب‌نشینی مدارس دولتی در برابر اقدامات تسخیرکننده اسلام باعث می‌شود که در قلب جمهوری،بذری گندیده کاشته شود. علت استفاده از این تعبیرات و این وحشت از حجاب اسلامی چیست؟ امروزه علاوه بر فرانسه در دیگر کشورهای دنیا شاهد تقابل و جنگ علنی علیه حجاب اسلامی هستیم؛ زیرا حجاب نماد قدرتی است در برابر تمدنِ مادی غرب،که با پیام خویشتن‌داری و رعایت اخلاقیات،مبنای تفکر مادی که شهوت‌رانی و هواپرستی است را به چالش می‌کشد. و سوال مهم دیگر اینکه: دستاورد فرهنگ بی‌حیایی و بی‌حجابی در غرب چه نتایجی داشت؟ دستاورد فرهنگ عفاف و حجاب در ایران برای زنان چه بود؟ کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn