eitaa logo
کودکــ👼🏻ــساز
2هزار دنبال‌کننده
237 عکس
101 ویدیو
4 فایل
من فاطمه ام🧕🏻 معلم و فعال درحیطه کودک👩🏻‍🏫✨️ با 2 تا کوچولوی شیطون👼🏻 اینجا اموزش مهارت های زندگی به کودکان رو داریم با: 📺قصه و انیمیشن 🧸بازی های سرگرم کننده 💡نکات تربیت فرزند به زبان ساده 📩اگه کارم داشتی من اینجام: @admin_koodaksaz
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز با موضوع آزاد درخدمتتونیم😍❤️
داستان ایهان و درختی که حرف می‌زد🌳 . روزی روزگاری، پسری به نام ایهان در کنار جنگلی بزرگ زندگی می‌کرد. او همیشه به درخت‌ها نگاه می‌کرد و با خودش می‌گفت: «کاش می‌تونستم بفهمم درخت‌ها چه حرف‌هایی برای گفتن دارن…» یک روز، وقتی ایهان در جنگل قدم می‌زد، ناگهان نسیم عجیبی وزید. برگی از یک درخت خیلی قدیمی پایین افتاد و درست جلوی پای ایهان نشست. ایهان برگ را برداشت و صدایی آرام شنید: – سلام ایهان… ایهان جا خورد! برگ درخت داشت با او حرف می‌زد! برگ گفت: – من از درخت هزارساله افتادم. فقط کسی مثل تو می‌تونه صدای ما رو بشنوه. ایهان پرسید: – شما درخت‌ها چه چیزی برای گفتن دارین؟ برگ آهی کشید و گفت: – ما رازهای زیادی داریم. ما می‌دونیم پرنده‌ها کجا می‌خوابن، رودخونه‌ها چه آرزویی دارن و حتی می‌دونیم چرا ماه شب‌ها بیداره. اما بزرگ‌ترین راز ما اینه: هر آدمی یک دونه‌ی جادویی توی دلش داره. اگر اون دونه رو با مهربونی و شجاعت آب بده، روزی به یک درخت تبدیل می‌شه… ایهان با تعجب پرسید: – من هم دونه دارم؟ – بله! – برگ گفت – دونه‌ی تو دونه‌ی دوستی و امید هست. از آن روز به بعد، ایهان تصمیم گرفت دونه‌ی دلش را پرورش بدهد. او به همه کمک می‌کرد، با بچه‌ها بازی می‌کرد، به حیوان‌ها غذا می‌داد و هیچ‌وقت ناامید نمی‌شد. سال‌ها بعد، درست در همان جایی که برگ با او صحبت کرده بود، درختی رویید… درختی که برگ‌هایش در باد می‌رقصیدند و برای همه‌ی بچه‌های دهکده قصه می‌گفتند. و همه می‌دانستند که آن درخت، دونه‌ی ایهان بوده است. @koodaak_saz
اگه دیدی بچه‌ت داره عمداً کاری می‌کنه که عصبیت کنه، بهترین کار اینه که آروم باشی و اصلاً به اون رفتار توجه نکنی. بعدش، تو یه موقعیت مناسب، خیلی راحت باهاش حرف بزن. می‌تونی آروم به چشمش نگاه کنی و بگی: «عزیزم، وقتی اینجوری حرف می‌زنی من نمی‌فهمم چی می‌گی. هر وقت قشنگ و آروم حرف بزنی، هم من خوشحال می‌شم هم بیشتر دوست دارم باهات حرف بزنم.» وقتی هم کار خوب انجام داد، حتماً تحسینش کن؛ حتی چیزای کوچیک رو. همین تشویقا باعث می‌شه رفتارهای خوبش بیشتر بشه. یادت باشه ما بزرگترا اولین الگوی بچه‌ها هستیم. اگه نتونیم با همدیگه آروم و بالغانه صحبت کنیم، توقع نداشته باشیم بچه‌مون مودب و منطقی رفتار کنه. @koodaak_saz
بیا باهم مرحله به مرحله این گربه کوچولو رو نقاشی کنیم😍🖍 @koodaak_saz
مامانِ مهربون❤️ می‌خواستم یه لحظه وایسم و ازت تشکر کنم... برای همه اون وقتایی که حوصله‌ت کم شده، اما باز آروم موندی. برای وقتی که بچه‌ بد قلق‌بازی درمیاره و تو، با اینکه دلت می‌خواد داد بزنی، نفس عمیق می‌کشی و سعی می‌کنی درست واکنش بدی. برای تمام شب‌هایی که خسته‌ای، اما باز تلاش می‌کنی بهترین نسخهٔ خودت باشی. مامان جون، تو شاید فکر کنی دیده نمی‌شی، اما ما می‌بینیمت... صبوری‌ت، عشق‌ت، تلاش‌ت. اگه گاهی رفتار بچه‌ت سخت شد، بدون تقصیر تو نیست؛ فقط داره یاد می‌گیره چطور احساساتشو مدیریت کنه. تو داری بهترین کاری که می‌تونی انجام می‌دی. مرسی که این‌قدر قوی‌ای. مرسی که این‌قدر مهربونی. و مرسی که هر روز، با اینکه آسون نیست، باز ادامه می‌دی.🌱✨ @koodaak_saz
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
علی کوچولو و امام زمان(عج) یه روز علی کوچولو از مامانش پرسید: «مامان، امام زمان کجاست؟ چرا ما ایشون رو نمی‌بینیم؟» مامان لبخند زد و گفت: «پسرم، امام زمان مثل خورشید پشت ابرهاست. خورشید رو همیشه نمی‌بینیم، ولی نورش هست و زمین رو گرم می‌کنه. امام زمان هم همیشه هست، دعا می‌کنه، مراقب مردمه و دل‌های خوب رو دوست داره.» علی کمی فکر کرد و گفت: «پس من چطور می‌تونم ایشون رو خوشحال کنم؟» مامان گفت: «با راستگویی، مهربانی، کمک به دیگران و خوندن دعا برای سلامتی‌شون.» از آن روز، علی سعی کرد با خواهرش مهربان‌تر باشد، اسباب‌بازی‌هایش را مرتب کند، به دوستش کمک کند و هر شب بگوید: «خدایا، امام زمان ما را سالم و خوشحال نگه دار.» آن شب، علی حس کرد دلش روشن‌تر شده؛ انگار یک خورشید کوچک توی قلبش می‌درخشید. @koodaak_saz
جمعه روز خوش گذرونی در کنار خانواده ست✨❤️ انشالله فردا با یکی از چالش های بچه ها میایم پیشتون🤩🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا