15.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
#کلیپ داستان
قصه ما مثل شد(دزدان و وزیر)
#ضرب_المثل
#پویانمایی
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
15.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
کلیپ داستان
قصه ما مثل شد(سه شرط)
#ضرب_المثل
#پویانمایی
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
13.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🎯🍃🎯🍃🎯🍃
#کارتون #ضرب_المثل
آموزش ضرب المثل های فارسی به کودکان
با کارتون
این قسمت :
🌸 بازی اشکنک داره ، سر شکستنک داره 🌸
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
15.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ داستان
قصه ما مثل شد(باربر بینوا)
#ضرب_المثل
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
#ضرب_المثل
وقتی که کسی بعد از چند بار تلاش و کوشش از آرزویش صرف نظر می کند و آن را کنار می گذارد می گویند #نه_خانی_آمده_نه_خانی_رفته_است .
داستان از این قرار است که مرد ساده ای به اسم صفر قلی که خیلی دوست داشت مثل رئیس قبیله باشد ولی زندگی خیلی ساده ای داشت ، سعی می کرد خودش را مال دار و زورمند نشان بدهد . بعضی وقت ها در بعضی کارها هم زیاده روی می کرد تا مردم بگویند که او خیلی دست و دل باز است و مثل آدم های ثروتمند زندگی می کند . مردم هم این را فهمیده بودند و او را صفر قلی خان ، صدا می زدند .
یک روز از یک دِه به سمت دِه دیگر می رفت ، می خواست چیزی بخرد و توی راه بخورد که دید پولش کم است .
تا به میدان رفت که یک خربزه ی کوچک بخرد ، مردم آن قدر صفر قلی خان می کردند که مجبور شد یک خربزه ی بزرگ بخرد تا آبرویش نرود ! بعد هم خربزه را برداشت و به سفر خود ادامه داد .
وقت ظهر که دید خیلی گرسنه است . زیر درختی نشست و خربزه را قاچ کرد و شروع به خوردن آن کرد . بعد با خود گفت , من که نمی توانم بقیه ی آن را با خودم ببرم بهتر است پوست آن را به همراه کمی گوشتش باقی بگذارم تا اگر کسی دید بگوید که آدم چشم و دل سیری از این جا رد شده است . بعد چشمهایش را بست تا کمی استراحت کند وقتی بیدار شد احساس گرسنگی کرد ، تمام گوشتهای خربزه را خورد و پوست نازکی از آن باقی گذاشت ، با خودش گفت : باز هم سیر نشدم ، بهتر است که پوست ها را هم بخورم و تخمه ها را بگذارم . هر کس هم به اینجا برسد می گوید خان اسب داشت ، خودش خربزه را خورد و اسبش هم پوست آن را خورده است . ولی باز هم احساس گرسنگی کرد ، تخم ها را خورد و گفت : اصلاً چه کسی خبر داشته که من از این راه آمده ام ، اصلاً نه خانی آمده ، نه خانی رفته است .
#داستان_متنی
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
#ضرب_المثل
وقتی که کسی بعد از چند بار تلاش و کوشش از آرزویش صرف نظر می کند و آن را کنار می گذارد می گویند #نه_خانی_آمده_نه_خانی_رفته_است .
داستان از این قرار است که مرد ساده ای به اسم صفر قلی که خیلی دوست داشت مثل رئیس قبیله باشد ولی زندگی خیلی ساده ای داشت ، سعی می کرد خودش را مال دار و زورمند نشان بدهد . بعضی وقت ها در بعضی کارها هم زیاده روی می کرد تا مردم بگویند که او خیلی دست و دل باز است و مثل آدم های ثروتمند زندگی می کند . مردم هم این را فهمیده بودند و او را صفر قلی خان ، صدا می زدند .
یک روز از یک دِه به سمت دِه دیگر می رفت ، می خواست چیزی بخرد و توی راه بخورد که دید پولش کم است .
تا به میدان رفت که یک خربزه ی کوچک بخرد ، مردم آن قدر صفر قلی خان می کردند که مجبور شد یک خربزه ی بزرگ بخرد تا آبرویش نرود ! بعد هم خربزه را برداشت و به سفر خود ادامه داد .
وقت ظهر که دید خیلی گرسنه است . زیر درختی نشست و خربزه را قاچ کرد و شروع به خوردن آن کرد . بعد با خود گفت , من که نمی توانم بقیه ی آن را با خودم ببرم بهتر است پوست آن را به همراه کمی گوشتش باقی بگذارم تا اگر کسی دید بگوید که آدم چشم و دل سیری از این جا رد شده است . بعد چشمهایش را بست تا کمی استراحت کند وقتی بیدار شد احساس گرسنگی کرد ، تمام گوشتهای خربزه را خورد و پوست نازکی از آن باقی گذاشت ، با خودش گفت : باز هم سیر نشدم ، بهتر است که پوست ها را هم بخورم و تخمه ها را بگذارم . هر کس هم به اینجا برسد می گوید خان اسب داشت ، خودش خربزه را خورد و اسبش هم پوست آن را خورده است . ولی باز هم احساس گرسنگی کرد ، تخم ها را خورد و گفت : اصلاً چه کسی خبر داشته که من از این راه آمده ام ، اصلاً نه خانی آمده ، نه خانی رفته است .
#داستان_متنی
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
#ضرب_المثل در مورد غیرت
🌸 ۱. به رگ غیرتش برخورده
🌸 ۲. غيرت بی بصيرت ، مثل آتشی بی نور است
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
🌸 ۳. کل جذابیت مرد به غیرتشه
🌸 ۴. مردی که غیرت ندارد ، هیچ ندارد
#ضرب_المثل
بزک نمیر بهار میاد ، خربزه و خیار میاد
حسنی با مادر بزرگش در ده قشنگی زندگی می کرد . حسنی یک بزغاله داشت و اونو خیلی دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا می برد تا علف تازه بخورد .
هنوز پاییز شروع نشده بود که حسنی مریض شد و یک ماه در خانه ماند . مادربزرگ حسنی کاه و یونجه ای که در انبار داشتند به بزغاله می داد .
وقتی حال حسنی خوب شده بود ، دیگر علف تازه ای در صحرا نمانده بود . آن سال سرما زود از راه رسید .
همه جا پر از برف شد و کاه و یونجه ها ی انبار تمام شد . بزغاله از گرسنگی مع مع می کرد . حسنی که دلش به حال بزغاله گرسنه می سوخت اونو دلداری می داد و می گفت : “ صبر کن تا بهار بیاید آنوقت صحرا پر از علف می شود و تو کلی غذا می خوری . ”
مادر بزرگ که حرفهای حسنی را شنید خنده اش گرفت و گفت : تو مرا یاد این ضرب المثل انداختی که می گویند بزک نمیر بهار میاد خربزه و خیار میاد . آخه پسر جان با این حرفها که این بز سیر نمی شود .
به خانه همسایه برو و مقداری کاه از آنها قرض بگیر تا وقتی که بهار آمد قرضت را بدهی .
حسنی از همسایه ها کاه قرض کرد و به بزک داد و بزک وقتی سیر شد شاد وشنگول ، مشغول بازی شد .
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
#ضرب_المثل
#از_هول_حلیم_افتاد_تو_دیگ
روزی روزگاری در محله ای مرد شکمو و فربه ای زندگی می کرد که علاقه زیادی به خوردن داشت و بیشتر روز خود را صرف غذا خوردن می کرد.
یک روز مرد کمی پس از آنکه از خانه بیرون رفته بود، دوباره به خانه بازگشت و وقتی همسرش علت برگشت او را به خانه جویا شد به او گفت همسایه امروز حلیم می پزد من هم زود برگشتم تا حلیم بخورم.
از آنجایی که او با عجله از خانه خارج شد، فراموش کرد که ظرفی برای بردن حلیم با خود ببرد؛ پس ابتدا با قاشق شروع به خوردن حلیم کرد اما کمی بعد احساس کرد که اینگونه حلیم خوردن فایده ندارد، او از هول اینکه مبادا نتواند به اندازه کافی حلیم بخورد داخل دیگ خم شد و با دو دست مشغول خوردن حلیم شد و ناگهان با سر در دیگ حلیم افتاد.
مردم با صدای بلند و خنده گفتند: بیچاره مرد! از هول حلیم افتاد تو دیگ!
از این ضرب المثل هنگامی که فرد برای کسب سود زیاد تلاش می کند اما در نهایت دچار خسران و ضرر می شود، استفاده می کنند. هرگز نباید برای به دست آوردن چیزی طمع یا عجله زیاد داشت.
#داستان_متنی
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
🔅داستان ضربالمثل بیلش را پارو کرده🔅
مي گويند، اگر کسي چهلروز پشت سر هم جلو در خانهاش را آب و جارو کند، حضرت خضر به ديدنش ميآيد و آرزوهايش را برآورده ميکند.
سي و نه روز بود که مرد بيچاره هر روز صبح خيلي زود از خواب بيدار ميشد و جلو در خانهاش را آب ميپاشيد و جارو ميکرد. او از فقر و تنگدستي رنج ميکشيد. به خودش گفته بود: .اگر خضر را ببينم، به او ميگويم که دلم ميخواهد ثروتمند بشوم. مطمئن هستم که تمام بدبختيها و گرفتاريهايم از فقر و بی پولی است.
روز چهلم فرارسيد. هنوز هوا تاريک و روشن بود که مشغول جارو کردن شد.
کمي بعد متوجه شد مقداري خاروخاشاک آنطرفتر ريخته شده است. با خودش گفت: .با اينکه آن آشغالها جلو در خانه من نيست، بهتر آنجا را هم تميز کنم. هرچه باشد امروز روز ملاقات من با حضرت خضر است، نبايد جاهاي ديگر هم کثيف باشد.
مرد بيچاره با اين فکر آب و جارو کردن را رها کرد و داخل خانه شد تا بيلي بياورد و آشغالها را بردارد. وقتي بيل بهدست برميگشت، همهاش به فکر ملاقات با خضر بود با اين فکرها مشغول جمع کردن آشغالها شد.
ناگهان صداي پايي شنيد. سربلند کرد و ديد پيرمردي به او نزديک ميشود. پيرمرد جلوتر که آمد سلام کرد.
مرد جواب سلامش را داد.
پيرمرد پرسيد: .صبح به اين زودي اينجا چه ميکني؟
مرد جواب داد: .دارم جلو خانهام را آب و جارو ميکنم. آخر شنيدهام که اگر کسي چهل روز تمام جلو خانهاش را آب و جارو کند، حضرت خضر را ميبيند..
پيرمرد گفت: .حالا براي چي ميخواهي خضر را ببيني؟
مرد گفت: .آرزويي دارم که ميخواهم به او بگويم.
پيرمرد گفت: .چه آرزويي داري؟ فکر کن من خضر هستم، آرزويت را به من بگو..
مرد نگاهي به پيرمرد انداخت و گفت: .برو پدرجان! برو مزاحم کارم نشو..
پيرمرد اصرار گرد: .حالا فکر کن که من خضر باشم. هر آرزويي داري بگو..
مرد گفت: .تو که خضر نيستي. خضر ميتواند هر کاري را که از او بخواهي انجام بدهد..
پيرمرد گفت: .گفتم که، فکر کن من خضر باشم هر کاري را که ميخواهي به من بگو شايد بتوانم برايت انجام بدهم..
مرد که حال و حوصلهي جروبحث کردن نداشت، رو به پيرمرد کرد و گفت: .اگر تو راست ميگويي و حضرت خضر هستي، اين بيلم را پارو کن ببينم..
پيرمرد نگاهي به آسمان کرد. چيزي زيرلب خواند و بعد نگاهي به بيل مرد بيچاره انداخت. در يک چشم بههم زدن بيل مرد بيچاره پارو شد. مرد که به بيل پارو شدهاش خيره شده بود، تازه فهميد که پيرمرد رهگذر حضرت خضر بوده است. چند لحظهاي که گذشت سر برداشت تا با خضر سلام و احوالپرسي کند و آرزوي اصلياش را به او بگويد، اما از او خبري نبود.
مرد بيچاره فهميد که زحماتش هدر رفته است. به پارو نگاه کرد و ديد که جز در فصل زمستان بهدرد نميخورد در حالي که از بيلش در تمام فصلها ميتوانست استفاده کند.
از آن بهبعد به آدم سادهلوحي که براي رسيدن به هدفي تلاش کند، اما در آخرين لحظه به دليل ناداني و سادگي موفقيت و موقعيتش را از دست بدهد، ميگويند بيلش را پارو کرده است.
#ضرب_المثل
#داستان_متنی
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
13.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کارتون #ضرب_المثل
🔅آموزش ضرب المثل های فارسی
به کودکان با کارتون 😍
☆بازی اشکنک داره ، سر شکستنک داره ☆
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.
✍ ضرب المثل در مورد حسادت
💠 حسود هرگز نیاسود 💠
🌀 یعنی فرد حسود ،
🌀 هیچ وقت راحت و آسوده نیست
🌀 آرامش ندارد ، خودخوری می کند
🌀 و مدام به خود عذاب می دهد .
🌀 پر از رنج و خشم و خصومت است .
🌀 پر از انرژی منفی است .
🌀 در زندگی احساس کمبود می کند
👌🏻 #ضرب_المثل #حسادت #حسد
🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋💛🦋
✅ کانال کودکانه
┄┅👒---✶---🧢┅┄
@koodakanehh
┄┅👒---✶---🧢┅┄
لینک ما را به دوستانتون هدیه بدهید.