❄️ کولاک ❄️
سپهر تاج: «باشه.» و بعد رو کرد به من و گفت: سپهر تاج: «تو که هنوز اینجایی؟ مگه نگفتم گمشو بیرون؟» م
دقیق نگاهشان کردم تا شاید از چهرهشان چیزی بتونم بفهمم.
اول به ملوکالسلطنه نگاه کردم؛ پر غرور و سرد نشست.
اما سپهر تاج دو برابر عصبانیتر شده بود و چشمهاش سرخ شده بود.
خدایا کمکم کن...
سپهر تاج: «چند سالته؟؟؟؟»
!!!!! به سنم چه کار داشت؟
سپهر تاج این دفعه با داد گفت:
سپهر تاج: «کری؟؟ میگم چند سالته؟»
با ترس گفتم:
«۱۹.»
ملوکالسلطنه: «با ارباب صحبت کردم.»
منظورش همین پسره بود.
«بله، و نتیجش؟»
ملوکالسلطنه: «ما تصمیم گرفتیم رضایت بدیم.»
با خوشحالی از جام بلند شدم:
«واقعاً؟؟؟؟؟»
سپهر تاج: «بشین و تا آخرش گوش کن.»
و بعد هم بهم پوزخند زد.
عوضیکل، فقط بلده بزنه تو برجک آدم.
خدايا مرسی... مرسی که همراهم بودی.
ملوکالسلطنه: «شما بقیش رو بفرمایین، ارباب.»
سپهر تاج: «من رضایت میدم اما به یه شرط.»
«هر شرطی باشه قبول میکنم.»
سپهر تاج: «بذار حرفمو تموم کنم. اصلاً خوشم نمیاد یکی وسط حرفم بپره، بچه.»
سرم رو پایین انداختم و گفتم:
«چشم.»
سپهر تاج: «چشم... چی؟؟؟؟»
من با تعجب گفتم:
«چشم دیگه وسط حرفتون نمیپرم.»
سپهر تاج: «اونو که فهمیدم. قاعدتاً باید تهش یه چیزی میگفتی.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ترفند آسون برای این سایه شیک
⤹༢ 🧴🧴
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
971.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه دلیل برای موفقیتم خوندن این کتابه!
کتابی که با تمریناتش زندگی شخصی و
کاریت رو به سمت پیشرفت میبره!
⤹༢ 📖
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
دقیق نگاهشان کردم تا شاید از چهرهشان چیزی بتونم بفهمم. اول به ملوکالسلطنه نگاه کردم؛ پر غرور و سرد
با تعجب بیشتر نگاهش کردم.
سپهر تاج گفت: «از این به بعد هر حرفی که به من میزنی، باید یه «ارباب» تهش باشه! فهمیدی؟»
برو بابا، این دیگه کیه؟! بگو بهم «ارباب»! چقدر از خودراضی!
اما تازه راضی شده بودن، من نباید خراب میکردم. به خاطر همین گفتم:
«چشم... ارباب.»
با پوزخند نگاهم کرد و گفت:
سپهر تاج: «این شد... و اما شرط.»
تموم جونم شد، گوش تا ببینم شرطش چیه.
سپهر تاج: «رضایت میدم فقط به شرط اینکه... تا آخر عمرت بشی خدمتکار عمارتم.»
سرم که پایین بود رو با سرعت بالا گرفتم و بلند گفتم:
«چی؟!!!!! شما چی میگین؟»
با بیتفاوتی شانهای بالا انداخت:
سپهر تاج: «شرطم همینه. اگه قبول کنی، منم رضایت میدم. اگر هم قبول نکردی، رضایت نمیدم.»
رو مبل وارفتم. درکش برام سخت بود، سخت بود به خودم بقبولونم اگه خدمتکار این پسرِ ازخودراضی بشم، بابا آزاد میشه. اما حقیقت بود، یه حقیقت تلخ. بهم ریختم... یاد خونه و آدمای خونه افتادم، یاد مامان، سوگند، سحر، خود بابا. اگه قبول نمیکردم، یتیم میشدیم.
سپهر تاج: «پاشو برو بیرون، و دیگه هم اینجا برای رضایت نیاین.»
و با داد گفت:
سپهر تاج: «میگم پاشو!»
صداش که تو سرم پیچید، تازه به خودم اومدم و تو یه تصمیم آنی گفتم:
«قبول میکنم.»
سپهر تاج: «مطمئنی؟»
«بله.»
گوشیش رو از جیبش درآورد و شروع کرد به شماره گرفتن:
سپهر تاج: «عمادی، تا نیم ساعت دیگه عمارت کرج باش.»
و بدون هیچ حرف دیگهای تلفن رو قطع کرد.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
278.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گیاهانی که با آبیاری کم میمیرند😎
نکته مهم : حتماً از گلدون استاندارد و با
زهکش زیاد استفاده کنید؛ این گیاهان خاک مرطوب
رو میپسندن نه خاک خیس . پس لازمه که آب
اضافی حتماً از کف گلدون خارج بشه تا ریشهها
دچار پوسیدگی نشن
⤹༢ 🪴🪴
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
با تعجب بیشتر نگاهش کردم. سپهر تاج گفت: «از این به بعد هر حرفی که به من میزنی، باید یه «ارباب» تهش
ملوکالسلطنه: «با عمادی چی کار داشتی؟»
سپهر تاج: «میآید اینجا تا یک قراردادی را تنظیم کند.»
ملوکالسلطنه: «میشه بپرسم چه قراردادی؟؟؟؟»
سپهر تاج: «قرارداد مبنی بر اینکه من رضایت میدم پناهی آزاد بشه، در عوض دخترش تا آخر عمرش خدمتکار من میشه.»
اشک تو چشمام جمع شد. میخواست به قتلنامهام را خودم امضاء کنم.
گفتم: «به قراردادی نیاز نیست.»
سپهر تاج: «چرا باید به دخترِ یه قاتل اعتماد کنم؟؟؟؟»
گفتم: «پدر من قاتل نیست.»
اومد جلو و یقهی مانتوم رو گرفت و بلندم کرد.
سپهر تاج: «خفه شو دیگه! نبینم برا من زبوندرازی کنیا، فهمیدی؟؟؟»
ازش میترسیدم، ازش خیلی میترسیدم.
بغضم سر باز کرد و اشکم رو صورتم ریخت. تکونم داد و محکم و پرغرور گفت:
سپهر تاج: «فهمیدی؟»
با ترس گفتم: «بله، فهمیدم.»
سپهر تاج: «فهمیدم... چی؟؟؟ عوضی.»
گفتم: «فهمیدم ارباب.»
پرتم کرد رو مبل و رفت نشست رو مبل روبهروم.
سپهر تاج: «حالا درستت میکنم.»
ترس تمام بدنم رو گرفته بود؛ نه راه پس داشتم، نه راه پیش.
اگه قبول نمیکردم، بابا اعدام میشد.
حالا هم که قبول کردم، خودم زیر دستاش میمیرم.
زیر نگاههای سپهر تاج و ملوکالسلطنه له میشدم. نگاهشون جز نفرت چیزی نداشت، اما من باید به خاطر بابا که شده تحمل میکردم.
دقیقاً نیم ساعت بعد، عمادی اومد. یک مرد تقریباً ۴۰ ساله بود. فکر کنم وکیلشون بود، چون قرار بود قرارداد رو تنظیم کنه.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
573.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر گلی یه نازی داره که باید بدونی!
یکی از آب زیاد بدش میاد یکی با کمبود نور
قهر میکنه یکیم با تغییر دما حالش بد میشه
اگه میخوای گلت شاد و سرحال بمونه بدون که
به چی حساسه و همون رو رعایت کن
⤹༢ 🪴🪴
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
756.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادویههای جادویی هر غذا
⤹༢
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
ملوکالسلطنه: «با عمادی چی کار داشتی؟» سپهر تاج: «میآید اینجا تا یک قراردادی را تنظیم کند.» ملوکال
عمادی رو به سپهر تاج کرد و گفت:
«سلام، ارباب. شرمنده، یکمی تأخیر داشتم.»
سپهر تاج: «یک دقیقه تأخیر رو میتونم ببخشم، ایرادی نداره.»
عمادی هنوز ایستاده بود.
عمادی: «امرِتون، ارباب؟»
سپهر تاج: «میخوام یه قرارداد تنظیم کنم.»
عمادی: «چه قراردادی؟؟»
سپهر تاج: «بشین.»
عمادی هم فوری نشست.
خدایا، این مرد کیه که همه ازش میترسیدند؟
سپهر تاج: «میخوام یه قرارداد تنظیم کنی مبنی بر اینکه من رضایت میدم تا یه شخصی اعدام نشه؛ عوضش، دخترش تا آخر عمر خدمتکار من باشه. خودت یه جوری این رو قانونیش بنویس و بده این دختره امضاش کنه.»
عمادی: «چشم، ارباب.»
دستام یخ کرده بود و میلرزید. میترسیدم. حق داشتم که بترسم. این مردی که جلوم بود، یه شیطون بود... آدم نبود؛ بویی از آدمیت نبرده بود.
ملوکالسلطنه: «اسمت چیه؟»
به سمتش برگشتم: «من؟؟؟»
ملوکالسلطنه: «آره.»
گفتم: «سوگل.»
بهم پوزخند زد و از جاش بلند شد.
ملوکالسلطنه: «ارباب، با اجازِتون میرم استراحت کنم.»
سپهر تاج سرش رو تکون داد و ملوکالسلطنه رفت.
بعد از رفتنِ ملوکالسلطنه، عمادی رو به سپهر تاج کرد:
عمادی: «ارباب، تموم شد.»
سپهر تاج: «بخون.»
عمادی شروع کرد به خوندن.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چطور بالشها را بشوییم؟!
راحتی خواب از تمیزی شروع میشه...
⤹༢ 🛌
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها انیمیشنی که دوس دارم هر روز ببینمش :)
انکانتو یا افسون 2021
⤹༢ 📺
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026