eitaa logo
❄️ کولاک ❄️
6.4هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‌- بیشتر وقتا باید حواست باشه که چی رو تحمل می کنی چون داری به آدما یاد میدی که چطور باهات رفتار کنن. ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
تو عمرم یه همچین جای قشنگی ندیده بودم. یه طرف پر بود از درختای قد و نیم‌قد، یه طرف حیاط هم پر بود از
همسنای ارباب بود، حتماً اینم خدمتکارش بود دیگه! ارباب: کجا بودی؟ کیان: یه مشکلی پیش اومده بود، رفته بودم اونو حلش کنم، ارباب. ارباب: قابل توجیه، اما آخرین بارت باشه. کیان: چشم، ارباب. ارباب: امیدوارم تو این مدت که نبودم، هیچ اتفاق خاصی نیفتاده باشه. کیان: خیالتون راحت، ارباب. ارباب برگشت سمت من؛ حتی از نگاه کردنش هم می‌ترسیدم. بعد یکی رو صدا زد: ارباب: خاتون... خاتون! صدای زنی اومد. برگشتم سمتش؛ همون خدمتکار مسنی بود که از همون اول، وقتی اومده بودم تو، با ناباوری نگاهم می‌کرد. خاتون: بله، ارباب؟ ارباب: این دختر، خدمتکار جدیدیه. کارش رو بهش یاد می‌دی. خاتون: اما ارباب... ارباب دستش رو بالا آورد و رو به خاتون گفت: ارباب: از کی تا حالا رو حرف من حرف اومده؟؟؟ خاتون سرش رو پایین انداخت: خاتون: هیچ‌وقت، ارباب. ارباب: پس همون کاری رو که گفتم، می‌کنی. مفهومه؟ خاتون: بله، ارباب. ارباب رو به کیان کرد و گفت: ارباب: بریم به روستا سرکشی کنم و توضیح بده تو نبودم چه اتفاقاتی افتاده. کیان: چشم، ارباب. بعد از رفتن ارباب و کیان، ملوک‌السلطنه رفت اتاقش و بعد از اون هم، همهٔ خدمتکارا بجز همون زن مسن که ارباب بهش می‌گفت خاتون و یه دختر دیگه موندن. با استرس سر جام وایساده بودم که خاتون و اون دختره اومدن جلو. خاتون: به حق چیزای ندیده!! مگه اینهمه شباهت داریم؟؟ داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشحالی و شاد بودن یک واکسنه برای انسان ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معماری اصیل ایرانی ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
همسنای ارباب بود، حتماً اینم خدمتکارش بود دیگه! ارباب: کجا بودی؟ کیان: یه مشکلی پیش اومده بود، رفته
با تعجب نگاهش کردم. اصلاً نمی‌فهمیدم چی داره می‌گه. خاتون: دختر جان، اسمت چیه؟ با تعجب نگاهش کردم. سوگل: پناهی. خاتون: و فامیلیت؟ سوگل: پناهی. خاتون باز شروع کرد با خودش آروم صحبت کردن: خاتون: نه... هیچ ربطی به اون نداره، پس... دختری که بغل خاتون وایساده بود، رو به خاتون گفت: دختره: وای که بی‌بی چی با خودت می‌گی؟؟ بیچاره دختره از تعجب کارات داره شاخ در می‌اره! رو کرد به من: دختره: سلام... اسم من زهراست و نوهٔ خاتون ـ یعنی خاتون این عمارت ـ هستم. و خودش بعد از حرفش زد زیر خنده. خاتون: زهرا، دوباره شروع کردی؟؟ چقدر باید بهت بگم تو عمارت بلند بلند نباید بخندی؟ زهرا خندش رو خورد و با صدای آرومی گفت: زهرا: ببخشید، بی‌بی. خاتون رو کرد به من و گفت: خاتون: چی کار کردی؟؟؟ با تعجب گفتم: سوگل: من؟؟؟ خاتون با خنده نگاهم کرد: خاتون: بله، تو. سوگل: به خدا من کاری نکردم! من تازه اومدم اینجا. خاتون با لبخند دستی به پشتم کشید: خاتون: می‌دونم. می‌گم چی کار کردی که ارباب اوردت اینجا برای خدمتکاری؟؟ با به‌یاد آوردن خدمتکاری، یاد خانواده‌ام افتادم و ناراحت شدم: سوگل: هیچی، کاری نکردم. ارباب به شرط اینکه من خدمتکار بشم، یه کاری رو برای من انجام داد. نمی‌دونم چرا به خاتون و زهرا اعتماد کرده بودم... داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
اینا موهاتو نابود میکنه! ⤹༢ 🛁 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خط چشم برای چشمای پف دار ⤹༢ 👀 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
با تعجب نگاهش کردم. اصلاً نمی‌فهمیدم چی داره می‌گه. خاتون: دختر جان، اسمت چیه؟ با تعجب نگاهش کردم.
خاتون فوری دست رو لبم گذاشت. خاتون: دختر، هرکی ازت هر سوالی رو پرسید، نباید تو جواب واقعی رو بگی. از این به بعد هر کی گفت چرا اومدی، می‌گی: «نیاز به کار داشتم و ارباب لطف کردن منو پذیرفتن.» باشه؟؟ من با تعجب و نفرتی که از ارباب داشتم، گفتم: سوگل: چرا باید اربابو خوب جلوه بدم؟ خاتون: چون که خوبه، دخترم. سوگل: اصلاً این طور نیست! خاتون با دلجویی و لحن آرومی گفت: خاتون: باشه، باشه. فقط بخاطر خودتم که شده، همین‌جوری بگو. باشه؟؟ سوگل: چشم. خاتون: آفرین. رو به خاتون کردم؛ نمی‌دونستم چی باید صداش کنم: سوگل: ببخشید، خاتون‌خانم... من باید چی صداتون کنم؟؟ زهرا: الهی... چقدر خانمی تو! تو هم مثل همهٔ ما بهش بگو «بی‌بی». رو کردم به خاتون و بهش گفتم: سوگل: می‌تونم؟ خاتون: آره عزیزم، آره که می‌تونی. خیلی زن مهربونی بود. رو به بی‌بی گفتم: سوگل: من باید چی کار کنم؟ یعنی وظیفم چیه؟؟ بی‌بی رفت تو فکر و بعد از چند دقیقه گفت: بی‌بی: نمی‌دونم، والا ارباب دقیق نگفتن باید چی کار کنی و چه وظیفه‌ای داری. به نظرم باید همه‌کاری رو یاد بگیری. زهرا با ناراحتی گفت: زهرا: اما بی‌بی، سوگل هم بچه‌س هم ضعیفه؛ از پس خیلی از کارا بر نمیاد. بی‌بی رو به زهرا کرد و گفت: بی‌بی: زهرا، من نمی‌تونم کاری بکنم. هیچ‌کس حق نداره رو حرف ارباب حرف بزنه. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناخوناتو اینجوری خوشگل کن ⤹༢ 💅🏻 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند مدل بستن بند اسنیکرز ⤹༢ 👟 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
❄️ کولاک ❄️
خاتون فوری دست رو لبم گذاشت. خاتون: دختر، هرکی ازت هر سوالی رو پرسید، نباید تو جواب واقعی رو بگی. ا
سوگل: نه، خودتون رو ناراحت نکنین. من خودم خواستم که خدمتکار باشم. هر کاری که باشه، انجام می‌دم. تو هم ممنون، زهرا. زهرا: خواهش می‌کنم. بی‌بی: خیله خب، حالا این تعارفا رو بذارین کنار. زهرا، سوگل رو ببر تو اتاق خودت و تخت کناری رو آماده کن. از این به بعد سوگل با تو هم‌اتاق می‌شه. زهرا با ذوق گفت: زهرا: راست می‌گی، بی‌بی؟ بی‌بی: دروغم چیه، دختر؟ زهرا دستم رو گرفت و به سمت پله‌هایی که به زیرزمین عمارت می‌خورد، می‌کشید که بی‌بی بلند گفت: بی‌بی: زهرا، تو اتاق، قوانین ارباب عمارت رو بهش گوشزد کن. زهرا: چشم، بی‌بی. با زهرا به زیرزمین رفتم. زیرزمین خیلی بزرگ بود با اتاق‌های زیاد. سوگل: اینجا چقدر اتاق هست؟ زهرا: آره، اینجا مال خدمتکاراست. سرم رو تکون دادم که یعنی متوجه شدم. تقریباً بعد از سه تا اتاق، اتاق زهرا بود که وارد شدیم. دو تخت یک‌نفره تو اتاق بود و یه تلفن رو میز، همین. زهرا رو به من کرد و گفت: زهرا: هر کدوم از تختا رو که دوست داری، انتخاب کن. خب، من نمی‌دونم، یعنی برام فرقی نمی‌کنه. اما از اونجایی که رو تختی که سمت میزه و یکمی نامرتبه... سوگل: تخت تو باشه، پس اون یکی تخته مال من. زهرا: حواست، جمعه‌ها... سوگل: بله؟ زهرا: اینم میز، هر چی داری می‌خوای بذار توش. سوگل: چیز بخصوصی ندارم، چند تیکه لباسه. با کمک زهرا میز رو یکم جابجا کردیم و گذاشتیم بین دو تا تخت. وسایلمو گذاشتم تو کشوی میز و نشستم رو تخت. سوگل: خب، من آماده‌ام تا قوانین عمارتو بگی. داستان سوگل قسمت اول👇👇 https://eitaa.com/koolak2026/18 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانشگاه چی بپوشیم؟! ⤹༢ 👩🏻‍🎓 ❄️ کولاک ❄️ @koolak2026