2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمها دو تکه دارند...
یک تکه از آدمها دلت را به دست میآورد،
تکه دیگرشان دلت را میشکند.
یک تکه از آدمها لبخند به لبت میآورد،
یک تکهشان اشکت را درمیآورد.
یک تکه از آدمها دستودلباز است،
تکه دیگرشان حساب همهچیز را دارد.
یک تکه از آدمها دلگرمت میکند،
یک تکهشان پشیمانت میکند.
یک تکه از آدمها خاطره خوش میسازد،
تکه دیگرشان ساختهها را ویران میکند.
آدمها را بهخاطر تکه روشنشان دوست داریم،
بهخاطر تکه تاریکشان از آنها بیزار میشویم.
گاهی بهخاطر یک تکه، تکهی دیگر را میپذیریم،
گاهی قیدش را میزنیم...
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
بعد نگاهش روی سحر ثابت موند. سحر از همهٔ ما کوچیکتر بود، شاید دونستنش کار خوبی نبود. سحر با شنید
عمو محمود: «۱۰ روزه دیگهس.»
سوگند بغض کرد و من آرام اشک میریختم. بابا زندان بود و ما هیچ کاری نمیتونستیم بکنیم.
تنها کاری که از دستمون برمیومد این بود که تا روز دادگاه صبر کنیم. خدایا کمکمون کن که جز تو کسی رو نداریم.
سحر بلندبلند زد زیر گریه.
سحر: «بابای من این کارو نکرده. بابا اصلاً اهل این حرفا نیست. اون آزارش حتی به یه مورچه هم نمیرسه، چه برسه به این که یه آدمو بزنه.»
دایی از جاش بلند شد و کنار سحر نشست.
دایی: «میدونم سحرم، میدونم.»
و بعد سحرو بغل کرد.
ده روز با همه بدیاش گذشت.
تو این ده روز هممون نابود شدیم. نبود بابا یه طرف، استرس و اضطراب دادگاهم یه طرف.
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوتا دل تو ساحل...❤️🥰
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
Naser Pourkaram | موزیکدلNaser Pourkaram - Do Ta Del (128).mp3
زمان:
حجم:
3.9M
🎙ناصر پور کرم
🎼دوتا دل♥️𝄠
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
عمو محمود: «۱۰ روزه دیگهس.» سوگند بغض کرد و من آرام اشک میریختم. بابا زندان بود و ما هیچ کاری نم
هر چی فکر میکردیم به جایی نمیرسیدیم. بابا اصلاً با کسی دشمنی نداشت که بخواد از روی قصد کسی رو بزنه!!!
دایی و عمو محمود به هر جایی که فکرشون میرسید برای کمک دست دراز کرده بودن، اما به جایی نرسیدن.
مامان تو این ده روز، روز به روز شکستهتر شده بود. روز به روز رنگ پریدهتر شده بود. ...همگی گرفته بودیم. بد گرفته بودیم.
روز دادگاه همگی رفته بودیم، اما سحر رو تو راه نداده بودن که با زن دایی (الهام) تو ماشین منتظر موندن. داخل راهرو منتظر موندیم تا فامیلیمون رو صدا بزنن تا بریم تو.
داشتم دیوونه میشدم. انقدر پوست لبم رو کنده بودم که داشت از لبم خون میومد. فرزاد دستمال کاغذی جلوم گرفت.
فرزاد: «ول کن دیگه، کندی لباتو.»
فرزاد: «دِ لو جیگرم داره میاد تو دهنم. خیییلی حالم خرابه. اصلاً نمیفهمم دارم چی کار میکنم.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کله شقی پسرا رو دوست دارم هیچوقتم درست بشو نیستن! :))))
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
🐦🌺پنیـر یک ماده غذایی چاق کننده است اگر قبل از ساعات خواب مصرف شود در خواب اختلال ایجاد میکند.
🧀بدترین نوع پنیری که میتوانید قبل از خواب مصرف کنید پنیر پیتزاست🍕
🤩➡️🟡
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
هر چی فکر میکردیم به جایی نمیرسیدیم. بابا اصلاً با کسی دشمنی نداشت که بخواد از روی قصد کسی رو بزنه
فرزاد: «نمیتونم بگم درکت میکنم، اما به جز صبر چارهی دیگهای نداریم. با کندن لبات هم چیزی عوض نمیشه. فقط خودتو ناقص میکنی.»
خواستم جواب فرزاد رو بدم که با شنیدن فامیلیمون، رفتیم تو.
چند دقیقهای نگذشته بود که خانواده اون
مرده که فوت شده بود هم اومدن.
یه زن تقریباً جوونی که هی اشک میریخت و گریه میکرد، اولین نفری بود که اومد تو. پشت سرش هم یه زن میانسال با کلی غرور اومد، و بعد از اون هم یه پسره تقریباً سی ساله اومد. اول که سرش پایین بود چیزی ندیدم، اما بعد که سرش رو گرفت بالا و به ما نگاه کرد، قلبم جابجا شد.
با حرص و عصبانیت ما رو نگاه میکرد و کینه تو چشماش بیداد میکرد.
فرزاد: «سوگل کجایی؟ یه ساعته دارم صدات میکنم؟»
ببخشید نفهمیدم. فرزاد، خونواده این مرده چقدر ترسناکن!
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐦اسیدیترین نوشابه کدومه؟!🖤🧡💚
🥤🥤🥤
🤩➡️🟡
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
❄️ کولاک ❄️
فرزاد: «نمیتونم بگم درکت میکنم، اما به جز صبر چارهی دیگهای نداریم. با کندن لبات هم چیزی عوض نمی
فرزاد دستش رو روی دستم گذاشت.
فرزاد: «ترسناک چیه دختره؟ خوب اینا فقط داغ دارن. داغ دارررر...»
.......
بعد چند دقیقه بابا هم وارد شد.
این بابای من بود؟! بابای من؟!؟! چقدر عوض شده بود. تو این ده روز زیر چشماش گود افتاده بود، ریشاش در اومده بود... تو یه کلمه داغون بود.
به خودم که اومدم، همه داشتن سالن رو ترک میکردن. پس درست شنیده بودم؛ بابا اعدام میشد.
بابای من، عزیزترین کسم، کسی که هیچ وقت برام پدری نکرد، داره اعدام میشه.
اول آروم میزدم تو سرم:
«وای.... وای.... بابا.... وای بابا...»
بعد بلند، بلندتر و بلندتر، تا جایی که کل سالن صدامو گرفته بود.
دایی دستامو گرفت و بغلم کرد.
دایی: «سوگل، دایی، آروم باش دخترم. صبر کن، به خودت بیا.»
داستان سوگل
قسمت اول👇👇
https://eitaa.com/koolak2026/18
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایده دسر میوه ای🐦
🤩➡️🟡
❄️ کولاک ❄️
@koolak2026